فهرست واژگان سطح C2 - درک و هوش

در اینجا تمام واژه‌های اساسی برای صحبت در مورد درک و هوش را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
اجرا کردن

زیرک

Ex: The perspicacious consultant offered valuable insights , helping the company streamline its operations for increased efficiency .

مشاور تیزبین بینش‌های ارزشمندی ارائه داد و به شرکت کمک کرد تا عملیات خود را برای افزایش کارایی ساده‌سازی کند.

savvy [صفت]
اجرا کردن

کارکشته

Ex: With her savvy marketing strategies , she quickly grew her small business into a thriving enterprise .

با استراتژی‌های بازاریابی حرفه‌ای خود، او به سرعت کسب‌وکار کوچک خود را به یک شرکت پررونق تبدیل کرد.

shrewd [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: The shrewd investor anticipated market trends and adjusted his portfolio accordingly , maximizing profits .

سرمایه‌گذار زیرک روندهای بازار را پیش‌بینی کرد و پرتفوی خود را بر این اساس تنظیم کرد و سود را به حداکثر رساند.

discerning [صفت]
اجرا کردن

موشکاف

Ex:

خواننده بینا متوجه مضامین ظریف بافته شده در سراسر رمان خواهد شد.

اجرا کردن

سریع و کارآمد در تصمیم‌گیری

Ex: In a crisis , it 's important to rely on your quick-thinking skills to stay calm and find a solution .

در بحران، مهم است که به مهارت‌های تفکر سریع خود تکیه کنید تا آرام بمانید و راه‌حلی پیدا کنید.

nonsensical [صفت]
اجرا کردن

مزخرف

Ex: The student 's essay was criticized for its nonsensical structure and lack of a coherent thesis .

مقاله دانشجو به خاطر ساختار بی‌معنی و عدم وجود یک تز منسجم مورد انتقاد قرار گرفت.

illiterate [صفت]
اجرا کردن

ناآگاه (در زمینه خاصی)

Ex: Despite being a brilliant mathematician , he was completely illiterate when it came to understanding modern art .

علیرغم اینکه یک ریاضیدان درخشان بود، وقتی نوبت به درک هنر مدرن می‌رسید، کاملاً بی‌سواد بود.

obtuse [صفت]
اجرا کردن

کندذهن

Ex: His obtuse demeanor made it difficult for others to connect with him on an emotional level .

رفتار کندذهن او ارتباط برقرار کردن دیگران با او را در سطح عاطفی دشوار می‌کرد.

nescient [صفت]
اجرا کردن

ناآگاه

Ex: The committee member 's nescient remarks during the discussion underscored the importance of informed decision-making .

اظهارات نادان عضو کمیته در طول بحث بر اهمیت تصمیم‌گیری آگاهانه تأکید کرد.

dense [صفت]
اجرا کردن

کندذهن

Ex: It ’s frustrating when someone is so dense they ca n’t follow a simple explanation .

وقتی کسی آنقدر کندذهن است که نمی‌تواند یک توضیح ساده را دنبال کند، ناامیدکننده است.

sage [صفت]
اجرا کردن

عاقل و باتجربه

Ex:

در زمان‌های عدم اطمینان، مردم اغلب به کتاب‌های نوشته شده توسط نویسندگان حکیم برای راهنمایی و روشنگری روی می‌آورند.

solomonic [صفت]
اجرا کردن

عاقل و بالغ

Ex: The manager demonstrated solomonic leadership by making decisions that considered both short-term and long-term consequences .

مدیر با تصمیم‌گیری‌هایی که پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت را در نظر می‌گرفت، رهبری سلیمانی را نشان داد.

cerebral [صفت]
اجرا کردن

هوشمندانه

Ex: The film 's plot was cerebral , exploring philosophical questions and complex character motivations .

طرح فیلم ذهنی بود، که به بررسی سوالات فلسفی و انگیزه‌های پیچیده شخصیت‌ها می‌پرداخت.

moronic [صفت]
اجرا کردن

پوچ و احمقانه

Ex: The moronic driver ignored traffic signals , causing a dangerous situation on the road .

راننده احمق چراغ‌های راهنمایی را نادیده گرفت و باعث ایجاد وضعیتی خطرناک در جاده شد.

dim [صفت]
اجرا کردن

کندذهن

Ex: He made a dim remark that revealed his lack of understanding of the topic .

او یک نظر کم‌روشن داد که نشان‌دهنده عدم درک او از موضوع بود.

boneheaded [صفت]
اجرا کردن

احمقانه

Ex: Ignoring the weather forecast was a boneheaded move , and they found themselves unprepared for the sudden storm .

نادیده گرفتن پیش‌بینی آب و هوا یک حرکت احمقانه بود، و آنها خود را برای طوفان ناگهانی آماده نیافتند.

اجرا کردن

گیج و حواس‌پرت

Ex: The scatterbrained student struggled to keep their assignments organized , often submitting work late or incomplete .

دانش آموز حواس پرت برای سازماندهی تکالیفش تلاش می‌کرد، اغلب کارها را دیر یا ناقص تحویل می‌داد.

farsighted [صفت]
اجرا کردن

آماده و برنامه ریزی شده

Ex: The farsighted CEO implemented measures to address environmental concerns , recognizing the significance of sustainability for the company 's future .

مدیرعامل دوراندیش اقداماتی را برای رسیدگی به نگرانی‌های زیست‌محیطی اجرا کرد و اهمیت پایداری را برای آینده شرکت به رسمیت شناخت.

vigilant [صفت]
اجرا کردن

هوشیار

Ex: The cybersecurity team remained vigilant against potential cyber threats , monitoring network activity for any signs of intrusion .

تیم امنیت سایبری در برابر تهدیدات سایبری بالقوه هشیار باقی ماند و فعالیت شبکه را برای هرگونه نشانه‌ای از نفوذ تحت نظر داشت.

witty [صفت]
اجرا کردن

سریع و با ذکاوت (در صحبت کردن)

Ex: The comedian 's witty observations about everyday life resonated with the audience .

مشاهدات تیزبین کمدین درباره زندگی روزمره با مخاطبان طنین انداز شد.

prodigy [اسم]
اجرا کردن

اعجوبه

Ex: His parents recognized he was a prodigy when he started composing music at five .

والدینش فهمیدند که او یک نابغه است وقتی که در پنج سالگی شروع به آهنگسازی کرد.

اجرا کردن

استدلال

Ex: The philosopher 's ratiocination challenged conventional wisdom , leading to groundbreaking insights into the nature of reality .

استدلال فیلسوف، خرد متعارف را به چالش کشید و منجر به بینش‌های انقلابی در مورد ماهیت واقعیت شد.

اجرا کردن

بسیار باهوش

Ex: The sharp-witted journalist asks insightful questions that get to the heart of the matter .

روزنامه‌نگار تیزبین سوالات هوشمندانه‌ای می‌پرسد که به قلب موضوع می‌رسد.

crafty [صفت]
اجرا کردن

حقه‌باز

Ex:

طرح حیله‌گرانه او همه را در میز مذاکره فریب داد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement