ظاهر - رنگ مو
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به رنگ مو مانند "برونه", "زنجبیلی" و "عنابی" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(especially of hair) shiny and black in color

پرکلاغی
موهای سیاه کلاغی او به شدت با پوست رنگپریدهاش تضاد داشت.
(of a person's hair) orange-brown or red-brown in color

شرابی (رنگ مو), هویجی
او تصمیم گرفت موهایش را قرمز رنگ کند برای یک ظاهر جسورانه جدید.
(of hair) pale yellow or gold in color

طلایی, بلوند، بور
او یک بافت بلوند زیبا داشت که روی شانه اش قرار گرفته بود.
having a shade of brown hair that is darker than auburn and lighter than black

قهوه ای تیره, خرمایی
(of hair, skin, or eyes) characterized by a deep brown color that can range from light to very dark shades

تیره
او تصمیم گرفت موهایش را تیره رنگ کند تا با کمد لباس زمستانیاش هماهنگ شود.
(of hair or fur) having a bright orange-brown color

حنایی (بهویژه رنگ مو), هویجی
پوشش زنجبیلی گربه آن را در باغ آسان برای مشاهده میکرد.
(used especially of hair or fur) being reddish-brown in color

قرمز مایل به قهوهای (رنگ مو)
(of a person) having gray hair as a sign of aging

با موهای خاکستری
شخصیت اصلی رمان نویس یک چهره خاکستری بود، که بازتابی از یک عمر داستان و تجربه بود.
(of hair) pale brown in color that is considered to be too plain

قهوهای کمرنگ (مو)
موهای خاکستری او با جمعیت درآمیخت.
(especially of hair) having two shades of color one of which is darker than the other

مش (مو)
having light-colored hair, usually blonde

موطلایی, بلوند
او یک مرد جوان بلندقد با موهای روشن بود.
having hair that is turning or has turned gray, typically as a sign of aging

با موهای خاکستری, با موی جوگندمی
او به توصیه زن مو سفید گوش داد، با علم به اینکه از سالها تجربه ناشی شده است.
(especially of hair) pale yellowish-brown in color

شنی
او تصمیم گرفت برای تابستان قفلهای تیرهاش را به رنگ ماسهای رنگ کند.
