فهرست واژگان سطح A2 - شخصیت و رفتار
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد شخصیت و رفتار، مانند "خجالتی"، "پرحرف" و "جدی" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the way that someone acts, particularly in the presence of others

رفتار, اخلاق
ما رفتار بیمار را به دقت برای هر گونه تغییر تحت نظر داریم.
all the qualities that shape a person's character and make them different from others

شخصیت, خصوصیت اخلاقی
مردم شخصیتهای متفاوتی دارند، با این حال همه ما نیازها و خواستههای اساسی یکسانی داریم.
the set of mental qualities that make a certain person different from others

خلقوخو, شخصیت
او شخصیتی بسیار دوستداشتنی دارد و به راحتی دوست پیدا میکند.
nervous and uncomfortable around other people

خجالتی, کمرو
شخصیت خجالتی او مانع از اجرای او روی صحنه نمیشود.
talking a great deal

پرحرف, حراف، پرچانه
او پرحرفترین فرد در گروه ما است؛ او همیشه ما را سرگرم میکند.
(of a person) quiet, thoughtful, and showing little emotion in one's manner or appearance

جدی
به نظر جدی میرسند، بپرسیم آیا مشکلی وجود دارد.
able to make people laugh

بامزه, خندهدار
کارتون آنقدر خندهدار بود که نمیتوانستم از خنده بایستم.
catching and keeping our attention because of being unusual, exciting, etc.

جالب, جذاب، هیجانانگیز
معلم با گنجاندن فعالیتهای تعاملی، درس را جالب کرد.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
برنامه تلویزیونی خستهکننده بود، بنابراین کانال را عوض کردم.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
آنها تابستان آینده به یک سفر جادهای هیجانانگیز در سراسر کشور میروند.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
ما در سفرمان به لندن از چند موزه عالی دیدن کردیم.
having an exceptionally high quality

شگفتانگیز, عالی، فوقالعاده
غروب خورشید یک طیف شگفتانگیز از رنگها را در آسمان نقاشی کرد.
very good in quality or other traits

عالی, فوقالعاده
دانشآموزان نمرات عالی در امتحانات خود دریافت کردند.
extremely good and amazing

فوقالعاده, محشر
اردوی تابستانی عالی بود، با فعالیتهای سرگرمکنندهی زیادی برای انجام دادن.
nice and caring toward other people's feelings

مهربان, بامحبت
معلم به اندازهای مهربان بود که به ما فرصت بیشتری برای پروژه داد.
strange in a way that is difficult to understand

عجیب, غریب
فیلم پایانی عجیب داشت که تماشاگران را گیج کرد.
(of a person) without physical or mental problems

معمولی, نرمال
همسایه من کاملاً عادی است، همیشه صبح زود برای دویدن قبل از کار بیدار میشود.
having unusual, unexpected, or confusing qualities

عجیب
سوپ رنگ عجیبی داشت، اما خوشمزه بود.
providing pleasure and enjoyment

خوب, دلپذیر
او یک ماشین خوب میراند که همیشه توجهها را در جاده به خود جلب میکند.
worthy of being approved or admired

عالی, خیلی خوب
این رستوران عالی است، غذا و خدمات عالی هستند.
(of a person) strong and able to deal with problems

قوی, سرسخت
مادربزرگ من سختکوش است، او شش فرزند را به تنهایی بزرگ کرد.
unlike anything else and distinguished by individuality

منحصربهفرد, بیهمتا
این غذا ترکیبی از طعمهای منحصر به فرد دارد که به طرز شگفتانگیزی خوب است.
feeling angry and unhappy because someone else has what we want

حسود
وقتی همکارش افزایش حقوق گرفت، نتوانست احساس حسادت نکند.
extremely clever, talented, or impressive

باهوش
او یک ریاضیدان درخشان است که مشکلاتی را حل میکند که دیگران غیرممکن میدانند.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
دوست من بسیار خلاق است، او لباس خود را برای مهمانی طراحی و دوخت.
(of a person) not possessing a stable and healthy mental condition

دیوانه
مردم فکر میکردند او دیوانه است چون همیشه با خودش حرف میزد.
completely without mistakes or flaws, reaching the best possible standard

عالی, بینقص، تماموکمال
او با نگرش مثبتش انتخاب کامل برای تیم است.
(of a person) having a willingness or readiness to help someone

مفید (در کمک به دیگران), کمککننده
فروشنده بسیار مفید بود؛ او هدیهای عالی برای مادرم پیدا کرد.
treating everyone equally and in a right or acceptable way

منصف, عادل
قاضی حکمی منصفانه صادر کرد و عدالت را برای همه درگیرها تضمین کرد.
(of a person) having no respect for other people

بیادب
او بیادب است و هرگز لطفاً یا متشکرم نمیگوید.
experiencing a lack of joy or positive emotions

ناراحت, غمگین
او با وضعیت زندگیاش روز به روز ناراضیتر شد.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
معلم از پیشرفت دانشآموزانش مطمئن بود.
making us feel fear

ترسناک
سگ ترسناک به ما پارس کرد در حالی که از کنار خانه رد میشدیم.
(of a person) doing many things with a lot of energy

فعال
کودکان فعال تمام بعدازظهر را بدون خستگی بیرون بازی کردند.
having a gentle or not very strong effect

خفیف, ملایم
زمینلرزه ملایم بود، خسارت قابل توجهی نداشت.
given to or related to one single person or thing

فردی, شخصی
آنها تفاوتهای فردی خود را کنار گذاشتند تا به عنوان یک تیم کار کنند.
displaying poor judgment or a lack of caution

احمق
انتخاب احمقانه راه رفتن به تنهایی در شب او را در خطر انداخت.
feeling completely sure about something and showing that you believe it

مطمئن
او مطمئن بود که کلیدهایش را روی میز گذاشته است.