500 فعل رایج انگلیسی - برترین 451 - 475 افعال

در اینجا بخش 19 از لیست رایج‌ترین افعال در انگلیسی مانند "تاریخ"، "تایپ" و "پاک" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
اجرا کردن

مشارکت کردن

Ex: The team participated in the competition and achieved great success .
to date [فعل]
اجرا کردن

دوست شدن (عاشقانه)

Ex: He is dating someone who lives in another city .

او با کسی که در شهری دیگر زندگی می‌کند دورهمی دارد.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

کش آوردن

Ex: The fitness trainer will guide you on how to stretch your muscles properly .

مربی تناسب اندام به شما راهنمایی می‌کند که چگونه عضلات خود را به درستی کشش دهید.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

to transfer [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: To enhance efficiency , the company opted to transfer the manufacturing process to a facility with better technology and resources .

برای افزایش کارایی، شرکت تصمیم گرفت فرآیند تولید را به تأسیسات با فناوری و منابع بهتر منتقل کند.

to benefit [فعل]
اجرا کردن

سود بردن

Ex: She will benefit from the extra training offered by her company .

او از آموزش اضافی که شرکتش ارائه می‌دهد سود خواهد برد.

to defeat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: In the debate , she eloquently defeated her opponent with well-reasoned arguments .

در مناظره، او با استدلال‌های خوب، حریف خود را شکست داد.

to doubt [فعل]
اجرا کردن

شک داشتن

Ex: The researchers doubted the validity of the initial hypothesis .

محققان در اعتبار فرضیه اولیه شک داشتند.

to type [فعل]
اجرا کردن

تایپ کردن

Ex: The novelist typed furiously to meet the deadline for her manuscript .

رمان‌نویس برای رسیدن به مهلت دستنوشته‌اش با خشم تایپ می‌کرد.

to pretend [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She pretended to be interested in the conversation to avoid hurting her friend 's feelings .

او تظاهر کرد که به گفتگو علاقه‌مند است تا از آزردن احساسات دوستش جلوگیری کند.

to adopt [فعل]
اجرا کردن

به سرپرستی گرفتن

Ex: Single individuals can also adopt and provide a stable and loving home for a child in need .

افراد مجرد نیز می‌توانند فرزندخوانده بگیرند و خانه‌ای پایدار و پر از محبت برای کودکی نیازمند فراهم کنند.

to clear [فعل]
اجرا کردن

خالی کردن

Ex: Volunteers gathered to clear the beach of litter and plastic waste .

داوطلبان جمع شدند تا ساحل را از زباله و پسماند پلاستیکی پاک کنند.

to dress [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: The child learned to dress independently , choosing their own clothes each morning .

کودک یاد گرفت که به تنهایی لباس بپوشد، هر صبح لباس‌های خود را انتخاب کند.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشک کردن

Ex: He dried the dishes with a clean towel .

او ظروف را با یک حوله تمیز خشک کرد.

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

to activate [فعل]
اجرا کردن

فعال کردن

Ex: They are activating the emergency generator as we speak .

آنها در حال فعال‌سازی ژنراتور اضطراری هستند در حالی که ما صحبت می‌کنیم.

اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The company hired a private firm to investigate the allegations of fraud .

شرکت یک شرکت خصوصی را برای تحقیق در مورد اتهامات تقلب استخدام کرد.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

منجمد شدن

Ex: As the sun set , the puddles on the road started to freeze , making driving conditions hazardous for motorists .

همانطور که خورشید غروب می‌کرد، گودال‌های روی جاده شروع به یخ زدن کردند، که شرایط رانندگی را برای رانندگان خطرناک کرد.

to elect [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن (از طریق رأی‌گیری)

Ex: Over the years , voters in the region have elected leaders with diverse backgrounds .
to crush [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The heavy machinery was used to crush rocks into smaller fragments .

ماشین‌آلات سنگین برای خرد کردن سنگ‌ها به قطعات کوچکتر استفاده شد.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

to smoke [فعل]
اجرا کردن

سیگار کشیدن

Ex: Please do n't smoke inside the house .

لطفاً در داخل خانه سیگار نکشید.

to detect [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: Last week , the researcher detected a discrepancy in the experiment results .

هفته گذشته، محقق یک ناهمخوانی در نتایج آزمایش تشخیص داد.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The lifeguard warned the swimmers about the dangerous rip currents .

ناجی غریق شناگران را از جریان‌های خطرناک کشنده هشدار داد.

to question [فعل]
اجرا کردن

زیر سؤال بردن

Ex: They questioned the motives behind the sudden change in policy , suspecting hidden agendas .

آن‌ها به پرسش کشیدند انگیزه‌های پشت تغییر ناگهانی سیاست را، با شک به برنامه‌های پنهانی.