someone who demands services or money in exchange for not revealing harmful information or doing something harmful

باجگیر
پلیس پس از تحقیقات گسترده در مورد تهدیدهای اخیر قربانی، اخاذ را دستگیر کرد.
a man who tricks people to get their money or valuables

کلاهبردار, متقلب
پلیس کلاهبردار را دستگیر کرد.
a woman who tricks people to get their money or valuables

کلاهبردار زن, فریبکار زن
پلیس کلاهبردار زن را دستگیر کرد.
a person who deceives others to gain money, particularly in business transactions

کلاهبردار
او هنگامی که فهمید فروشنده جذاب در واقع یک کلاهبردار بوده که چندین مشتری را فریب داده است، وحشت زده شد.
a person who publicly represents a group or organization, often to hide illegal or dishonest activities

شخص صوری, جلودار
شخص پشت پرده مصاحبههایی انجام داد تا کسبوکار قانونی به نظر برسد.
a person who tricks others to get their money, often by deception

کلاهبردار, حقهباز
او در بازار با یک کلاهبردار آشنا شد.
someone who uses computers to illegally access someone else's computer or phone

هکر
نیروهای انتظامی در حال کار برای شناسایی هکر مسئول حمله سایبری اخیر هستند.
a person who makes illegally obtained money appear legal

پولشوی, شوینده پولهای غیرقانونی
پلیس به دنبال پولشوی گشت.
a person who lies in court after promising to tell the truth

شاهد دروغگو, سوگندشکن
پلیس شاهد دروغگو را دستگیر کرد.
a person who deceives people to get their money

فرد کلاهبردار, فرد شیاد
بازارهای آنلاین اغلب به کاربران هشدار میدهند که مراقب کلاهبرداران باشند که خود را به عنوان فروشندگان قانونی جا میزنند.
a person who deceives or cheats people out of money

فرد کلاهبردار, فرد شیاد
ماموران انتظامی پس از تحقیقات طولانی، کلاهبردار معروف را دستگیر کردند.
someone who steals something from a person or place without using violence or threats

دزد, سارق
دزد توانست در حالی که خانواده در تعطیلات بودند به خانه نفوذ کند.
a person who is engaged in the illegal exchange of something

قاچاقچی
مقامات یک قاچاقچی را که در مرزها فعالیت میکرد دستگیر کردند.
a robber who attacks travelers and is a member of a group of robbers

راهزن, دزد مسلح
گروه راهزن به خاطر سرقتهای جسورانه و فرار از دست نیروهای قانونی بدنام بود.
a person involved in a conspiracy

توطئهگر, خیانتکار
او به عنوان یک توطئهگر کلیدی در طرح اختلاس در شرکت شناسایی شد.
a member of a group of criminals

گانگستر, اراذل، اوباش
گانگستر به خاطر سبک زندگی پرزرق و برق و ارتباطاتش با جنایت سازمان یافته معروف بود.
a person who illegally trades or smuggles guns

قاچاقچی اسلحه, تاجر غیرقانونی اسلحه
او یک قاچاقچی اسلحه شناختهشده در منطقه است.
a member of a criminal organization, often involved in organized crime such as racketeering, extortion, and other illicit activities

عضو گروه تبهکاری
گنگستر یک شبکه از عملیات قمار غیرقانونی را در شهر کنترل میکرد.
a person who carries or transports illegal drugs for someone else

قاطر, حامل
قاچاقچیان مواد مخدر اغلب از یک قاطر برای جلوگیری از تشخیص استفاده میکنند.
a person who arranges customers for sex workers, usually for money

قواد, دلال
پلیس یک قواد را در شهر دستگیر کرد.
a group of people working together to commit crimes

شبکه جنایی, سازمان جنایی
باند پول را از بانک دزدید.
a person who leads a group, especially in committing illegal activities

سرکرده, رهبر
او سرکرده گروه است.
a person who takes part in violent public disturbances or protests

اغتشاشگر, شورشگر
پلیس یک اغتشاشگر را در خیابان دستگیر کرد.
an individual who illegally and secretly imports or exports goods or people

قاچاقچی
مقامات قاچاقچی را پس از کشف کالاهای قاچاق پنهان شده در محموله دستگیر کردند.
a person who repeatedly follows, watches, or harasses someone, causing fear or distress

مزاحم, تعقیبکننده
آزارگر پیامهای تهدیدآمیز را به شریک سابق خود فرستاد.
a person who repeatedly exposes their private parts in public

نمایشگر, فلاشر
مردم یک عریانگرا را در نزدیکی مدرسه گزارش کردند.
a person who helps someone else commit a crime, either before or after it happens

همدست, معاون
پلیس یک همدست را که به سارق کمک کرده بود، دستگیر کرد.
someone who helps another to commit a crime or do a wrongdoing

همدست, شریک جرم
محققان شواهدی را کشف کردند که او را به جرم مرتبط میکرد و نقش او را به عنوان همدست تثبیت کرد.
a person who has been convicted of a crime for the first time

نخستین مجرم, مجرم اولیه
مجرم اول یک اخطار دریافت کرد.
a person, typically young, who regularly engages in illegal or immoral behavior

فرد بزهکار
او پس از بارها فرار از مدرسه به عنوان بزهکار برچسب خورد.
a person who is held in custody, often by the authorities

بازداشتشده, زندانی
پلیس از بازداشتشده بازجویی کرد.
a young person who commits a crime

بزهکار نوجوان
برنامههایی که با هدف جلوگیری از بزهکاری نوجوانان طراحی شدهاند، بر آموزش و مشارکت جامعه تمرکز دارند.
