افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای تفکر عمیق

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به تفکر عمیق اشاره دارند مانند "تعجب"، "بیش از حد فکر کردن" و "تفکر" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to wonder [فعل]
اجرا کردن

شگفت‌زده شدن

Ex: Nature enthusiasts wonder at the diversity of flora and fauna in a rainforest .

علاقه‌مندان به طبیعت از تنوع گیاهان و جانوران در یک جنگل بارانی شگفت‌زده می‌شوند.

اجرا کردن

به عنوان یک احتمال در نظر گرفتن

Ex: Before making a major investment , it 's important to contemplate the potential risks and rewards .

قبل از انجام یک سرمایه‌گذاری بزرگ، مهم است که در نظر بگیرید ریسک‌ها و پاداش‌های بالقوه را.

to ponder [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: As a new parent , she found herself pondering questions of morality and responsibility more than ever before .

به عنوان یک والد جدید، او خود را بیش از هر زمان دیگری در حال تفکر درباره سوالات اخلاقی و مسئولیت یافت.

to obsess [فعل]
اجرا کردن

دیوانه (چیزی) بودن

Ex: Students preparing for exams may obsess over getting perfect grades .

دانش‌آموزانی که برای امتحانات آماده می‌شوند ممکن است وسواس پیدا کنند برای گرفتن نمرات عالی.

to fixate [فعل]
اجرا کردن

وسواس داشتن

Ex: She fixates on her appearance , constantly seeking flaws in the mirror .

او بر ظاهر خود تمرکز وسواسی دارد، مدام در آینه به دنبال نقص می‌گردد.

اجرا کردن

زیاد از حد فکر کردن

Ex: She often overthinks situations , creating unnecessary stress for herself .

او اغلب موقعیت‌ها را بیش از حد تحلیل می‌کند، که برای خودش استرس غیرضروری ایجاد می‌کند.

اجرا کردن

تأمل کردن

Ex: It 's essential to deliberate the consequences of major financial decisions .

ضروری است که پیامدهای تصمیمات مالی بزرگ را مورد بحث قرار دهید.

to dwell on [فعل]
اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: After the argument , he tended to dwell on the words exchanged , leading to heightened stress .

پس از بحث، او تمایل داشت که روی کلمات رد و بدل شده تمرکز کند، که منجر به استرس بیشتر می‌شد.

اجرا کردن

اندیشیدن

Ex: The therapist encouraged her to reflect on her emotions and the causes of her stress .

درمانگر او را تشویق کرد تا درباره احساسات و دلایل استرس خود تأمل کند.

to meditate [فعل]
اجرا کردن

عمیقاً در مورد چیزی فکر کردن

Ex: While facing challenges , she was meditating on finding solutions .

در حالی که با چالش‌ها روبرو بود، او مراقبه می‌کرد تا راه‌حل‌ها را پیدا کند.

to muse [فعل]
اجرا کردن

در بحر فکر فرو رفتن

Ex: The poet often muses about the wonders of the natural world .

شاعر اغلب در مورد شگفتی‌های جهان طبیعی تأمل می‌کند.

اجرا کردن

عمیقاً به چیزی فکر کردن

Ex: The group mulled over the problem for hours before they came up with a solution .

گروه برای ساعت‌ها به دقت فکر کردند درباره مشکل قبل از اینکه به راه‌حلی برسند.

to cogitate [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex: When faced with a challenging problem , it 's beneficial to cogitate before seeking a solution .

وقتی با یک مشکل چالش‌برانگیز مواجه می‌شوید، تفکر عمیق قبل از جستجوی راه‌حل مفید است.

اجرا کردن

فکر کردن

Ex:

دانشمند ساعاتی را صرف تفکر در مورد نتایج آزمایشی کرد تا به نتیجه‌گیری‌های معناداری برسد.