فهرست واژگان سطح C1 - افعال ضروری 5

در اینجا برخی از افعال حیاتی انگلیسی مانند "انتخاب کردن"، "افتخار کردن"، "قول دادن" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح C1 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C1
to opt [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: Considering dietary preferences , she opted for a vegetarian meal at the restaurant .

با در نظر گرفتن ترجیحات غذایی، او انتخاب کرد که در رستوران یک غذای گیاهی بخورد.

to boast [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The CEO used the press conference to boast about the company 's recent successes and innovative breakthroughs .

مدیر عامل از کنفرانس مطبوعاتی برای لاف زدن در مورد موفقیت‌های اخیر و پیشرفت‌های نوآورانه شرکت استفاده کرد.

to pledge [فعل]
اجرا کردن

متعهد شدن

Ex: The team is pledging to implement eco-friendly practices in the workplace .

تیم متعهد می‌شود تا روش‌های دوستدار محیط زیست را در محل کار اجرا کند.

to proclaim [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The host took the stage to proclaim the beginning of the festivities and welcome the guests .

میزبان به روی صحنه رفت تا آغاز جشن‌ها را اعلام کند و از مهمانان استقبال نماید.

to renew [فعل]
اجرا کردن

نو کردن

Ex: They decided to renew the upholstery on their old sofa to give it a fresh look .

آنها تصمیم گرفتند روکش مبل قدیمی خود را تعویض کنند تا ظاهری تازه به آن ببخشند.

to resume [فعل]
اجرا کردن

از سر گرفتن

Ex: They will resume their journey as soon as the weather clears .

آنها به محض بهبود هوا سفر خود را از سر خواهند گرفت.

to initiate [فعل]
اجرا کردن

آغاز کردن

Ex: She initiated the project by outlining the objectives and assigning tasks to team members .

او پروژه را با ترسیم اهداف و واگذاری وظایف به اعضای تیم آغاز کرد.

to manifest [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: His love for nature manifested in his dedication to reforestation efforts .

عشق او به طبیعت در تلاش‌هایش برای جنگل‌کاری تجلی یافت.

اجرا کردن

به وجود آمدن

Ex: The idea originates from ancient folklore .

این ایده از فولکلور قدیمی سرچشمه می‌گیرد.

to stem [فعل]
اجرا کردن

نشأت گرفتن

Ex:

تخریب محیط زیست در این منطقه ناشی از روش‌های ناپایدار قطع درختان و جنگل‌زدایی است.

to suppress [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن

Ex: Authorities used tear gas and water cannons to suppress the unrest in the city center .

مقامات از گاز اشک‌آور و آبپاش برای سرکوب ناآرامی‌ها در مرکز شهر استفاده کردند.

to aspire [فعل]
اجرا کردن

آرزوی (چیزی را) در دل داشتن

Ex: He aspires to have a career that positively impacts the community .

او آرزو دارد شغلی داشته باشد که تأثیر مثبتی بر جامعه بگذارد.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The lunar eclipse will coincide with the full moon .

خسوف ماه با ماه کامل همزمان خواهد شد.

اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: The additional software features were designed to complement the existing functionality of the application .

ویژگی‌های نرم‌افزاری اضافی برای تکمیل عملکرد موجود برنامه طراحی شده‌اند.

اجرا کردن

تشکیل دادن

Ex: These ingredients constitute the base of the recipe .

این مواد تشکیل دهنده تشکیل می‌دهند پایه دستور غذا را.

اجرا کردن

مدیریت کردن

Ex: Can you please coordinate the transportation for the conference attendees ?

آیا می‌توانید لطفاً حمل‌ونقل را برای شرکت‌کنندگان در کنفرانس هماهنگ کنید؟

اجرا کردن

مطابق بودن

Ex: The results of the study corresponded with previous research findings in the field .

نتایج مطالعه با یافته‌های تحقیقات قبلی در این زمینه مطابقت داشت.

to deprive [فعل]
اجرا کردن

محروم کردن

Ex: The authoritarian regime sought to deprive citizens of their basic freedoms .

رژیم اقتدارگرا تلاش کرد تا شهروندان را از آزادی‌های اساسی‌شان محروم کند.

to displace [فعل]
اجرا کردن

بیرون راندن

Ex: War and political unrest in the area have displaced generations of people .

جنگ و ناآرامی‌های سیاسی در منطقه نسل‌هایی از مردم را جابجا کرده است.

to ease [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: The therapist used relaxation techniques to ease the anxiety of her patient before the interview .

درمانگر از تکنیک‌های آرامش‌بخش برای کاهش اضطراب بیمارش قبل از مصاحبه استفاده کرد.

to embed [فعل]
اجرا کردن

جاسازی کردن

Ex: They are embedding the camera into the device .

آنها در حال جاسازی دوربین در دستگاه هستند.

to enact [فعل]
اجرا کردن

وضع کردن (قانون)

Ex: Last year , the president successfully enacted a series of economic reforms .

سال گذشته، رئیس جمهور با موفقیت یک سری اصلاحات اقتصادی را تصویب کرد.

اجرا کردن

در بر گرفتن

Ex: Our proposal encompassed suggestions from all team members to enhance its effectiveness .

پیشنهاد ما شامل پیشنهادات تمام اعضای تیم برای افزایش اثربخشی آن بود.

to endure [فعل]
اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Patients enduring medical treatments demonstrate strength and resilience .

بیمارانی که درمان‌های پزشکی را تحمل می‌کنند، قدرت و انعطاف‌پذیری نشان می‌دهند.

to evoke [فعل]
اجرا کردن

یادآور شدن

Ex: Walking through the neighborhood could evoke a flood of memories for those who grew up playing on those streets .

قدم زدن در محله می‌تواند سیل خاطراتی را برانگیزد برای کسانی که در آن خیابان‌ها بازی کرده و بزرگ شده‌اند.

اجرا کردن

تسهیل کردن

Ex: Proper training can facilitate employee adaptation to new technologies .

آموزش مناسب می‌تواند تسهیل کند سازگاری کارکنان با فناوری‌های جدید را.

to foster [فعل]
اجرا کردن

به پیشرفت (چیزی) کمک کردن

Ex: The mentorship program was designed to foster leadership skills and professional growth among junior employees .

برنامه مربیگری برای ترویج مهارت‌های رهبری و رشد حرفه‌ای در میان کارمندان تازه‌کار طراحی شده بود.

to hail [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Fans hailed the athlete for breaking the record with a standing ovation and cheers .

طرفداران ورزشکار را به خاطر شکستن رکورد با تشویق ایستاده و هورا تحسین کردند.

to halt [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: The driver noticed a pedestrian crossing the street and had to halt the car to let them pass .

راننده متوجه یک عابر پیاده شد که در حال عبور از خیابان بود و مجبور شد ماشین را متوقف کند تا به او اجازه عبور دهد.

to incur [فعل]
اجرا کردن

متحمل شدن

Ex: Students may incur student loan debt to finance their education at universities .

دانشجویان ممکن است برای تأمین هزینه تحصیل خود در دانشگاه‌ها متحمل بدهی وام دانشجویی شوند.

to indulge [فعل]
اجرا کردن

به میل خود رفتار کردن

Ex: I occasionally indulge in shopping sprees , even though I know I should save money .

گاهی اوقات به خودم اجازه می‌دهم که در خریدهای بی‌رویه شرکت کنم، با اینکه می‌دانم باید پول پس‌انداز کنم.

to expire [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex: The contract with the supplier automatically expired after three years , requiring renegotiation of terms for continued service .

قرارداد با تامین‌کننده پس از سه سال به طور خودکار منقضی شد و نیاز به مذاکره مجدد شرایط برای ادامه خدمات داشت.

to venture [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The wealthy investor was only willing to venture small amounts of cash on the speculative new technology companies .

سرمایه‌گذار ثروتمند فقط حاضر بود مبالغ کمی پول را روی شرکت‌های جدید تکنولوژیکی سفته‌بازی ریسک کند.

to decay [فعل]
اجرا کردن

پوسیده شدن

Ex: Over the years , the ancient ruins decayed into partial structures .

در طول سال‌ها، ویرانه‌های باستانی به سازه‌های جزئی فاسد شدند.

اجرا کردن

ادغام کردن

Ex: The software developer worked to consolidate different features into a user-friendly interface .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار برای ادغام ویژگی‌های مختلف در یک رابط کاربرپسند کار کرد.

اجرا کردن

نارو زدن

Ex:

مغز متفکر پشت سرقت با دقت برنامه ریزی کرد تا با ترتیب دادن مخفیانه دستگیری آنها پس از انجام کار، به گروه خود خیانت کند.