pattern

کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی - واحد 10 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 10 - درس 2 در کتاب درسی Total English Starter را پیدا خواهید کرد، مانند "خسته"، "هیجان زده"، "ناراحت" و غیره.

مرور

فلش‌کارت‌ها

صورت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
Total English - Starter
angry
angry
[صفت]

feeling very annoyed because of something that we do not like

عصبانی, خشمگین

عصبانی, خشمگین

Ex: His angry tone made everyone uncomfortable .

تن عصبانی او همه را ناراحت کرد.

بستن
ورود
bored
bored
[صفت]

tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بی‌حوصله, کسل

خسته و بی‌حوصله, کسل

Ex: He felt bored during the long , slow lecture .

او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسل‌شدگی کرد.

بستن
ورود
depressed
depressed
[صفت]

feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین

ناامید, غمگین

Ex: He became depressed during the long , dark winter .

او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.

بستن
ورود
excited
excited
[صفت]

feeling very happy, interested, and energetic

هیجان‌زده, مشتاق

هیجان‌زده, مشتاق

Ex: They were excited to try the new roller coaster at the theme park .

آنها برای امتحان کردن ترن هوایی جدید در پارک موضوعی هیجان‌زده بودند.

بستن
ورود
happy
happy
[صفت]

emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال

شاد, خوشحال

Ex: The happy couple celebrated their anniversary with a romantic dinner .

زوج خوشحال سالگرد خود را با یک شام رمانتیک جشن گرفتند.

بستن
ورود
nervous
nervous
[صفت]

worried and anxious about something or slightly afraid of it

مضطرب, نگران, دست‌پاچه، بی‌قرار، دلواپس

مضطرب, نگران, دست‌پاچه، بی‌قرار، دلواپس

Ex: He felt nervous before his big presentation at work .

او قبل از ارائه بزرگش در محل کار نگران احساس می‌کرد.

بستن
ورود
scared
scared
[صفت]

feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشت‌زده

ترسیده, وحشت‌زده

Ex: He looked scared when he realized he had lost his wallet .

وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر می‌رسید.

بستن
ورود
tired
tired
[صفت]

needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته

خسته

Ex: The toddler was too tired to finish his dinner .

کودک خیلی خسته بود که شامش را تمام کند.

بستن
ورود
upset
upset
[صفت]

feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور

ناراحت, دلخور

Ex: Upset by the criticism, she decided to take a break from social media.

ناراحت از انتقادات، او تصمیم گرفت از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیرد.

بستن
ورود
کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی
واحد 10 - درس 2واحد 10 - درس 3واحد 10 - مرجع
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek