فهرست واژگان سطح A2 - اندازهگیری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اندازهگیری، مانند "افزایش"، "کاهش" و "مقدار" را یاد خواهید گرفت، که برای زبانآموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
the action of finding the size, number, or degree of something

اندازهگیری, سنجش
نجار قبل از بریدن چوب برای پروژه، اندازهگیریهای دقیقی انجام داد.
to find out the exact size of something or someone

اندازهگیری کردن, اندازه گرفتن
ماه گذشته، نقشهبرداران ابعاد زمین را قبل از شروع ساخت و ساز اندازهگیری کردند.
the grade, level, or standard of something's excellence measured against other things

کیفیت
او از هنر و توجه به جزئیاتی که در کیفیت سفالینههای دستساز منعکس شده بود، قدردانی کرد.
the amount of something or the whole number of things in a group

مقدار, میزان
دستور تهیه به مقدار مشخصی آرد و شکر نیاز دارد.
to become larger in amount or size

افزایش یافتن, زیاد شدن
سود شرکت در چند فصل گذشته به طور پیوسته افزایش یافته است.
to become less in amount, size, or degree

کم شدن, کاهش یافتن
تقاضا برای محصول پس از انتشار اولیه کاهش یافت.
a standard measure used to tell the amount of something

واحد (اندازهگیری)
یک لیتر یک واحد حجم برای مایعات است.
a unit of measurement for temperature, angles, or levels of intensity, such as Celsius degrees or a degree of pain

درجه
او در طول امتحان درجه بالایی از استرس را تجربه کرد.
the basic unit of measuring length that is equal to 100 centimeters

متر
پارچه در فروشگاه پارچهفروشی به متر فروخته میشد.
a unit of measuring length equal to one hundredth of a meter

سانتیمتر
خطکش کلاس هم در اینچ و هم در سانتیمتر علامتگذاری شده است برای اندازهگیری آسان.
a unit of measuring length equal to one thousandth of a meter

میلیمتر
عرض تار مو معمولاً کمتر از یک میلیمتر است.
a unit for measuring length that is equal to 1000 meters or approximately 0.62 miles

کیلومتر
تابلو بزرگراه نشان میدهد که شهر بعدی 50 کیلومتر فاصله دارد.
a unit of measuring weight equal to one thousandth of a kilogram

گرم (واحد سنجش وزن)
یک شکلات کوچک معمولاً حدود 50 گرم وزن دارد.
a unit of mass equal to 1,000 kilograms

تن متریک, تن
کارخانه سالانه 12،000 تن متریک از انتشار CO₂ را کاهش میدهد.
a unit of measuring weight that equals one thousandth of a gram

میلیگرم
داروساز 10 میلیگرم از ماده مؤثر را اندازه گرفت.
a unit for measuring an amount of liquid or gas that equals 2.11 pints

لیتر (واحد اندازه گیری حجم)
مخزن سوخت میتواند تا 50 لیتر بنزین نگه دارد.
a unit for measuring the quantity of a liquid or gas that equals one thousandth of a liter

میلیلیتر
او 50 میلیلیتر سرکه را در لیوان اندازهگیری ریخت.
a unit of measuring length equal to 12 inches or 30.48 centimeters

فوت (واحد سنجش مسافت)
او مسافتی معادل 100 فوت را پیاده رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید.
a unit of measuring length equal to 1.6 kilometers or 1760 yards

مایل (واحد سنجش مسافت)
او 50 مایل رانندگی کرد تا پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کند.
a unit for measuring weight equal to 16 ounces or 0.454 kilograms

پوند (واحد سنجش وزن)
ماهیگیر با افتخار صید روز خود را به نمایش گذاشت که بیش از 20 پوند وزن داشت.
the distance of something from side to side

عرض, پهنا
لطفاً قبل از خرید پرده، عرض پنجره را اندازه بگیرید.
the distance below the top surface of something

عمق
باستانشناسان تا عمق شش متری حفاری کردند تا اشیاء باستانی دفن شده در زیر زمین را کشف کنند.
the distance from one end to the other end of an object that shows how long it is

طول, قد
طول استخر شنا بیست و پنج متر است.
the distance from the top to the bottom of something or someone

ارتفاع
ارتفاع بلندترین ساختمان شهر چقدر است؟
the heaviness of something or someone, which can be measured

وزن, سنگینی
وزن یک مرد بالغ متوسط چیست؟
the physical extent of an object, usually described by its height, width, length, or depth

اندازه
اندازه صفحه نمایش تلویزیون به صورت مورب 55 اینچ است.
above average in amount or size

بزرگ
نانوایی در تهیه نانهای بزرگ برای خانوادهها تخصص دارد.
having a size that is not too big or too small, but rather in the middle

متوسط
نقاشی اندازه متوسطی داشت و فضای روی دیوار را به خوبی پر میکرد.
(of two points) having an above-average distance between them

طولانی (مسافت), دراز
استخر شنا جدید چقدر بلند است؟
having opposite sides or surfaces that are close together

نازک, باریک
یخ روی برکه نازک بود، که راه رفتن روی آن را خطرناک میکرد.
having a large length from side to side

عریض, پهن
جاده عریض بود، که هم ماشینها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای میداد.
having a limited distance between opposite sides

باریک, کمعرض، تنگ
پل باریک فقط میتوانست یک ماشین را در یک زمان جا دهد، که باعث تأخیر در ترافیک شد.
having a long distance between opposite sides

ضخیم, قطور
جلد کتاب از مقوایی به ضخامت نیم اینچ ساخته شده است که به آن دوام میبخشد.
a unit of length that is equal to 91.44 centimeters or 36 inches

یارد (واحد سنجش طول)
او پارچه را اندازه گرفت و متوجه شد که دو یارد طول دارد.
the total number or quantity of something

مجموع, مقدار
او از مقدار زیادی پولی که به عنوان پاداش دریافت کرد متعجب شد.