کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 4 - درس 1

در اینجا واژگان از واحد 4 - درس 1 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فتنه"، "به طور غیرقانونی"، "تظاهر"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
charm [اسم]
اجرا کردن

گیرایی

Ex: His charm masked his lack of experience .

جذابیت او کمبود تجربه‌اش را پنهان می‌کرد.

to cheat [فعل]
اجرا کردن

خیانت کردن

Ex: The couple decided to part ways after it was revealed that one of them had cheated .

این زوج پس از آشکار شدن اینکه یکی از آنها به دیگری خیانت کرده است، تصمیم به جدایی گرفتند.

consultant [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: With her background in finance , Sarah became a sought-after consultant , assisting clients with investment strategies and financial planning tailored to their goals .

با پیشینه مالی خود، سارا به یک مشاور پرطرفدار تبدیل شد که به مشتریان در استراتژی‌های سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی مالی متناسب با اهدافشان کمک می‌کند.

egotistical [صفت]
اجرا کردن

خودبزرگ‌بین

Ex: The decision seemed egotistical , prioritizing his gain over the team 's success .

تصمیم به نظر خودخواهانه می‌رسید، که سود شخصی را بر موفقیت تیم ترجیح می‌داد.

اجرا کردن

خوش‌تیپ

Ex: The handsome young man caught the attention of everyone in the room with his good-looking appearance .

مرد جوان خوش‌تیپ با ظاهر خوش‌منظر خود توجه همه را در اتاق به خود جلب کرد.

illegally [قید]
اجرا کردن

به‌صورت غیر قانونی

Ex: The driver was charged with illegally running a red light .

راننده به غیرقانونی رد کردن چراغ قرمز متهم شد.

mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

to pretend [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She pretended to be interested in the conversation to avoid hurting her friend 's feelings .

او تظاهر کرد که به گفتگو علاقه‌مند است تا از آزردن احساسات دوستش جلوگیری کند.

prison [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: They implemented rehabilitation programs to help inmates reintegrate into society after their release from prison .

آنها برنامه‌های توانبخشی را برای کمک به زندانیان در بازگشت به جامعه پس از آزادی از زندان اجرا کردند.

trickster [اسم]
اجرا کردن

حقه‌باز

Ex: The cunning trickster managed to escape capture by disguising himself as an ordinary citizen .

حقه‌باز حیله‌گر با خود را به شکل یک شهروند معمولی درآوردن، از دستگیری فرار کرد.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The car accelerated, trying to catch up with the speeding motorcycle.

ماشین شتاب گرفت، سعی در رسیدن به موتورسیکلتی که با سرعت می‌رفت داشت.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

فراگرفتن (با تمرین)

Ex:

بدون اینکه هرگز در یک کلاس رسمی شرکت کند، با تمرین با دوستانش گیتار زدن را یاد گرفت.