کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 3 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 2 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "وزوز"، "عظیم"، "آژیر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
buzzing [صفت]
اجرا کردن

وزوزمانند (صدا)

Ex:

او صدای وزوز کننده‌ای را از تلفنش شنید.

birdsong [اسم]
اجرا کردن

آواز پرنده

Ex: The birdsong outside her window was calming .

آواز پرندگان بیرون از پنجره‌اش آرامش‌بخش بود.

car horn [اسم]
اجرا کردن

بوق ماشین

Ex: The car horn stopped working and needed repair .

بوق ماشین از کار افتاد و نیاز به تعمیر داشت.

engine [اسم]
اجرا کردن

موتور

Ex: The boat 's engine failed , leaving them stranded in the middle of the lake .

موتور قایق از کار افتاد و آنها را در وسط دریاچه رها کرد.

siren [اسم]
اجرا کردن

آژیر

Ex: The police car 's siren was activated during the high-speed chase .

آژیر ماشین پلیس در طول تعقیب و گریز پرسرعت فعال شد.

bustling [صفت]
اجرا کردن

پرجنب‌وجوش

Ex: During the festival , the small town transformed into a bustling hub of music , dance , and celebration .

در طول جشنواره، شهر کوچک به مرکزی پر جنب و جوش از موسیقی، رقص و جشن تبدیل شد.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

clean [صفت]
اجرا کردن

بی‌ضرر

Ex: A clean explosion minimizes radioactive fallout .
polluted [صفت]
اجرا کردن

آلوده

Ex: The polluted soil in the industrial area was contaminated with heavy metals and toxins , rendering it unfit for farming .

خاک آلوده در منطقه صنعتی با فلزات سنگین و سموم آلوده شده بود، که آن را برای کشاورزی نامناسب می‌کرد.

dull [صفت]
اجرا کردن

کسل‌کننده

Ex: The dull response from the audience indicated that they were not interested in the topic .

پاسخ کسل‌کننده از سوی مخاطبان نشان می‌داد که آنها به موضوع علاقه‌ای نداشتند.

lively [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز (مکان)

Ex: The beach was lively during the summer , with families and tourists everywhere .

ساحل در تابستان پر جنب و جوش بود، با خانواده‌ها و گردشگران در همه جا.

picturesque [صفت]
اجرا کردن

تماشایی

Ex: The picturesque cabin by the lake provided a peaceful retreat from city life .

کلبه دل‌انگیز کنار دریاچه، پناهگاهی آرام از زندگی شهری ارائه می‌داد.

ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The makeup made her look ugly , she looked much better without it .

آرایش او را زشت نشان داد، بدون آن بسیار بهتر به نظر می‌رسید.

traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

enormous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: He inherited an enormous mansion with dozens of rooms .

او یک عمارت عظیم با ده‌ها اتاق به ارث برد.

tiny [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The tiny bubbles floated to the surface of the sparkling water .

حباب‌های ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

unwelcoming [صفت]
اجرا کردن

غیردوستانه

Ex: She felt uneasy in the unwelcoming office .

او در دفتر غیردوستانه احساس ناراحتی می‌کرد.

touristy [صفت]
اجرا کردن

توریستی (منفی)

Ex: While the beach is beautiful , it 's very touristy during the summer , making it hard to find a quiet spot .

اگرچه ساحل زیبا است، اما در تابستان بسیار توریستی است، که یافتن مکانی آرام را دشوار می‌کند.

unspoiled [صفت]
اجرا کردن

دست نخورده

Ex: The remote village maintained its unspoiled charm , with traditional houses and untouched landscapes .

روستای دورافتاده جذابیت دست‌نخورده خود را حفظ کرد، با خانه‌های سنتی و مناظر دست‌نخورده.