انگلیسی کمبریج: FCE (B2 First) - کنترل، مسئولیت یا تغییر
واژگان FCE را برای کنترل، مسئولیت و تغییر بیاموزید، شامل مدیریت موقعیتها، به عهده گرفتن مسئولیت، تصمیمگیری، سازگاری و تأثیرگذاری بر نتایج.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to assume control or responsibility for something or someone

مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
to achieve, realize, or do something that was hoped for, expected, or promised

محقق کردن, به انجام رساندن
the obligation to perform a particular duty or task that is assigned to one

مسئولیت
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
to prevent somebody or something from accessing a particular place or area

مانع نزدیک شدن یا وارد شدن کسی یا چیزی شدن, کسی یا چیزی را از محل خاصی دور نگه داشتن
آنها موانعی قرار دادند تا عموم مردم را از محل ساختوساز دور نگه دارند.
to maintain something at a low level and prevent it from increasing

چیزی را در سطح پایین نگه داشته و مانع افزایش آن شدن, هزینه میزان یا شدت چیزی را کنترل کرده و پایین نگه داشتن
ورزش منظم میتواند به پایین نگه داشتن سطح کلسترول کمک کند.
to not let someone leave a particular place

نگه داشتن
لطفاً بچهها را در حیاط خلوت نگه دارید در حالی که من شام را آماده میکنم.
to be more numerous, powerful, or significant than everything else around it

سلطه داشتن, چیره شدن
the power to manage or direct someone or something

کنترل
an occasion when a machine, vehicle, or piece of equipment stops working

خرابی, ازکارافتادگی
to harm or injure something or someone

به کسی یا چیزی آسیب رساندن
to experience a mental breakdown

(از نظر روانی) از هم پاشیدن
فشار مداوم در محل کار باعث شد او از هم بپاشد، که منجر به فرسودگی شغلی و کاهش سلامت روان شد.
(of a deal, plan, arrangement, etc.) to fail to happen or be completed

با شکست مواجه شدن
جلسه برنامهریزی شده به دلیل محدودیتهای سفر غیرمنتظره لغو شد.
to cause a change in a person, thing, etc.

تحتتأثیر قرار دادن, متأثر کردن، اثر گذاشتن
to change the form, appearance, character, or nature of someone or something significantly

دگرگون کردن, متحول کردن
to have an effect on a particular person or thing

تأثیر گذاشتن, اثر گذاشتن
to move or change something from its usual position, arrangement, or shape

جابهجا کردن, بههم زدن
to release or loosen something that is fastened or tied

باز کردن, شل کردن
عجله داشت، به سختی توانست گرههای بند کفشش را باز کند و سریع کفشهایش را درآورد.
to remove the material covering something

باز کردن, بازگشایی کردن
to suddenly stop an activity or an action

ناگهان خاتمه دادن, پایان بخشیدن
ورزشکار مجبور شد مسابقه را به دلیل مصدومیت غیرمنتظره قطع کند.
to cancel what has been planned

لغو کردن, برنامهای را کنسل کردن
مدیر مجبور شد جلسه را به دلیل یک وضعیت اضطراری لغو کند.
![to [take] charge to [take] charge](/assets/img/no-pic-260w.png)