قیدهای رابطه‌ای - قیدهای هنر و زبان

این قیدها به زمینه‌های هنر، زبان‌شناسی و ادبیات مربوط می‌شوند و شامل قیدهایی مانند "موزیکال"، "معماری"، "شاعرانه" و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای رابطه‌ای
musically [قید]
اجرا کردن

از نظر موسیقی

Ex: The singer delivered the lyrics musically , conveying the intended emotions .

خواننده متن را موسیقایی ارائه داد، احساسات مورد نظر را منتقل کرد.

melodically [قید]
اجرا کردن

ملودیک

Ex: The composer arranged the orchestra piece melodically , ensuring a harmonious flow .

آهنگساز قطعه ارکستر را ملودیک تنظیم کرد، جریان هماهنگی را تضمین می‌کند.

اجرا کردن

هماهنگ

Ex: The a cappella group sang harmonically , achieving a polished and synchronized vocal performance .

گروه آکاپلا هماهنگ خواند، و به یک اجرای صوتی صیقل‌خورده و همگام دست یافت.

اجرا کردن

به صورت تئاتری

Ex: The lighting was designed theatrically , enhancing the mood and atmosphere on stage .

روشنایی به صورت تئاتری طراحی شده بود، که حال و هوای روی صحنه را تقویت می‌کرد.

اجرا کردن

از نظر معماری

Ex: The bridge was engineered architecturally , considering both strength and aesthetic appeal .

پل به صورت معماری طراحی شده بود، با در نظر گرفتن هر دو عامل استحکام و جذابیت زیبایی شناختی.

poetically [قید]
اجرا کردن

شاعرانه

Ex: The novel was written poetically , with a lyrical prose that painted vivid pictures .

رمان به صورت شاعرانه نوشته شده بود، با نثری آهنگین که تصاویر زنده‌ای را ترسیم می‌کرد.

lyrically [قید]
اجرا کردن

به صورت غنایی

Ex: The speech was written lyrically , with a flow that captivated the audience .

سخنرانی به شیوه‌ای شعرگونه نوشته شده بود، با جریانی که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

اجرا کردن

به طور ریتمیک

Ex: The song was composed rhythmically , with a distinct and catchy beat .

آهنگ به صورت ریتمیک ساخته شد، با ضرباهنگی متمایز و جذاب.

pictorially [قید]
اجرا کردن

تصویری، بصری

Ex: The diagram explained the process pictorially , using icons and visuals for clarity .

نمودار فرآیند را تصویری توضیح داد، با استفاده از آیکون‌ها و تصاویر برای وضوح.

classically [قید]
اجرا کردن

کلاسیک

Ex: The dancer performed the routine classically , showcasing the grace and precision of classical dance .

رقصنده روال را به صورت کلاسیک اجرا کرد، که زیبایی و دقت رقص کلاسیک را به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

زبان‌شناختی

Ex: Bilingual individuals often navigate linguistically diverse environments with ease .

افراد دو زبانه اغلب در محیط‌های زبانی متنوع به راحتی حرکت می‌کنند.

اجرا کردن

نحوی

Ex: The grammar book explained the sentence construction syntactically , breaking down the components .

کتاب دستور زبان ساختار جمله را نحوی توضیح داد، با تجزیه اجزاء.

اجرا کردن

از نظر سبکی

Ex: The musician composed the piece stylistically , infusing it with a recognizable musical style .

موسیقیدان این قطعه را سبک‌شناسانه تصنیف کرد، و آن را با یک سبک موسیقایی قابل تشخیص آمیخت.

اجرا کردن

از نظر گرامری

Ex: The writer revised the essay grammatically , addressing issues of clarity and coherence .

نویسنده مقاله را دستوری بازبینی کرد، مسائل مربوط به وضوح و انسجام را مورد بررسی قرار داد.

اجرا کردن

به ترتیب الفبا

Ex: The dictionary lists words alphabetically , facilitating easy word lookup .

فرهنگ لغت کلمات را به ترتیب الفبا فهرست می‌کند، که جستجوی کلمات را آسان می‌کند.

اجرا کردن

آوایی

Ex: The language app helps users learn new words phonetically , emphasizing correct articulation .

برنامه زبان به کاربران کمک می‌کند تا کلمات جدید را آوایی یاد بگیرند، با تأکید بر تلفظ صحیح.

اجرا کردن

نمادین

Ex: The logo was designed symbolically , incorporating elements that represent the company 's values .

لوگو به صورت نمادین طراحی شده است، که عناصری را شامل می‌شود که نشان‌دهنده ارزش‌های شرکت هستند.

اجرا کردن

بلاغی

Ex: The speech concluded rhetorically , leaving the audience with a thought-provoking message .

سخنرانی به صورت بلاغی به پایان رسید و پیامی فکربرانگیز برای مخاطبان باقی گذاشت.

اجرا کردن

معنایی

Ex: The teacher approached vocabulary instruction semantically , relating words to real-life contexts .

معلم آموزش واژگان را معنایی پیش برد، کلمات را به زمینه‌های زندگی واقعی مرتبط کرد.