فهرست واژگان سطح A2 - اندازه‌گیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اندازه‌گیری، مانند "افزایش"، "کاهش" و "مقدار" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان‌آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
measurement [اسم]
اجرا کردن

اندازه‌گیری

Ex: The measurement of the room 's dimensions helped determine the amount of furniture it could accommodate .

اندازه‌گیری ابعاد اتاق به تعیین مقدار مبلمانی که می‌تواند در خود جای دهد کمک کرد.

to measure [فعل]
اجرا کردن

اندازه‌گیری کردن

Ex: Engineers measure the distance between the two points in kilometers .

مهندسان فاصله بین دو نقطه را به کیلومتر اندازه‌گیری می‌کنند.

quality [اسم]
اجرا کردن

کیفیت

Ex: He evaluated the quality of the research paper based on its thoroughness and originality .

او کیفیت مقاله تحقیقاتی را بر اساس جامعیت و اصالت آن ارزیابی کرد.

quantity [اسم]
اجرا کردن

مقدار

Ex: The factory increased its production to meet the growing quantity of orders .

کارخانه تولید خود را افزایش داد تا به مقدار رو به رشد سفارشات پاسخ دهد.

to increase [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The population of the city continues to increase due to urban migration .

جمعیت شهر به دلیل مهاجرت شهری همچنان در حال افزایش است.

to decrease [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: By the end of the conservation program , water consumption will have decreased significantly .

در پایان برنامه حفاظت، مصرف آب به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

unit [اسم]
اجرا کردن

واحد (اندازه‌گیری)

Ex:

یک ساعت یک واحد زمان است.

degree [اسم]
اجرا کردن

درجه

Ex: The compass needle pointed towards 270 degrees , indicating west .

سوزن قطب نما به سمت 270 درجه اشاره کرد که نشان‌دهنده غرب بود.

meter [اسم]
اجرا کردن

متر

Ex: The construction site required 50 meters of fencing for safety .

سایت ساخت و ساز به 50 متر حصار برای ایمنی نیاز داشت.

centimeter [اسم]
اجرا کردن

سانتی‌متر

Ex: The seamstress meticulously took the measurements in centimeters to ensure a perfect fit .

خیاط اندازه‌ها را با دقت بر حسب سانتی‌متر گرفت تا مطمئن شود اندازه‌ها کاملاً مناسب هستند.

millimeter [اسم]
اجرا کردن

میلی‌متر

Ex: The depth of the engraving is only a few millimeters .

عمق حکاکی فقط چند میلی‌متر است.

kilometer [اسم]
اجرا کردن

کیلومتر

Ex: The hiking trail extends for several kilometers into the forest .

مسیر پیاده‌روی به طول چند کیلومتر در جنگل امتداد دارد.

gram [اسم]
اجرا کردن

گرم (واحد سنجش وزن)

Ex: The postage for the letter is determined by its weight in grams .

هزینه پستی نامه بر اساس وزن آن به گرم تعیین می‌شود.

metric ton [اسم]
اجرا کردن

تن متریک

Ex: The iceberg weighed approximately 200,000 metric tons .

کوه یخ حدود 200,000 تن متریک وزن داشت.

milligram [اسم]
اجرا کردن

میلی‌گرم

Ex: The recommended daily intake of iron is 18 milligrams for adults .

مصرف روزانه توصیه شده آهن برای بزرگسالان 18 میلی‌گرم است.

liter [اسم]
اجرا کردن

لیتر (واحد اندازه گیری حجم)

Ex: The aquarium has a capacity of 100 liters of water .

آکواریوم ظرفیت 100 لیتر آب را دارد.

milliliter [اسم]
اجرا کردن

میلی‌لیتر

Ex: The fuel injector dispenses gasoline in milliliter increments .

انژکتور سوخت بنزین را در افزایش‌های میلی‌لیتر توزیع می‌کند.

foot [اسم]
اجرا کردن

فوت (واحد سنجش مسافت)

Ex: The width of the hallway is 8 feet .

عرض راهرو 8 فوت است.

mile [اسم]
اجرا کردن

مایل (واحد سنجش مسافت)

Ex: The racecourse is a mile in circumference .

مسیر مسابقه یک مایل محیط دارد.

pound [اسم]
اجرا کردن

پوند (واحد سنجش وزن)

Ex: The baby was born weighing seven pounds and eight ounces .

نوزاد با وزن هفت پوند و هشت اونس متولد شد.

width [اسم]
اجرا کردن

عرض

Ex: The width of the car is too wide to fit into the narrow alley .

عرض ماشین برای جای گرفتن در کوچه تنگ بیش از حد زیاد است.

depth [اسم]
اجرا کردن

عمق

Ex: The bookshelf 's depth was insufficient to hold the larger books , so they had to be stored horizontally .

عمق قفسه کتاب برای نگهداری کتاب‌های بزرگتر کافی نبود، بنابراین مجبور شدند آنها را به صورت افقی ذخیره کنند.

length [اسم]
اجرا کردن

طول

Ex: Please provide the length of the box so I can choose the right packaging .

لطفاً طول جعبه را ارائه دهید تا بتوانم بسته‌بندی مناسب را انتخاب کنم.

height [اسم]
اجرا کردن

ارتفاع

Ex: The height of the basketball hoop is ten feet .

ارتفاع حلقه بسکتبال ده پا است.

weight [اسم]
اجرا کردن

وزن

Ex: The weight of the dumbbell is 15 pounds .

وزن دمبل 15 پوند است.

size [اسم]
اجرا کردن

اندازه

Ex: The size of the pizza is 12 inches in diameter .

اندازه پیتزا 12 اینچ قطر دارد.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

medium [صفت]
اجرا کردن

متوسط

Ex: The medium suitcase held enough clothes for a week-long trip .

چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفته‌ای را در خود جای داده بود.

long [صفت]
اجرا کردن

طولانی (مسافت)

Ex:

مار نزدیک به شش فوت درازا بود، که آن را به صحنه‌ای کاملاً چشمگیر تبدیل می‌کرد.

thin [صفت]
اجرا کردن

نازک

Ex: The thin walls of the apartment allowed sound to travel easily between rooms .

دیوارهای نازک آپارتمان به صدا اجازه می‌داد به راحتی بین اتاق‌ها حرکت کند.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

narrow [صفت]
اجرا کردن

باریک

Ex: The narrow path wound its way through the dense forest , barely wide enough for one person to pass .

مسیر باریک از میان جنگل انبوه می‌گذشت، به سختی به اندازه‌ای که یک نفر از آن عبور کند.

thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The tree trunk was thick , requiring multiple people to wrap their arms around it .

تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.

yard [اسم]
اجرا کردن

یارد (واحد سنجش طول)

Ex: He walked a few yards before reaching the entrance .

او چند یارد راه رفت قبل از اینکه به ورودی برسد.

amount [اسم]
اجرا کردن

مجموع

Ex: We need to limit the amount of screen time our children have each day to ensure they get enough physical activity .

ما باید مقدار زمانی که فرزندانمان هر روز در مقابل صفحه نمایش می‌گذرانند را محدود کنیم تا مطمئن شویم فعالیت بدنی کافی دارند.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: The close spacing of the chairs in the auditorium made it feel cramped .

فاصله نزدیک صندلی‌ها در سالن کنفرانس باعث می‌شد احساس تنگی کند.

average [اسم]
اجرا کردن

میزان متوسط

Ex: The performance of the team was below average this season .

عملکرد تیم در این فصل کمتر از متوسط بود.