young or inexperienced, just beginning to develop or grow

(جوان) نورسته, تازهکار
هنرمند تازهکار با اشتیاق آثار هنری خود را در گالری محلی به نمایش گذاشت، به امید کسب شناخت و حمایت برای استعدادش.
able to achieve what one wants through sly or underhanded means

زیرک, عیار، مکار
سیاستمدار زیرک از سخنوری ظریف و متقاعدسازی برای جلب رای دهندگان مردد استفاده کرد.
characterized by growth, expansion, or prosperity in an industry, economy, or market

پررونق
کافی شاپ محلی از زمانی که منوی جدیدش را معرفی کرد، رونق گرفته است.
flexible or accommodating, often in response to pressure, circumstances, or demands

مطیع, حرفگوشکن، فرمانبر، تسلیمشدنی
در مواجهه با سختیها، او انعطافپذیر باقی ماند، نه به ناامیدی تسلیم شد و نه از اهدافش دست کشید.
extremely distressing or traumatic, causing intense emotional pain or suffering

دلخراش, جانآزار، برخورنده، جریحهدارکننده
او وقایع دردناک جنگ را با ترکیبی از غم و عزم روایت کرد.
causing intense sorrow or distress, often deeply affecting one's emotions

جانگداز, جانسوز، سوزناک، دلآزار
ملودی دلخراش آهنگ خاطرات عشقهای گذشته و پشیمانیها را بیدار کرد.
of excellent quality or high standard

ممتاز, ناب، ممتاز
علیرغم مواجهه با سختیها، او نگرشی عالی حفظ کرد، با انعطافپذیری و لطافت با چالشها روبرو شد.
requiring a lot of effort and time

پرزحمت
نوشتن گزارش یک فرآیند پرزحمت بود، که شامل تحقیق جامع و ویرایش دقیق میشد.
sturdily constructed and able to endure harsh treatment or challenging environments

بسیار قوی یا بادوام
آتشنشان تجهیزات حفاظتی مقاوم به تن داشت، که در برابر گرمای شدید و خطرات شغل محافظت میکرد.
associated with severe cognitive decline, leading to memory loss, confusion, etc.

روانی, مجنون، دیوانه
اختلالات عصبی به سمت حالت زوال عقل با کاهش شناختی پیشرفت میکنند.
excited and happy because something has happened or is going to happen

بسیار خوشحال
او بسیار خوشحال بود وقتی فهمید که قرار است پدر یا مادر شود.
multicolored, variegated, or spotted with different colors

رنگارنگ, گوناگون، ابلق
لباس دلقک رنگارنگ بود، با تکههایی از رنگهای روشن در همه جای آن.
having a rough, knotted texture, often with twisted or lumpy shapes

گرهدار, پیچخورده
در باغ، نیمکتی بود که از تنه درختی گرهدار ساخته شده بود، سطح آن در طول سالها توسط نشستن بیشمار افراد صیقل داده شده بود.
filled with intense emotion, fervor, or enthusiasm

پرشور و حرارت, پراحساسات، برانگیخته، تهییجشده
معلم یک سخنرانی پرشور در مورد اهمیت آموزش ارائه داد و دانشآموزان خود را برای پیگیری دانش با اشتیاق الهام بخشید.
concealed, hidden, or obscured from view, often implying a degree of mystery or secrecy

مستور, نهان، مبهم
سوابق مالی شرکت حقیقتی پنهان را درباره سلامت مالی واقعی آن آشکار کرد.
covered with small, distinct spots or marks, often irregularly distributed

خالخالی, خالدار
آسمان شب با ستارهها خالخال شده بود، در تاریکی میدرخشید.
having a series of sharp, pointed projections along the edge

دندانهدار
تیغه دندانهدار چاقوی نان بریدن نانها را بدون له کردن آنها آسان کرد.
carried out jointly by multiple individuals or groups

مشترک, باهم
موفقیت شرکت نتیجه کار تیمی هماهنگ و همکاری بین کارکنان آن بود.
streaked or mottled with different shades of color, often resembling a tiger's stripes

پلنگی, مودار
او از پروانه راهراه تحسین کرد که در میان گلها پرواز میکرد، بالهایش ترکیبی مسحورکننده از رنگها بود.
