فهرست واژگان سطح B2 - قیدها

در اینجا برخی از قیدهای انگلیسی مانند "تقریباً"، "ظاهراً"، "کنار" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
aside [قید]
اجرا کردن

به‌کنار

Ex:

او کنار رفت تا ماشین عبور کند.

apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

اجرا کردن

تقریباً

Ex: The package will arrive in approximately five business days .

بسته در حدود پنج روز کاری می‌رسد.

basically [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: After hours of troubleshooting , the technician concluded that , basically , the problem was a faulty power supply .

پس از ساعت‌ها عیب‌یابی، تکنسین به این نتیجه رسید که اساساً مشکل منبع تغذیه معیوب بود.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

constantly [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: She constantly reminded herself to stay focused on her goals .

او مدام به خودش یادآوری می‌کرد که روی اهدافش متمرکز بماند.

critically [قید]
اجرا کردن

منتقدانه

Ex: Reviewers have written critically of the restaurant 's inconsistent service .

منتقدان به صورت انتقادی در مورد خدمات ناسازگار رستوران نوشته‌اند.

daringly [قید]
اجرا کردن

جسورانه

Ex: She arrived at the party wearing a daringly short skirt that turned heads and sparked conversations throughout the evening .
deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

اجرا کردن

به‌شکل مأیوس‌کننده

Ex: The team played disappointingly in the championship match .

تیم در مسابقه قهرمانی به صورت ناامیدکننده‌ای بازی کرد.

elsewhere [قید]
اجرا کردن

در جای دیگر

Ex: After the store closed , he searched elsewhere for the same product .

پس از بسته شدن فروشگاه، او در جای دیگری همان محصول را جستجو کرد.

entirely [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The project was entirely funded by the government .

این پروژه کاملاً توسط دولت تأمین مالی شد.

gradually [قید]
اجرا کردن

به‌تدریج

Ex: The temperature dropped gradually throughout the evening .

دما در طول شب به تدریج کاهش یافت.

harmlessly [قید]
اجرا کردن

بدون صدمه

Ex: The puppy gnawed harmlessly on a chew toy .

توله سگ بی‌ضرر یک اسباب بازی جویدنی را جوید.

hopelessly [قید]
اجرا کردن

ناامیدانه

Ex: The project was hopelessly behind schedule .

پروژه ناامیدکننده از برنامه عقب بود.

initially [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The app initially had just 100 users ; today it serves millions .

این برنامه در ابتدا فقط 100 کاربر داشت؛ امروز به میلیون‌ها نفر خدمت می‌کند.

inevitably [قید]
اجرا کردن

به ناچار

Ex: In a rapidly changing world , cultural traditions inevitably evolve over time .

در جهانی که به سرعت در حال تغییر است، سنت‌های فرهنگی اجتناب ناپذیر با گذشت زمان تکامل می‌یابند.

largely [قید]
اجرا کردن

تا حد زیادی

Ex: She was largely responsible for organizing the entire event .

او تا حد زیادی مسئول سازماندهی کل رویداد بود.

literally [قید]
اجرا کردن

به معنای واقعی کلمه

Ex: The comedian 's jokes about his job were funny because they were literally true ; he worked in a clown costume at a theme park .

جوک های کمدین درباره شغلش خنده دار بود چون به معنای واقعی کلمه درست بودند؛ او در یک پارک موضوعی با لباس دلقک کار می کرد.

اجرا کردن

با این وجود

Ex: The cost was prohibitive ; they bought it nevertheless .

هزینه سرسام‌آور بود؛ با این حال آن را خریدند.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: They occasionally attend live performances .

آنها گاه به گاه در اجراهای زنده شرکت می‌کنند.

otherwise [قید]
اجرا کردن

در غیر این صورت

Ex: She needs to leave now , otherwise she will miss her train .

او باید الان برود، در غیر این صورت قطارش را از دست خواهد داد.

overall [قید]
اجرا کردن

روی‌هم‌رفته

Ex:

هوا در طول تعطیلات به طور کلی دلپذیر بود، با فقط گاهی اوقات بارش‌های پراکنده.

partly [قید]
اجرا کردن

تا حدی

Ex: Her anger was partly justified .

خشم او تا حدی موجه بود.

precisely [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: This is precisely why we need to be careful .

این دقیقاً دلیلی است که چرا باید مراقب باشیم.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

strictly [قید]
اجرا کردن

با سخت‌گیری

Ex: The school enforces a strictly enforced dress code to maintain a professional environment .

مدرسه یک کد لباس سختگیرانه را برای حفظ محیط حرفه‌ای اعمال می‌کند.

somewhat [قید]
اجرا کردن

تا حدودی

Ex: His explanation was somewhat unclear .

توضیح او تا حدودی نامشخص بود.

اجرا کردن

متعاقباً

Ex: He graduated in 2019 and subsequently moved to New York .

او در سال 2019 فارغ‌التحصیل شد و پس از آن به نیویورک نقل مکان کرد.

truly [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex: They were truly amazed by the beauty of the landscape .
ultimately [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: He pursued different career paths , but ultimately , he found fulfillment in entrepreneurship .

او مسیرهای شغلی مختلفی را دنبال کرد، اما در نهایت، در کارآفرینی رضایت پیدا کرد.

اجرا کردن

بدون موفقیت

Ex: Despite multiple attempts , he unsuccessfully tried to repair the broken machinery .

علیرغم تلاش‌های متعدد، او بی‌موفقیت سعی در تعمیر ماشین‌آلات شکسته داشت.

way [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That movie was way better than the one we saw last week .

آن فیلم خیلی بهتر از فیلمی بود که هفته پیش دیدیم.

a tad [قید]
اجرا کردن

یک نمه

Ex: She was feeling a tad tired after staying up late last night .

او بعد از دیر بیدار ماندن دیشب کمی خسته احساس می‌کرد.

widely [قید]
اجرا کردن

به‌طور گسترده

Ex: There are widely divergent opinions about who is responsible .

نظرات وسیعی در مورد اینکه چه کسی مسئول است وجود دارد.

gently [قید]
اجرا کردن

به‌آرامی

Ex: He gently encouraged the child to try again .

او مهربانانه کودک را تشویق کرد که دوباره تلاش کند.

alongside [قید]
اجرا کردن

در کنار

Ex:

محصول جدید در کنار یک سری کمپین‌های بازاریابی برای حداکثر کردن دید راه‌اندازی خواهد شد.

accordingly [قید]
اجرا کردن

برطبق آن

Ex: The team reviewed the feedback and adjusted their strategy accordingly .

تیم بازخوردها را بررسی کرد و استراتژی خود را بر این اساس تنظیم کرد.

beyond [قید]
اجرا کردن

فراتر

Ex:

رودخانه از دید خارج می‌شود و فراتر می‌رود.