افعال عبارتی با استفاده از 'Together', 'Against', 'Apart', و دیگر - انجام یک عمل یا تجربه کردن (جلو و زیر)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make progress and succeed in one's career or life

پیشرفت کردن, از دیگران پیشه گرفتن
در دنیای پرسرعت امروز، ادامه یادگیری و سازگاری برای پیشرفت ضروری است.
to initiate an action or task, particularly when someone has granted permission or in spite of doubts or opposition

آغاز کردن (عملی), شروع کردن
صاحب خانه از پیش رفتن با برنامههای نوسازی آشپزخانه هیجانزده است.
to be planned or expected to happen in the future

در آینده منتظر وقوع بودن
ماجراهای هیجانانگیز زیادی در این فصل جدید از زندگیمان در انتظار ما هستند.
to think about the things that could happen in the future

حوادث احتمالی در آینده را پیشبینی کردن
کارآفرین به آینده نگاه میکند تا فرصتهای جدید بازار را شناسایی کند و مدل کسبوکار خود را برای پیشی گرفتن از رقابت تطبیق دهد.
to have some kind of advantage over one's opponent in terms of points, especially in competitions or races

برتری داشتن
علیرغم شروع کند، تلاش مداوم دانشجو به او اجازه داد تا پیشی بگیرد و در امتحانات نهایی عالی عمل کند.
to carefully consider or make plans for what might happen in the future

همه احتمالات را در نظر گرفتن
والدین اغلب فرزندان خود را تشویق میکنند که هنگام تعیین اهداف تحصیلی و شخصی به آینده فکر کنند.
to have a high chance of becoming successful or popular

در آستانه رسیدن به موفقیت قرار داشتن
گروه ایندی با صدای تازه خود در حال نزدیک شدن به موفقیت در صحنه موسیقی است.
to be classified or categorized as part of a particular group or subject

در دسته خاصی قرار گرفتن
پروژه تحت حوزه تیم بازاریابی قرار میگیرد.
to be categorized or classified within a particular group, type, or jurisdiction

در گروه خاصی دستهبندی شدن
گلدان عتیقه احتمالاً در دسته اشیاء کلکسیونی باارزش در حراجی قرار میگیرد.
to descend or sink beneath the surface of a liquid

زیر آب رفتن
اردک به داخل برکه شیرجه زد، فقط برای اینکه لحظهای زیر برود.
to submit to someone or something's authority

از سر ناچاری به چیزی رضایت دادن
قلدرها خواستار شدند که او تسلیم شود، اما او امتناع کرد.
to overwhelm someone or something with an excessive amount of work, tasks, requests, or messages, often causing a feeling of being stressed

به شدت درگیر کاری شدن, مشغله زیاد داشتن
تمدیدهای غیرمنتظره پروژه، تیم ساخت و ساز را درگیر کرد و منجر به اضافه کاری و مهلتهای تنگ شد.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Together', 'Against', 'Apart', و دیگر | |||
|---|---|---|---|
| انجام یک اقدام (با هم) | انجام یک عمل (علیه و بر روی) | جدا کردن یا تشخیص دادن (جدا) | انجام یک اقدام (به سمت-به سمت) |
| انجام یک عمل (از و اطراف) | انجام یک عمل یا تجربه کردن (بعد و گذشته) | انجام یک عمل (کناری و قبل) | انجام یک عمل (از و بین) |
| انجام یک عمل یا تجربه کردن (جلو و زیر) | انجام یک عمل (پشت و سراسر) | انجام یک عمل (جلو و عقب) | |