کتاب 'هدوی' پیشمتوسطه - واحد 7
در اینجا واژگان واحد 7 از کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خوشحال"، "هوشمند"، "پرستش"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
able to think quickly and find solutions to problems

باهوش
او به دلیل رویکرد هوشمندانه خود در حل مشکلات شناخته شده است، همیشه راهحلهای نوآورانه پیدا میکند.
good at learning things, understanding ideas, and thinking clearly

باهوش, هوشمند
سیستمهای هوشمند برای نظارت بر جریان ترافیک در شهر استفاده میشوند.
possessing an attractive and pleasing appearance

خوشتیپ, خوشقیافه
او در مهمانی با یک پسر خوشقیافه آشنا شد و بلافاصله با هم جور شدند.
extremely foolish or absurd in a way that seems insane

دیوانه, احمق
دیوانگی است که چنین مبلغی را برای یک جفت کفش خرج کنید.
pleased about something

خوشحال, خشنود
من خوشحالم که از فیلم لذت بردید؛ آن هم یکی از موردعلاقههای من است.
above average in amount or size

بزرگ
نانوایی در تهیه نانهای بزرگ برای خانوادهها تخصص دارد.
extremely unpleasant or disagreeable

افتضاح, بسیار بد
ماشین صدای وحشتناکی تولید کرد، بنابراین آن را به مکانیک بردند.
widely recognized or acknowledged

مشهور, شناختهشده
گروه پس از اینکه تکآهنگ موفقشان به صدر جدولها رسید، به خوبی شناخته شد.
conforming to a standard or expected condition

معمولی, معمول
روال روزانه او از یک الگوی عادی پیروی میکند، که با صبحانه شروع میشود و با زمان خواب به پایان میرسد.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
producing or having a lot of loud and unwanted sound

پرسروصدا
کودکان پر سر و صدا در کلاس درس، حفظ محیط یادگیری آرام را برای معلم دشوار کردند.
(of a person) having no respect for other people

بیادب
او بسیار بیادب است، همیشه بدون دلیل به مردم فریاد میزند.
(of a person) not having common sense or the ability to understand or learn as fast as others

احمق, نادان
او به خاطر نفهمیدن جوک احساس احمق بودن کرد.
having stains, bacteria, marks, or dirt

کثیف
او کفشهای کثیف پوشیده بود که ردپای گلی روی زمین میگذاشت.
feeling very unhappy or uncomfortable

بدبخت, بینوا، بیچاره
کار کردن ساعات طولانی بدون استراحت او را بدبخت احساس کرد.
moving, happening, or being done at a speed that is low

آهسته, کند
او سرعت یادگیری کندی داشت اما هرگز تسلیم نشد.
having a temperature lower than the human body's average temperature

سرد
من یک کت گرم پوشیدم تا خودم را از باد سرد محافظت کنم.
a word or phrase that has the same or nearly the same meaning as another word or phrase in the same language

هممعنی, مترادف
او از مترادف استفاده کرد تا جملهاش متنوعتر به نظر برسد.
a word or phrase that has an opposite or contrasting meaning to another word or phrase

متضاد
در آزمون واژگان، باید هر کلمه را با متضاد آن مطابقت میدادم.
feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشتزده
وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر میرسید.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.
based on facts or the truth

صحیح
او دستورالعملهای درست را برای سرهم کردن مبلمان دنبال کرد.
accurate and in accordance with reality or truth

صحیح, درست
او مطمئن شد که از اندازهگیریهای درست برای دستور غذا استفاده کند.
having unusual, unexpected, or confusing qualities

عجیب
من یک پرنده عجیب در پارک دیدم که قبلاً هرگز ندیده بودم.
not commonly happening or done

غیر معمول, غیر عادی
منوی رستوران شامل غذاهای غیرمعمول از سراسر جهان است.
needing a lot of skill or effort to do

سخت, دشوار
نوشتن یک رمان میتواند سخت باشد، زیرا به خلاقیت، انضباط و پشتکار نیاز دارد.
needing a lot of work or skill to do, understand, or deal with

سخت, مشکل، دشوار
یادگیری دوچرخه سواری بدون چرخ های کمکی می تواند برای کودکان خردسال دشوار باشد.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
to love and respect someone very much

عشق ورزیدن, عاشق بودن
او همسرش را به خاطر حمایت و درک بیچون و چرایش ستایش میکند.
very beautiful or attractive

دوستداشتني, جذاب
او یک لباس دلانگیز به مهمانی پوشید.
worthy of being approved or admired

عالی, خیلی خوب
والدین من عالی هستند، آنها همیشه در هر کاری که انجام میدهم از من حمایت میکنند.
feeling extremely scared

وحشتزده
کودک وحشتزده در طول توفان به پای مادرش چسبید.
very great and pleasant

شگفتانگیز, عالی، بسیار خوب
او حس شوخطبعی عالی دارد که همیشه مرا میخنداند.
getting a bad and anxious feeling from a person or thing because we think something bad or dangerous will happen

ترسیده
من از پرواز با هواپیما میترسم.
extremely surprising, particularly in a good way

شگفتآور, شگفتانگیز، عالی، فوقالعاده
او یک کیک شگفتانگیز برای جشن تولد دوستش پخت.
to have very strong feelings for someone or something that is important to us and we like a lot and want to take care of

عاشق بودن, دوست داشتن
او عمیقاً پدربزرگ و مادربزرگش را دوست دارد و اغلب به دیدنشان میرود.
extremely pleasing to the mind or senses

زیبا, قشنگ
غروب خورشید بر فراز اقیانوس کاملاً زیبا بود.
extremely interesting or captivating

مجذوبکننده, خیرهکننده، مسحورکننده
تواناییهای داستانگویی او مسحورکننده است، با هر کلمه شنوندگان را جذب میکند.
to take pleasure or find happiness in something or someone

لذت بردن
ما از یک وعده غذایی خوشمزه در رستوران جدید شهر لذت بردیم.
(of a photograph or video) appearing blurry or unclear, often due to incorrect camera settings or improper focusing

ناواضح (عکس، تصویر تلویزیون)
(of weather) sunny and without many clouds

آفتابی
آنها تصمیم گرفتند برای پیکنیک به ساحل بروند تا از هوای آفتابی لذت ببرند.
(of color) having less intensity, often because of a small amount of pigment

روشن
گلهای باغ ترکیبی زیبا از رنگهای روشن و پرجنب و جوش بودند.
(of a color) having a deep or intense hue

تیره
دیوارها به رنگ سبز تیره رنگ آمیزی شده بودند، که به اتاق حس دنجی میداد.
