افعال چالش و رقابت - افعال برای مواجهه با چالش‌ها

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به مواجهه با چالش‌هایی مانند "روبرو شدن"، "مقابله کردن" و "برخورد کردن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال چالش و رقابت
to face [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The team faced criticism for their performance during the championship .

تیم با انتقادهایی به خاطر عملکردشان در طول مسابقات روبرو شد.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The author encountered writer 's block while working on the final chapters of the book .

نویسنده در حین کار روی فصل‌های پایانی کتاب با مشکل نویسندگی مواجه شد.

to confront [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن (با یک مشکل یا سختی)

Ex: The student had to confront the challenge of preparing for multiple exams within a short timeframe .

دانشجو مجبور بود با چالش آماده‌سازی برای چندین امتحان در مدت زمان کوتاهی روبرو شود.

to tackle [فعل]
اجرا کردن

تلاش به مقابله با چیزی کردن

Ex: Volunteers in the community are actively tackling social problems for positive change .

داوطلبان در جامعه به طور فعال در حال مقابله با مشکلات اجتماعی برای تغییر مثبت هستند.

اجرا کردن

به چیزی یا کسی رسیدگی کردن

Ex: Sometimes , we have to deal with things we do n't like .

گاهی اوقات، ما مجبوریم با چیزهایی که دوست نداریم سر و کار داشته باشیم.

اجرا کردن

هماهنگی های لازم را انجام دادن

Ex:

او قول داد که رسیدگی کند به پیدا کردن جایگزینی برای تجهیزات شکسته.

to receive [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Travelers often receive cultural experiences when exploring new destinations .

مسافران اغلب هنگام کاوش در مقاصد جدید، تجربیات فرهنگی به دست می‌آورند.

to undergo [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Individuals often undergo emotional changes during significant life events .

افراد اغلب در طول رویدادهای مهم زندگی تغییرات عاطفی را تجربه می‌کنند.

اجرا کردن

تجربه کردن (اتفاقات ناگوار)

Ex: The community experienced the impact of a natural disaster and came together for recovery .

جامعه تأثیر یک فاجعه طبیعی را تجربه کرد و برای بهبودی گرد هم آمد.

اجرا کردن

روبرو شدن

Ex: After the accident , he grappled with physical pain and emotional trauma .

پس از حادثه، او با درد جسمی و ضربه روحی دست و پنجه نرم کرد.

to see to [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت چیزی را پذیرفتن

Ex: I need to see to the repairs in the house .

من باید به تعمیرات خانه رسیدگی کنم.

اجرا کردن

متوسل شدن

Ex:

در شرایط ناامیدکننده، افراد ممکن است به دزدی متوسل شوند تا خانواده‌های خود را سیر کنند.

اجرا کردن

(از ناچاری) به کسی یا چیزی متوسل شدن

Ex:

وقتی برنامه اولیه شکست خورد، آنها مجبور شدند برای نجات موقعیت به استراتژی پشتیبان خود متوسل شوند.

to stick at [فعل]
اجرا کردن

(بر رسیدن به هدف) تمرکز کردن

Ex: The researcher resolved to stick at her investigation until they uncovered the truth .

محقق مصمم شد که به تحقیق خود ادامه دهد تا زمانی که حقیقت را کشف کنند.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

to endeavor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: In the face of adversity , communities may endeavor to rebuild and recover .

در مواجهه با سختی‌ها، جوامع ممکن است تلاش کنند تا بازسازی و بهبود یابند.

to essay [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: He essayed climbing the mountain , though he was n’t sure he could reach the peak .

او تلاش کرد که کوه را صعود کند، هرچند مطمئن نبود که می‌تواند به قله برسد.

to work at [فعل]
اجرا کردن

برای بهتر شدن چیزی تلاش کردن

Ex:

ما باید روی حل مشکلاتی که بر بهره‌وری تأثیر می‌گذارند کار کنیم.