کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه - درس 9A

در اینجا واژگان درس 9A از کتاب درسی English File Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بی‌صبر"، "بی‌دقت"، "خوش‌شانس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه
luck [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: Winning the lottery is often seen as a stroke of luck , as it relies entirely on chance rather than skill or hard work .

برنده شدن در قرعه‌کشی اغلب به عنوان ضربه‌ای از شانس دیده می‌شود، زیرا کاملاً به شانس بستگی دارد نه به مهارت یا کار سخت.

lucky [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: We were lucky that the rain stopped just as the event started .

ما خوش‌شانس بودیم که باران دقیقاً وقتی رویداد شروع شد، قطع شد.

unlucky [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex: The team has been unlucky this season with several injuries .

تیم این فصل با چندین مصدومیت بدشانس بوده است.

luckily [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: The team faced a challenging opponent , but luckily , their star player made a spectacular comeback .

تیم با یک حریف چالش‌برانگیز روبرو شد، اما خوشبختانه، ستاره آنها یک بازگشت تماشایی انجام داد.

unluckily [قید]
اجرا کردن

بدبختانه

Ex: The team played well , but unluckily , they lost the game in the final minutes due to a last-minute goal by the opposing team .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها در دقیقه‌های پایانی به دلیل گل دقیقه آخر تیم مقابل بازی را باختند.

fortunate [صفت]
اجرا کردن

خوش‌شانس

Ex: The fortunate outcome of the medical test brought relief to the worried patient .

نتیجه خوش‌شانس آزمایش پزشکی آرامش را به بیمار نگران آورد.

unfortunate [صفت]
اجرا کردن

بدشانس

Ex: He considered it unfortunate that he had to miss the family reunion because of a scheduling conflict .

او آن را بدشانس دانست که به دلیل تداخل برنامه‌ریزی مجبور شد دیدار خانوادگی را از دست بدهد.

fortunately [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: Fortunately , the fire alarm went off in time , and everyone safely evacuated the building before any harm occurred .
اجرا کردن

متأسفانه

Ex: The team played well , but unfortunately , they lost the championship match by a narrow margin .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها بازی قهرمانی را با اختلاف کمی باختند.

comfort [اسم]
اجرا کردن

راحتی

Ex: The soothing music created an atmosphere of comfort , allowing everyone to unwind and enjoy the moment .

موسیقی آرام‌بخش فضایی از آسایش ایجاد کرد، که به همه اجازه می‌داد آرام شوند و از لحظه لذت ببرند.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: The sudden question caught her off guard , leaving her feeling uncomfortable .

سوال ناگهانی او را غافلگیر کرد و باعث شد احساس ناراحتی کند.

comfortably [قید]
اجرا کردن

به‌آسودگی

Ex: I could walk comfortably again after switching to better shoes .

من می‌توانستم پس از تغییر به کفش‌های بهتر دوباره راحت راه بروم.

اجرا کردن

به طرز آزاردهنده

Ex: They hiked uncomfortably in tight boots that rubbed their heels raw .

آنها به صورت ناراحت کننده‌ای با چکمه‌های تنگ پیاده‌روی کردند که پاشنه‌هایشان را زخمی کرد.

patient [صفت]
اجرا کردن

صبور

Ex: The teacher was patient with the struggling student , providing extra help until they understood the concept .

معلم با دانش‌آموزی که در حال تقلا بود صبور بود و تا زمانی که مفهوم را درک کرد کمک اضافی ارائه داد.

impatient [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: Impatient with the delays , she decided to call customer service .

بی‌صبر از تأخیرها، او تصمیم گرفت با خدمات مشتری تماس بگیرد.

patiently [قید]
اجرا کردن

صبورانه

Ex: They endured the power outage patiently , with candles and board games .

آنها قطعی برق را با صبر و شکیبایی با شمع‌ها و بازی‌های رومیزی تحمل کردند.

impatiently [قید]
اجرا کردن

بی‌صبرانه

Ex: The fans chanted impatiently for the band to come on stage .

طرفداران بی‌صبرانه برای آمدن گروه روی صحنه شعار می‌دادند.

to care [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: She cares deeply about the environment and recycles everything she can .

او عمیقاً به محیط زیست اهمیت می‌دهد و هر چه را که می‌تواند بازیافت می‌کند.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

careless [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: Her careless spending led to financial problems .

خرج‌کردهای بی‌دقت او به مشکلات مالی منجر شد.

carefully [قید]
اجرا کردن

بادقت

Ex: They carefully examined each item in the box .

آنها هر آیتم در جعبه را با دقت بررسی کردند.

carelessly [قید]
اجرا کردن

با بی‌دقتی

Ex: They drove carelessly , disregarding traffic rules and causing accidents .

آنها بی‌احتیاطی رانندگی کردند، قوانین ترافیک را نادیده گرفتند و باعث تصادف شدند.