کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه - درس 2A

در اینجا واژگان درس 2A از کتاب درسی English File Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "شارژ"، "به ارث بردن"، "بالا بردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه
money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

worth [صفت]
اجرا کردن

ارزش (داشتن)

Ex: The concert was worth attending , even with the high ticket prices .

کنسرت ارزش شرکت کردن را داشت، حتی با قیمت‌های بالای بلیط.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to charge [فعل]
اجرا کردن

(هزینه خاصی را) مطالبه کردن

Ex: Airlines may charge extra for checked baggage .

شرکت‌های هواپیمایی ممکن است برای چمدان‌های تحویلی هزینه اضافی دریافت کنند.

cost [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The cost of public transport is increasing .

هزینه حمل و نقل عمومی در حال افزایش است.

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

to inherit [فعل]
اجرا کردن

به ارث بردن

Ex: She decided to donate a portion of the money she inherited to a charitable cause .

او تصمیم گرفت بخشی از پولی که به ارث برده بود را به یک هدف خیریه اهدا کند.

to invest [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: The company invested heavily in research and development .

شرکت به شدت در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرد.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to owe [فعل]
اجرا کردن

بدهکار بودن

Ex: After borrowing funds for tuition , I now owe the student loan company a substantial amount .

بعد از قرض گرفتن وجوه برای شهریه، اکنون من بدهکار شرکت وام دانشجویی مبلغ قابل توجهی هستم.

raise [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌حقوق

Ex: She was excited to receive a raise at work .

او از دریافت افزایش حقوق در محل کارش هیجان زده بود.

to save [فعل]
اجرا کردن

پس‌انداز کردن

Ex: So far , I 've saved approximately $ 300 for the new laptop .

تاکنون، حدود 300 دلار برای لپ‌تاپ جدید پس‌انداز کرده‌ام.

to waste [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: It 's unfortunate that some people waste electricity by leaving lights on when they 're not needed .

متأسفانه برخی از افراد با روشن گذاشتن چراغ‌ها در زمانی که نیازی نیست، برق را هدر می‌دهند.