کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی - واحد 10 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 10 - مرجع در کتاب درسی Total English Starter را پیدا خواهید کرد، مانند "تغییر"، "ویژه"، "عینک"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make a person or thing different

تغییر دادن, عوض کردن
او مدل موی خود را از بلند به کوتاه تغییر داد.
the work that we do regularly to earn money

شغل, کار
او سخت درس میخواند تا در آینده شغل خوبی به دست آورد.
to start loving someone deeply

عاشق شدن
to obtain something through chance, effort, or other means

به دست آوردن, گرفتن
گرفتن تاکسی در ساعت شلوغی در شهر چالش برانگیز است.
healthy and strong, especially due to regular physical exercise or balanced diet

تندرست, خوشهیکل
او یک رژیم غذایی متعادل را دنبال میکند و پزشکش میگوید که او بسیار تناسب اندام دارد.
to legally become someone's wife or husband

ازدواج کردن
an educational institution at the highest level, where we can study for a degree or do research

دانشگاه
او در یک دانشگاه معتبر که برای برنامه مهندسی اش شناخته شده است شرکت می کند.
to finish a university, college, etc. study course successfully and receive a diploma or degree

فارغالتحصیل شدن
آنها با مدرک مهندسی از دانشگاه فارغالتحصیل شدند.
to become knowledgeable or skilled in something by doing it, studying, or being taught

یاد گرفتن, آموختن
من یاد گرفتم که چگونه دوچرخه سواری کنم وقتی بچه بودم.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
من معمولاً به مدرسه رانندگی میکنم، اما امروز اتوبوس میروم.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت مهمانی را ترک کند چون خیلی شلوغ بود.
to come together as previously scheduled for social interaction or a prearranged purpose

دور هم جمع شدن, جایی باهم قرار گذاشتن، ملاقات کردن
او پیشنهاد کرد که در کتابخانه ملاقات کنند تا با هم درس بخوانند.
different or better than what is normal

خاص, ویژه، بهخصوص
تیم سخت کار کرد تا یک تجربه ویژه برای مهمانانشان ایجاد کند.
to give up your job, school, etc.

استعفا دادن, ترک کردن، رها کردن
اگر استرس بیش از حد شود، ممکن است ترک کنم.
to leave your job and stop working, usually on reaching a certain age

بازنشسته شدن
او قصد دارد سال آینده بازنشسته شود و به سفر دور دنیا برود.
used for showing that someone or something belongs to or is connected with a particular person or thing

خود, مال خود، برای خود
او هر روز با ماشین خودش به سر کار میرود.
a strong feeling such as love, anger, etc.

احساس, عاطفه
چشمانش پر از اشک شد در حالی که موجی از احساسات بر او غلبه کرد.
feeling very annoyed because of something that we do not like

عصبانی, خشمگین
وقتی که نقد ناعادلانه را خواند، عصبانی به نظر میرسید.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
worried and anxious about something or slightly afraid of it

مضطرب, نگران, دستپاچه، بیقرار، دلواپس
او به من نگاه کرد، به وضوح عصبی، در حالی که آماده اعتراف میشد.
feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشتزده
وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر میرسید.
needing to sleep or rest because of not having any more energy

خسته
او احساس خستگی کرد و تصمیم گرفت چرت کوتاهی بزند.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
the quality of being attractive or pleasing, particularly to the eye

زیبایی
او نمیتوانست از تحسین زیبایی اثر هنری پیچیده خودداری کند.
a food prepared from roasted, ground cacao beans

شکلات
شکلات عمق را به بسیاری از کالاهای پخته شده اضافه میکند.
a device used to measure and show time

ساعت
من یک ساعت دیجیتال روی میز کنار تخت دارم که زمان را با اعداد نشان میدهد.
a pair of lenses set in a frame that rests on the nose and ears, which we wear to see more clearly

عینک
من باید عینک جدید بخرم چون که عینک قدیمی ام شکسته است.
a border that surrounds a picture, mirror, etc.

قاب
او یک قاب مدرن و شیک برای عکس فارغالتحصیلی خود انتخاب کرد.
a living thing that grows in ground or water, usually has leaves, stems, flowers, etc.

گیاه
بلوط نوعی گیاه است که به عنوان درخت شناخته میشود.
a flat, typically round dish that we eat from or serve food on

بشقاب
او یک بشقاب تمیز برای دسر به من داد.
a round, deep container with an open top, used for holding food or liquid

کاسه
او سوپ را در یک کاسه بزرگ قرار داد تا در شام سرو شود.
a piece of paper or card that shows you can do or get something, like ride on a bus or attend an event

بلیت
من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.
something made for kids to play with, such as dolls, action figures, etc.

اسباببازی
من به برادر کوچکم برای تولدش یک اسباببازی دادم.
a container used as a decoration or used for putting cut flowers in

گلدان
گلدان عتیقه، که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود، یک میراث خانوادگی گرانبها بود.
a digital code or a printed piece of paper that can be used instead of money when making a purchase or used to receive a discount

کوپن, بن
هتل به مهمانها کوپنهایی برای صبحانه رایگان در رستوران محل اقامت ارائه داد.
| کتاب 'توتال اینگلیش' مبتدی | |||
|---|---|---|---|
| واحد 10 - درس 2 | واحد 10 - درس 3 | واحد 10 - مرجع | |
