مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 19

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
expectancy [اسم]
اجرا کردن

انتظار

Ex:

انتظار در هوا معلق بود در حالی که خورشید غروب می‌کرد و آتش‌بازی قرار بود شروع شود.

اجرا کردن

از سینه بیرون کردن

Ex: The smoker 's cough caused him to frequently expectorate thick , unpleasant sputum .

سرفه سیگاری باعث شد او اغلب خلط غلیظ و ناخوشایندی را تف کند.

disunion [اسم]
اجرا کردن

جدایی

Ex: Political disagreements led to the disunion of the coalition government .

اختلافات سیاسی منجر به جدایی دولت ائتلافی شد.

to distrust [فعل]
اجرا کردن

بی‌اعتماد بودن به

Ex: It 's natural to distrust strangers when traveling in an unfamiliar place .

طبیعی است که به غریبه‌ها اعتماد نکنیم وقتی در جایی ناآشنا سفر می‌کنیم.

distraught [صفت]
اجرا کردن

آشفته‌خاطر

Ex: He appeared distraught at the funeral , unable to contain his grief .
to distrain [فعل]
اجرا کردن

گرو کشیدن

Ex: She sought legal advice when she learned that the lender intended to distrain her property .

وقتی فهمید که وام‌دهنده قصد توقیف اموال او را دارد، به دنبال مشاوره حقوقی رفت.

corps [اسم]
اجرا کردن

قشون (ارتش)

Ex: The special operations corps is known for its elite training and ability to carry out complex missions behind enemy lines .

سپاه عملیات ویژه به دلیل آموزش نخبه و توانایی انجام ماموریت‌های پیچیده در پشت خطوط دشمن شناخته شده است.

corporeal [صفت]
اجرا کردن

مادی

Ex: The corporeal effects of aging were evident in her posture and movements .

اثرات جسمانی پیری در وضعیت و حرکات او آشکار بود.

corporate [صفت]
اجرا کردن

شرکتی

Ex: They developed a corporate strategy to expand into international markets .

آن‌ها یک استراتژی شرکتی برای گسترش به بازارهای بین‌المللی توسعه دادند.

corporal [صفت]
اجرا کردن

مجسم‌شده

Ex: The corporal nature of the illness caused visible changes in the patient 's appearance .

طبیعت جسمانی بیماری باعث تغییرات قابل مشاهده در ظاهر بیمار شد.

sensation [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: She experienced a strange sensation in her arm as it fell asleep .

او یک حس عجیب در بازویش تجربه کرد وقتی که خواب رفت.

sensibility [اسم]
اجرا کردن

احساس

Ex: The writer 's sensibility was evident in her portrayal of the characters ' inner struggles .

حساسیت نویسنده در به تصویر کشیدن کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها مشهود بود.

sensorium [اسم]
اجرا کردن

مرکز حواس (در مغز)

Ex: She lost her sense of balance when her sensorium was disrupted by the concussion .

او حس تعادل خود را از دست داد وقتی که سنسوریوم او به دلیل ضربه مغزی مختل شد.

sensory [صفت]
اجرا کردن

وابسته به اعصاب و احساس

Ex:

اعصاب حسی در بینی بوها را تشخیص می‌دهند و این سیگنال‌ها را به مغز برای تفسیر منتقل می‌کنند.

sensual [صفت]
اجرا کردن

جسمانی

Ex: He enjoyed the sensual experience of swimming in the warm ocean waters .

او از تجربه حسی شنا در آب‌های گرم اقیانوس لذت برد.

sensuous [صفت]
اجرا کردن

شهوانی

Ex:

احساس حسی شن‌های گرم زیر پاهایش ساحل را لذت‌بخش‌تر کرد.

athirst [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: The explorer was athirst for discovery , driven by the need to chart uncharted territories .

کاشف تشنه کشف بود، با نیاز به ترسیم سرزمین‌های ناشناخته هدایت می‌شد.

athwart [قید]
اجرا کردن

اریب‌وار

Ex:

سایه برج با غروب آفتاب به صورت مورب در خیابان‌های شهر گسترده شد.

astral [صفت]
اجرا کردن

ستاره‌مانند

Ex: Astral events , such as meteor showers and eclipses , are visible from Earth .

رویدادهای اختری، مانند بارشهای شهابی و خورشیدگرفتگی، از زمین قابل مشاهده هستند.