کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 4 - درس 1
در اینجا واژگان از واحد 4 - درس 1 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فتنه"، "به طور غیرقانونی"، "تظاهر"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a quality or trait that attracts others and creates a positive impression

گیرایی, جذابیت
او جذابیت طبیعی دارد که مردم را راحت میکند.
to be sexually unfaithful to one's partner by engaging in romantic or intimate activities with someone else

خیانت کردن
او فهمید که شریکش به او خیانت کرده است، که منجر به جدایی دردناکی شد.
someone who gives professional advice on a given subject

مشاور
به عنوان یک مشاور در زمینه بازاریابی، او به کسبوکارها مشاوره حرفهای در مورد چگونگی افزایش دید برند و دستیابی مؤثر به مخاطبان هدف ارائه داد.
having an excessive focus on oneself and one's own interests, often at the expense of others

خودبزرگبین, متکبر، ازخودمتشکر
او خودخواه به نظر میرسید، دائماً در مورد دستاوردهای خود صحبت میکرد.
possessing an attractive and pleasing appearance

خوشتیپ, خوشقیافه
او در مهمانی با یک پسر خوشقیافه آشنا شد و بلافاصله با هم جور شدند.
in a way that breaks or goes against the law

بهصورت غیر قانونی
شرکت به دلیل غیرقانونی ریختن زباله در رودخانه جریمه شد.
something that is hard to explain or understand, often involving a puzzling event or situation with an unknown explanation

راز, معما، سر
او از خواندن کتابهای پر از تعلیق و رمز و راز لذت میبرد.
to act in a specific way in order to make others believe that something is the case when actually it is not so

تظاهر کردن, وانمود کردن
جاسوس تظاهر به توریست بودن کرد در حالی که در یک کشور خارجی اطلاعات جمع میکرد.
a building where people who did something illegal, such as stealing, murder, etc., are kept as a punishment

زندان
زندان با دیوارهای بلند و حصارهای سیم خاردار محاصره شده است.
a person who engages in deceptive or dishonest behavior

حقهباز, حیلهگر، کلاهبردار
او به عنوان یک شوخ در میان دوستانش شناخته میشد، همیشه راههایی برای خنداندن آنها با شوخیهایش پیدا میکرد.
to create a false or fictional story or information

از خود درآوردن, داستان ساختگی گفتن
نویسنده یک رمان فانتزی درباره اژدها و الفها ساخت.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to eventually reach or find oneself in a particular place, situation, or condition, often unexpectedly or as a result of circumstances

کار به جایی رسیدن, کار به جایی کشیدن
قصد خرید چیزی را نداشتم، اما در نهایت با یک کیسه پر از وسایل از مغازه خارج شدم.
to go faster and reach someone or something that is ahead

رسیدن
حتی با شروع کند، دونده ماراتن سرعت خود را افزایش داد تا با رهبران همگام شود.
to end a relationship, typically a romantic or sexual one

بهم زدن (رابطه عاشقانه)
من بلافاصله با دوست پسرم قطع رابطه کردم وقتی فهمیدم که به من خیانت میکند.
to acquire a new skill or language through practice and application rather than formal instruction

فراگرفتن (با تمرین), یاد گرفتن (با تمرین)
شما تعجب خواهید کرد که چقدر سریع کودکان فناوری جدید را میآموزند.
