واژگان برای IELTS General (نمره 5) - خلق و تولید
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ایجاد و تولید را یاد خواهید گرفت که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to put together different materials such as brick to make a building, etc.

ساختن
پرندگان برای محافظت از تخمهایشان لانههای پیچیده میسازند.
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
او یک نقاشی زیبا با رنگهای زنده خلق کرد.
to build a house, bridge, machine, etc.

ساختن, بنا کردن
شرکت در حال برنامهریزی برای ساخت یک ساختمان اداری جدید برای اسکان نیروی کار در حال رشد خود است.
to combine parts or bring them together to create something

شکل دادن
مواد تشکیل دهنده یک مخلوط منسجم را تشکیل میدهند وقتی که در دستور العمل با هم مخلوط میشوند.
to make drawings according to which something will be constructed or produced

طراحی کردن
او اخیراً یک سری طرحهای مد طراحی کرده است.
to make letters, words, or numbers on a surface, usually on a piece of paper, with a pen or pencil

نوشتن
او به سرعت شماره تلفن مهم را نوشت.
to make something using raw materials or different components

تولید کردن
شرکت به تازگی یک نسخه لوکس از هواپیما را تولید کرده است.
to make or design something that did not exist before

اختراع کردن
دانشمندان به اختراع فناوریهای جدید برای مقابله با چالشهای محیط زیستی ادامه میدهند.
to produce a picture or design with paint

نقاشی کردن
هنرمند با استفاده از رنگهای روغنی یک پرتره از همسرش نقاشی کرد.
to make a picture of something using a pencil, pen, etc. without coloring it

ترسیم کردن, نقاشی کردن
برادر کوچکم میتواند یک دایرهی کامل با دست بکشد.
to create a number of copies of a newspaper, magazine, book, etc.

چاپ کردن, پرینت کردن
روزنامه چاپ میکند نسخههای روزانه را که شامل اخبار محلی و بینالمللی است.
to skillfully make something, particularly with the hands

ساختن, درست کردن
در فصل تعطیلات، خانوادهها جمع میشوند تا تزئینات و زیورآلات خانگی را ساخته.
to create clothing by joining pieces of fabric together using a needle and thread

خیاطی کردن, دوختن
او تصمیم گرفت یک ست پیژامه هماهنگ برای فرزندانش بدوزد.
to create clothing, fabric, etc., typically from wool or thread, using a machine or a pair of long and thin needles

بافندگی کردن, بافتن
مادربزرگ به نوه اش یاد داد که چگونه یک ژاکت ساده را ببافد.
to form figures and objects by cutting and carving hard materials such as wood, stone, metal, etc.

پیکرتراشی کردن
او طرحهای پیچیده را روی سطح گلدان گلی حکاکی میکند.
to make food with heat

غذا پختن, غذا درست کردن، آشپزی کردن
خواهرم با مهارت یک کاری خوشمزه برای شام میپزد.
to make a person or thing ready for doing something

آمادهسازی کردن, مقدمات لازم را فراهم کردن
من رزومه و نامه پوششی خود را برای درخواستهای شغلی آماده میکنم.
to add beautiful things to something in order to make it look more attractive

تزئین کردن
تزئین کننده کیک، کیک عروسی را با طرحهای پیچیده به مهارت تزئین کرد.