ظاهر - رنگ مو

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به رنگ مو مانند "برونه", "زنجبیلی" و "عنابی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
red [صفت]
اجرا کردن

شرابی (رنگ مو)

Ex: Many people admire the natural beauty of red hair , which is quite rare .

بسیاری از مردم زیبایی طبیعی موهای قرمز را تحسین می‌کنند، که بسیار نادر است.

auburn [صفت]
اجرا کردن

قهوه‌ای مایل به قرمز (مو)

blond [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex: The little girl 's face lit up with a big smile , showcasing her blond curls .

صورت دختر کوچک با لبخندی بزرگ روشن شد و حلقه‌های بلوند موهایش را به نمایش گذاشت.

dark [صفت]
اجرا کردن

تیره

Ex: He had striking dark eyes that seemed to hold a secret .

او چشمان تیره چشمگیری داشت که به نظر می‌رسید رازی را در خود نگه داشته است.

ginger [صفت]
اجرا کردن

حنایی (به‌ویژه رنگ مو)

Ex:
gingery [صفت]
اجرا کردن

قرمز مایل به قهوه‌ای (رنگ مو)

gray [صفت]
اجرا کردن

با موهای خاکستری

Ex: In the corner of the library sat a gray gentleman , reading with a focused and thoughtful expression .

در گوشه کتابخانه مردی خاکستری مو نشسته بود، با چهره‌ای متمرکز و متفکر در حال خواندن.

mousy [صفت]
اجرا کردن

قهوه‌ای کم‌رنگ (مو)

Ex: The girl ’s mousy hair gave her a shy appearance .

موهای موش مانند دختر به او ظاهری خجالتی می‌داد.

fair-haired [صفت]
اجرا کردن

موطلایی

Ex: A fair-haired stranger entered the room .

یک غریبه موبلوند وارد اتاق شد.

gray-haired [صفت]
اجرا کردن

با موهای خاکستری

Ex: A gray-haired couple walked hand in hand along the beach .

یک زوج مو سفید دست در دست در امتداد ساحل قدم می‌زدند.

sandy [صفت]
اجرا کردن

شنی

Ex: After a day at the pool , my sandy hair looked tousled and carefree .

بعد از یک روز در استخر، موهای شنی من ژولیده و بی‌قید به نظر می‌رسید.

fair [صفت]
اجرا کردن

روشن (مو و پوست)

Ex: He inherited his mother 's fair hair and blue eyes .

او موهای بلوند و چشمان آبی مادرش را به ارث برد.