کمبریج IELTS 15 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 در کتاب Cambridge IELTS 15 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج IELTS 15 - آکادمیک
evergreen [صفت]
اجرا کردن

(of a plant or shrub) retaining leaves all year round

Ex:
to branch [فعل]
اجرا کردن

شاخه زدن

Ex: With proper pruning , the rose bush branched vigorously , producing an abundance of fragrant blooms .

با هرس مناسب، بوته گل رز به شدت شاخه زد و مقدار زیادی گل معطر تولید کرد.

foliage [اسم]
اجرا کردن

برگ درختان

Ex: Birds often build nests among the foliage of tall trees .

پرندگان اغلب لانه‌های خود را در میان شاخ و برگ درختان بلند می‌سازند.

to encase [فعل]
اجرا کردن

پیچیدن

Ex: To prevent damage during shipping , the electronic device was encased in foam padding .

برای جلوگیری از آسیب در حین حمل و نقل، دستگاه الکترونیکی در بالشتک فوم محصور شد.

fleshy [صفت]
اجرا کردن

گوشتی

Ex: The chef prepared a fleshy avocado salad , combining its creamy texture with tangy dressing .

آشپز یک سالاد آووکادوی آبدار تهیه کرد که بافت خامه‌ای آن را با سس تند ترکیب می‌کرد.

to split [فعل]
اجرا کردن

به دو قسمت تقسیم کردن

Ex: The sculptor used a chisel to split the marble block into smaller sections for carving .

مجسمه‌ساز از یک اسکنه برای تقسیم کردن بلوک مرمر به بخش‌های کوچکتر برای حکاکی استفاده کرد.

prized [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Her prized accomplishment was winning the prestigious award for her research .

دستاورد ارزشمند او برنده شدن جایزه معتبر برای تحقیقاتش بود.

cuisine [اسم]
اجرا کردن

سبک آشپزی

Ex: The local food festival showcased the best of regional cuisine with food from different cultures .

جشنواره غذای محلی بهترین‌های آشپزی منطقه‌ای را با غذاهایی از فرهنگ‌های مختلف به نمایش گذاشت.

flavoring [اسم]
اجرا کردن

*طعم‌دهنده

Ex: The cinnamon flavoring added a warm and aromatic touch to the baked apples .

طعم‌دهنده دارچین یک لمس گرم و معطر به سیب‌های پخته اضافه کرد.

medicinal [صفت]
اجرا کردن

دارویی

Ex: Indigenous cultures often rely on medicinal herbs for various health benefits .

فرهنگ‌های بومی اغلب برای مزایای مختلف سلامتی به گیاهان دارویی متکی هستند.

اجرا کردن

having the quality or effect of protecting something from decay, damage, or loss

Ex: The museum uses a preservative climate to protect ancient manuscripts .
merchant [اسم]
اجرا کردن

تاجر

Ex: The merchant offered a variety of goods , from handcrafted jewelry to fine textiles .

تاجر انواع کالاها را ارائه می‌داد، از جواهرات دست‌ساز گرفته تا منسوجات نفیس.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The investigation revealed the true identity of the elusive criminal mastermind .

تحقیق هویت واقعی جنایتکار فراری را افشا کرد.

commodity [اسم]
اجرا کردن

کالای اقتصادی

Ex: The trading of commodities plays a crucial role in the global economy , facilitating the exchange of raw materials between producers and consumers .

تجارت کالاها نقش حیاتی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند و مبادله مواد خام بین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را تسهیل می‌نماید.

to exploit [فعل]
اجرا کردن

بهره برداری

Ex: Effective leaders know how to exploit the strengths of their team members .

رهبران مؤثر می‌دانند چگونه از نقاط قوت اعضای تیم خود بهره‌برداری کنند.

trader [اسم]
اجرا کردن

تاجر

Ex: The trader specializes in commodities trading , focusing on oil and agricultural products .

معامله‌گر در تجارت کالاها تخصص دارد، با تمرکز بر نفت و محصولات کشاورزی.

to flow [فعل]
اجرا کردن

فراوان بودن

Ex: Help flowed in from volunteers after the natural disaster struck the town .

پس از وقوع فاجعه طبیعی در شهر، کمک‌ها از سوی داوطلبان سرازیر شد.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
fleet [اسم]
اجرا کردن

ناوگان

Ex: The aging fleet will be replaced within five years .
swiftly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled dancer moved swiftly across the stage .

رقاص ماهر به سریعی در سراسر صحنه حرکت کرد.

to lock out [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: The organization locked out its members from attending the annual meeting .

سازمان اعضای خود را از حضور در جلسه سالانه محروم کرد.

to soar [فعل]
اجرا کردن

شدیدا افزایش یافتن

Ex: As the temperature soared , people flocked to the beach to cool off in the water .

همانطور که دما به شدت افزایش یافت، مردم برای خنک شدن در آب به ساحل هجوم آوردند.

اجرا کردن

مقابله به مثل کردن

Ex: The community united to fight back against the effects of a natural disaster .

جامعه برای مقابله با اثرات یک فاجعه طبیعی متحد شد.

to found [فعل]
اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: They found a company specializing in sustainable fashion .

آن‌ها یک شرکت تخصص‌یافته در مد پایدار تأسیس کردند.

corporation [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌سهامی

Ex: Shareholders met to discuss the future direction of the corporation .

سهامداران برای بحث در مورد جهت آینده شرکت گرد هم آمدند.

plague [اسم]
اجرا کردن

طاعون

Ex: Historical outbreaks of the plague have had devastating consequences , including widespread mortality during pandemics such as the Black Death in the 14th century .

شیوع تاریخی طاعون عواقب ویرانگری داشته است، از جمله مرگ و میر گسترده در طول همه‌گیری‌هایی مانند مرگ سیاه در قرن چهاردهم.

contagious [صفت]
اجرا کردن

مسری

Ex: Healthcare workers take precautions to prevent the spread of contagious illnesses in hospitals .

کارکنان مراقبت‌های بهداشتی اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گسترش بیماری‌های مسری در بیمارستان‌ها انجام می‌دهند.

desperate [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex:

مجرمین نومید برای فرار از دستگیری به روش‌های خشونت‌آمیز متوسل شدند.

short [صفت]
اجرا کردن

ناکافی

Ex: The store was short on staff during the holiday rush .

فروشگاه در زمان شلوغی تعطیلات کم کارمند داشت.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: The IT department maintained the server to prevent potential issues .

دپارتمان فناوری اطلاعات سرور را حفظ کرد تا از مشکلات احتمالی جلوگیری کند.

neutral [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: He remained neutral during the debate to avoid choosing between the two sides .

او در طول مناظره بی‌طرف باقی ماند تا از انتخاب بین دو طرف اجتناب کند.

troop [اسم]
اجرا کردن

سربازان

Ex: After months of intense combat , the troop returned home to a hero 's welcome , greeted by cheering crowds .

پس از ماه‌ها نبرد شدید، نیروها به خانه بازگشتند و با استقبال قهرمانانه‌ای روبرو شدند، مورد استقبال جمعیت تشویق‌کننده قرار گرفتند.

اجرا کردن

تصاحب کردن

Ex: The new CEO plans to take the company over and implement significant changes.

مدیر عامل جدید قصد دارد شرکت را تحت کنترل بگیرد و تغییرات قابل توجهی اعمال کند.

investment [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری

Ex: The business owner considered the new marketing campaign an important investment .

صاحب کسب‌وکار کمپین بازاریابی جدید را یک سرمایه‌گذاری مهم در نظر گرفت.

اجرا کردن

دور هم جمع کردن

Ex: The manager concentrated the team in the conference room for an important meeting .

مدیر تیم را در اتاق کنفرانس برای یک جلسه مهم متمرکز کرد.

to uproot [فعل]
اجرا کردن

از ریشه کندن

Ex: She carefully uprooted the flower to transplant it into a larger pot .

او با دقت گل را از ریشه درآورد تا آن را به گلدان بزرگتری منتقل کند.

plantation [اسم]
اجرا کردن

کلان‌کشتزار

Ex: The workers on the plantation often lived in simple housing near the fields .

کارگران مزرعه اغلب در مسکن‌های ساده‌ای نزدیک به مزارع زندگی می‌کردند.

zone [اسم]
اجرا کردن

محدوده

Ex: The shopping zone attracts many tourists every year .

منطقه خریداری هر ساله گردشگران زیادی را جذب می‌کند.

seedling [اسم]
اجرا کردن

نهال

Ex: Seedlings require adequate sunlight and water to establish strong root systems .

نهال‌ها به نور کافی خورشید و آب برای ایجاد سیستم‌های ریشه‌ای قوی نیاز دارند.

authority [اسم]
اجرا کردن

official permission, sanction, or approval

Ex: The student gained authority to conduct the experiment .
lime [اسم]
اجرا کردن

آهک

Ex: The workers mixed lime with sand and water to make mortar .

کارگران آهک را با ماسه و آب مخلوط کردند تا ملات درست کنند.

fertile [صفت]
اجرا کردن

بارور

Ex: The fertile land near the river produces abundant harvests each year .

زمین حاصلخیز نزدیک رودخانه هر سال محصولات فراوانی تولید می‌کند.

compromise [اسم]
اجرا کردن

حد وسط

Ex: The compromise between strict regulations and business interests led to a balanced policy .

مصالحه بین مقررات سخت و منافع تجاری به یک سیاست متعادل منجر شد.

settlement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: The government brokered a settlement between the warring factions to bring peace to the region .

دولت میان جناح‌های درگیر یک توافق را واسطه‌گری کرد تا صلح را به منطقه بازگرداند.

treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

intent [صفت]
اجرا کردن

مصمم

Ex: Despite the challenges , she remained intent on pursuing her dream of becoming a doctor .

علیرغم چالش‌ها، او مصمم به دنبال کردن رویای خود برای تبدیل شدن به یک پزشک باقی ماند.

to secure [فعل]
اجرا کردن

(به سختی) به‌ دست آوردن

Ex: He secured a promotion at work after demonstrating his leadership skills and dedication .
hold [اسم]
اجرا کردن

influence or control over something or someone

Ex:
in turn [قید]
اجرا کردن

به نوبت

Ex: The athletes competed one after another in turn during the track and field event .

ورزشکاران به نوبت یکی پس از دیگری در رویداد دو و میدانی رقابت کردند.

monopoly [اسم]
اجرا کردن

انحصار

Ex: The government 's antitrust laws aim to prevent any single company from gaining a monopoly over essential goods or services .

قوانین ضد انحصار دولت به منظور جلوگیری از به دست آوردن انحصار توسط هر شرکت منفرد بر کالاها یا خدمات اساسی است.

to smuggle [فعل]
اجرا کردن

قاچاق کردن

Ex: Smugglers attempted to smuggle a large quantity of narcotics across the border .

قاچاقچیان سعی کردند مقدار زیادی مواد مخدر را از مرز قاچاق کنند.

to thrive [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex: In a nurturing environment , children tend to thrive both physically and emotionally .

در یک محیط پرورش‌دهنده، کودکان تمایل دارند که هم از نظر جسمی و هم از نظر عاطفی رشد کنند.

اجرا کردن

فوران آتشفشان

Ex: The lava from the volcanic eruption flowed into the ocean .

گدازه‌های ناشی از فوران آتشفشانی به اقیانوس جاری شد.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

محو کردن

Ex: The earthquake wiped out most of the town 's infrastructure .

زلزله بیشتر زیرساخت‌های شهر را نابود کرد.

grove [اسم]
اجرا کردن

جنگل کوچک

Ex: Citrus groves are common in Mediterranean climates due to their preference for warm weather .

باغ‌های مرکبات به دلیل ترجیح آنها برای آب و هوای گرم در اقلیم‌های مدیترانه‌ای رایج هستند.

to seize [فعل]
اجرا کردن

به زور گرفتن

Ex: The eagle swooped down to seize a fish from the water with its talons .

عقاب برای گرفتن یک ماهی از آب با چنگال‌هایش به پایین شیرجه زد.

اجرا کردن

پیوند زدن (گیاه)

Ex: During the landscaping project , the crew carefully transplanted ornamental shrubs .

در طول پروژه محوطه‌سازی، گروه با دقت درختچه‌های زینتی را جابجا کردند.

nation [اسم]
اجرا کردن

ملت

Ex: Nations often celebrate Independence Day to commemorate their freedom and sovereignty .
اجرا کردن

کشت کردن

Ex: The company cultivates flowers for export to various countries .

شرکت گل‌ها را برای صادرات به کشورهای مختلف پرورش می‌دهد.

اجرا کردن

to spend as much money as needed to get the best result without trying to save money

Ex: