فهرست واژگان سطح B1 - ورزش‌ها و بازیکنان

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ورزش و بازیکنان، مانند "بوکس"، "اسکواش"، "استخر" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
اجرا کردن

اسب‌سواری

Ex: The group enjoyed horseback riding through forest trails .

گروه از سوارکاری در مسیرهای جنگلی لذت بردند.

pool [اسم]
اجرا کردن

بیلیارد

Ex: Pool tournaments attract skilled players who compete for prizes and prestige in various formats of the game .

مسابقات بیلیارد بازیکنان ماهری را جذب می‌کند که برای جوایز و اعتبار در قالب‌های مختلف بازی رقابت می‌کنند.

اجرا کردن

مسابقه اسب‌دوانی

Ex: She ’s been training her horse for the upcoming horse racing competition .

او اسبش را برای مسابقه‌ی اسب‌دوانی آینده تمرین می‌دهد.

goalkeeper [اسم]
اجرا کردن

دروازه‌بان

Ex: She trained rigorously to improve her skills as a goalkeeper .

او به سختی تمرین کرد تا مهارت‌های خود را به عنوان دروازه‌بان بهبود بخشد.

cyclist [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سوار

Ex: He fixed a flat tire for a fellow cyclist during their ride .

او در طول سفرشان یک تایر پنچر را برای یک دوچرخه‌سوار تعمیر کرد.

golfer [اسم]
اجرا کردن

بازیکن گلف

Ex: The golfer hit an impressive hole-in-one on the 12th hole .

گلفباز یک ضربهٔ چشمگیر هول-این-وان در حفرهٔ ۱۲ انجام داد.

اجرا کردن

بازیکن فوتبال

Ex: The young soccer player dreams of joining a professional team .

بازیکن فوتبال جوان رویای پیوستن به یک تیم حرفه‌ای را دارد.

diver [اسم]
اجرا کردن

شیرجه‌زن

Ex: He dreams of becoming an Olympic diver and winning a medal .

او رویای تبدیل شدن به یک غواص المپیکی و بردن مدال را دارد.

athletic [صفت]
اجرا کردن

ورزشکاری

Ex: His athletic prowess on the basketball court earned him a scholarship to a prestigious university .

مهارت ورزشی او در زمین بسکتبال برایش بورسیه در یک دانشگاه معتبر به ارمغان آورد.

stadium [اسم]
اجرا کردن

ورزشگاه

Ex: As the sun set , the stadium lights illuminated the field , signaling the start of the evening 's baseball game .

همان‌طور که خورشید غروب می‌کرد، چراغ‌های استادیوم زمین را روشن کردند و شروع بازی بیسبال شب را اعلام کردند.

course [اسم]
اجرا کردن

زمین (گلف و...)

Ex: The ski course wound its way through the mountain , offering breathtaking views to the adventurous skiers .

مسیر اسکی از میان کوه می‌گذشت و مناظر نفس‌گیر را به اسکی‌بازان ماجراجو ارائه می‌داد.

court [اسم]
اجرا کردن

زمین بازی (تنیس و...)

Ex: The school 's new court is perfect for both basketball and tennis .

زمین جدید مدرسه برای بسکتبال و تنیس عالی است.

tournament [اسم]
اجرا کردن

تورنمنت

Ex: They advanced to the final round of the basketball tournament , facing their toughest rivals yet .

آن‌ها به دور نهایی مسابقات بسکتبال راه یافتند و با سخت‌ترین رقبای خود تا به امروز روبرو شدند.

league [اسم]
اجرا کردن

لیگ

Ex: She played for a league that only allows amateur players .

او برای یک لیگ بازی کرد که فقط بازیکنان آماتور را مجاز می‌کند.

competitive [صفت]
اجرا کردن

رقابتی

Ex: He enjoys participating in competitive gaming tournaments .

او از شرکت در تورنمنت‌های بازی رقابتی لذت می‌برد.

champion [اسم]
اجرا کردن

قهرمان (ورزش)

Ex: The reigning champion defended his title successfully .

قهرمان حاکم با موفقیت از عنوان خود دفاع کرد.

final [اسم]
اجرا کردن

فینال (مسابقات)

Ex: Reaching the final was an incredible achievement for the underdog team .

رسیدن به فینال یک دستاورد باورنکردنی برای تیم ضعیف‌تر بود.

half-time [اسم]
اجرا کردن

استراحت بین دو نیمه

Ex: Half-time lasted fifteen minutes before the game resumed .

وقت استراحت پانزده دقیقه طول کشید قبل از اینکه بازی از سر گرفته شود.

to pass [فعل]
اجرا کردن

پاس دادن

Ex: His intent was to pass the ball forward rather than knock it back .

قصد او پاس دادن توپ به جلو بود به جای اینکه آن را به عقب بزند.

racket [اسم]
اجرا کردن

راکت

Ex: They bought new rackets for their weekend tennis practice .

آن‌ها راکت‌های جدیدی برای تمرین تنیس آخر هفته‌شان خریدند.

save [اسم]
اجرا کردن

مهار (توپ توسط دروازه‌بان در فوتبال و غیره)

opponent [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The political debate was heated , with each opponent making sharp points .

بحث سیاسی داغ بود، هر حریف نکات تیزی را مطرح می‌کرد.

referee [اسم]
اجرا کردن

داور

Ex: The referee issued a yellow card to the player for unsportsmanlike conduct after a particularly aggressive tackle .

داور پس از یک تکل به ویژه تهاجمی، به دلیل رفتار غیرورزشی به بازیکن کارت زرد نشان داد.

match [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: The local cricket club organized a friendly match to raise funds for charity .

باشگاه کریکت محلی یک مسابقه دوستانه برای جمع‌آوری کمک‌های خیریه ترتیب داد.

contest [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: He entered a photography contest to showcase his best work .

او در یک مسابقه عکاسی شرکت کرد تا بهترین کارهایش را به نمایش بگذارد.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه (مسابقه و...)

Ex: The surprising turn of events changed the entire result of the game .

چرخش غافلگیرکننده رویدادها تمام نتیجه بازی را تغییر داد.

catch [اسم]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: The goalkeeper 's incredible catch prevented the opposing team from scoring a goal .

گرفتن باورنکردنی دروازه‌بان مانع از گل زدن تیم حریف شد.

اجرا کردن

رد صلاحیت کردن

Ex: Failing the medical exam disqualifies applicants from overseas postings .

عدم قبولی در معاینه پزشکی متقاضیان را از پست‌های خارجی محروم می‌کند.

away game [اسم]
اجرا کردن

مسابقه در خانه حریف

Ex: Fans showed up strong at the away game .
home game [اسم]
اجرا کردن

مسابقه خانگی

Ex: Fans packed the stadium for the weekend 's home game .
Super Bowl [اسم]
اجرا کردن

سوپر بول

Ex: I 'm looking forward to the Super Bowl this year ; it 's one of the highlights of the football season .