فهرست واژگان سطح B2 - شخصیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد شخصیت، مانند "متکبر"، "مراقبت"، "جسور" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
showing a proud, unpleasant attitude toward others and having an exaggerated sense of self-importance

مغرور, متکبر
با اعتماد به نفس بودن خوب است، اما اجازه ندهید که به تکبر تبدیل شود.
(of a person) brave and confident, with the ability to take risks

شجاع
کارآفرین جسور با عزمی راسخ به دنبال رویاهایش رفت، علیرغم مشکلات.
showing concern for the well-being of others and being kind and supportive in one's actions and interactions

مهربان, دلسوز
پرستار دلسوز تمام شب کنار تخت بیمار ماند و از آسایش او اطمینان حاصل کرد.
treating others with respect and honesty

محترم, نجیب
طبیعت محترمانه او به همه موجودات زنده گسترش مییابد، زیرا او از رفاه حیوانات و حفاظت از محیط زیست حمایت میکند.
not truthful or trustworthy, often engaging in immoral behavior

ناصادق, فریبکار
تاکتیکهای ناصادقانه فروشنده منجر به بیاعتمادی در میان مشتریان شد.
calm and not easily worried or annoyed

بیخیال, آسانگیر
طبیعت آرام او او را به فردی عالی برای سفر تبدیل میکند.
active and full of energy

پرانرژی
توله سگ پرانرژی تیم با اشتیاق در حیاط خلوت میپرید و به دنبال اسباببازیهای مورد علاقهاش میدوید.
having or showing intense excitement, eagerness, or passion for something

مشتاق
به عنوان یک شرکتکننده پرشور در کارگاه، او سوالات زیادی بینشآمیز پرسید.
having a lot of energy

پرانرژی, پرتکاپو
حضور پویا او روی صحنه تماشاگران را مجذوب خود میکند و آنها را به اجرایش میکشاند.
likely to forget things or having difficulty to remember events

فراموشکار
طبیعت فراموشکار من باعث شد دیروز جلسه را از دست بدهم.
having an excessive and intense desire for something, especially wealth, possessions, or power

حریص, طمعکار
کودک حریص همه آب نباتها را برای خودش ذخیره کرد و از تقسیم آن با دوستانش خودداری کرد.
lacking warmth or friendliness

سرد (در رفتار), غیر صمیمی
سکوت یخی بین آنها نشان میداد که چیزی درست نیست.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
مشتری بیصبر شد و خواستار خدمات سریعتر از کارکنان شد.
(of a person) very energetic and outgoing

پرشوروحرارت, سرزنده
علیرغم سنش، او پر جنب و جوش و فعال باقی میماند، در سرگرمیها و ورزشهای مختلف شرکت میکند.
based on clear reasoning or sound judgment

منطقی
او با ذهنیتی منطقی به مسئله نزدیک شد، هر راهحل بالقوه را به صورت سیستماتیک تحلیل کرد.
not boasting about one's abilities, achievements, or belongings

متواضع, فروتن
رفتار فروتنانه او او را با وجود موفقیتش، قابل دسترس و آسان برای ارتباط میکند.
experiencing frequent changes in mood, often without apparent reason or explanation

دمدمیمزاج
نوجوان کجخلق به اتاقش عقب نشینی کرد و از صحبت با هر کسی امتناع ورزید.
following the principles of wrong and right and behaving based on the ethical standards of a society

بااخلاق, اخلاقمدار
معلم اخلاقی ارزشهای همدلی و دلسوزی را در دانشآموزانش نهادینه کرد و حس مسئولیت اجتماعی را پرورش داد.
showing too much interest in people's lives, especially when it is not one's concern

فضول
او فضول بود، به ایمیل همکارش نگاه میکرد.
having a hopeful and positive outlook on life, expecting good things to happen

خوشبین, مثبتاندیش
نگرش خوشبینانه او روحیه همه اطرافیانش را در دوران سخت بالا برد.
having or showing a negative view of the future and always waiting for something bad to happen

بدبین
نگرش بدبینانه او نسبت به روابط، اعتماد کردن به دیگران را برایش دشوار میکرد.
showing or having enthusiasm or strong emotions about something one care deeply about

مشتاق, پرشور، پرحرارت
او یک سخنرانی پرشور درباره عدالت اجتماعی ایراد کرد که دیگران را به اقدام ترغیب کرد.
(of a person) realistic in facing different matters or problems

واقعبین
او به خاطر عملی و زمینی بودن در تصمیماتش معروف است.
(of a person) showing good judgment and acting by reason

منطقی, معقول
او یک فرد منطقی است که به دقت به دیگران گوش میدهد.
considered to be good, correct, or acceptable by the society

محترم
رستوران برای غذای باکیفیت و خدمات عالیاش از منتقدان امتیاز قابل احترامی دریافت کرد.
(of a person) having trust in one's abilities and qualities

بااعتمادبهنفس
او با اعتماد به نفس است، در موقعیتهای مختلف نگرشی مثبت و مطمئن نشان میدهد.
capable of understanding other people's emotions and caring for them

دلسوز, دارای حس همدردی
او پاسخی حساس به نگرانیهایش داد، که باعث شد احساس شنیده شدن کند.
(of statements, feelings, beliefs, or behavior) showing what is true and honest, based on one's real opinions or feelings

راستگو, صادق
او یک سخنرانی صادقانه کرد و قدردانی خود را به همه ابراز داشت.
very determined in one's beliefs or decisions, often showing firmness of character and persistence in achieving what one wants

مصمم, بااراده
طبیعت مصمم او به او کمک کرد تا بر سختیها غلبه کند و به رویای دیرینه خود برای تبدیل شدن به یک خلبان دست یابد.
showing care and understanding toward other people, especially when they are not feeling good

دلسوز, مهربان
وقتی درباره مشکلاتم در کار به او گفتم، بسیار همدرد بود.
not deserving of trust or confidence

غیر قابل اعتماد
آن منبع اطلاعات غیرقابل اعتماد است.
displaying unpredictable and sudden changes in emotions and behavior

متزلزل (از نظر روانی)
حرفهاش به دلیل شهرت به بیثباتی دچار عقبگرد شد و باعث شد همکارانش از همکاری با او تردید کنند.
not confident enough in oneself, especially in one's abilities

بیاعتمادبهنفس
من مطمئن نبودم که چگونه پاسخ دهم، بنابراین سکوت کردم.
(of a person) inflexible and demanding that rules are followed precisely

سختگیر
او با والدین سختگیری بزرگ شد که انتظارات بالایی از رفتارش داشتند.
involving or caused by force that may result in physical damage

خشن
هنگام زلزله یک لرزش شدید رخ داد.
(of a person) tolerant, flexible, or relaxed in enforcing rules or standards, often forgiving and understanding toward others

بامدارا, منعطف، باارفاق
والدین آسانگیر اغلب رفتارهای نادرست جزئی را نادیده میگرفتند و ترجیح میدادند فرزند خود را با صبر راهنمایی کنند تا تنبیه سخت.
uncompromising in one's expectations, rules, or approach to dealing with others

سختگیر, مقرارتی
حکم سخت قاضی جدیت جرم را منعکس کرد و از مجرمان آینده جلوگیری کرد.
spending or giving money reluctantly

ناخنخشک, خسیس
رئیس من برای تأیید هرگونه افزایش حقوق امسال خیلی خسیس است.
