کتاب 'هدوی' متوسطه - واحد 6

در اینجا واژگان واحد 6 از کتاب درسی Headway Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "صبورانه"، "پناهگاه"، "هشدار دهنده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' متوسطه
to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

carefully [قید]
اجرا کردن

بادقت

Ex: They carefully examined each item in the box .

آنها هر آیتم در جعبه را با دقت بررسی کردند.

to train [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: Right now , the instructor is actively training the recruits in physical fitness .

در حال حاضر، مربی به طور فعال در حال آموزش دادن به تازه‌کارها در تناسب اندام است.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

to walk [فعل]
اجرا کردن

راه رفتن

Ex: We decided to walk along the beach and enjoy the sunset .

ما تصمیم گرفتیم در امتداد ساحل پیاده روی کنیم و از غروب آفتاب لذت ببریم.

slowly [قید]
اجرا کردن

به‌‌آرامی

Ex: She slowly turned the pages of the old book , careful not to tear them .

او آهسته صفحات کتاب قدیمی را ورق زد، مراقب بود که آنها را پاره نکند.

to explain [فعل]
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: He struggled to explain his ideas clearly to the team .

او برای توضیح واضح ایده‌هایش به تیم تلاش زیادی کرد.

clearly [قید]
اجرا کردن

بی‌شک

Ex: It 's clearly going to rain , so we should bring our umbrellas .
to wait [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Patients are asked to wait in the waiting room until their name is called .

از بیماران خواسته می‌شود در اتاق انتظار صبر کنند تا نامشان خوانده شود.

patiently [قید]
اجرا کردن

صبورانه

Ex: They endured the power outage patiently , with candles and board games .

آنها قطعی برق را با صبر و شکیبایی با شمع‌ها و بازی‌های رومیزی تحمل کردند.

to love [فعل]
اجرا کردن

عاشق بودن

Ex: She loved him from the moment they met .

او از لحظه‌ای که همدیگر را ملاقات کردند، او را دوست داشت.

اجرا کردن

با شور و شوق

Ex: They passionately supported the movement for equality .

آنها با اشتیاق از جنبش برابری حمایت کردند.

to behave [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: He behaves confidently when speaking in public .

او با اطمینان رفتار می‌کند وقتی در جمع صحبت می‌کند.

badly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The team played badly and lost by a huge margin .
to shine [فعل]
اجرا کردن

درخشیدن

Ex:

فلز صیقل داده شده در زیر نور درخشید.

brightly [قید]
اجرا کردن

به روشنی

Ex: The city lights glowed brightly as night fell .

چراغ‌های شهر با فرارسیدن شب درخشان می‌درخشیدند.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

bravely [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: She bravely continued to walk despite the pain .

او با وجود درد شجاعانه به راه رفتن ادامه داد.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

suddenly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: The thunderstorm started suddenly , catching people off guard .

توفان ناگهانی شروع شد، مردم را غافلگیر کرد.

to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

softly [قید]
اجرا کردن

با ملایمت

Ex: The snow fell softly , creating a peaceful and serene winter scene .

برف آرام می‌بارید، و صحنه‌ای زمستانی آرام و صلح‌آمیز ایجاد می‌کرد.

to die [فعل]
اجرا کردن

مردن

Ex: Tragically , several people died in the car accident on the highway .

متأسفانه، چند نفر در تصادف ماشین در بزرگراه جان باختند.

peacefully [قید]
اجرا کردن

با آرامش

Ex: Birds chirped peacefully in the early morning light .

پرندگان در نور صبح زود آرام آواز می‌خواندند.

rain [اسم]
اجرا کردن

باران

Ex: The rain stopped , and a rainbow appeared in the sky .

باران متوقف شد، و یک رنگین کمان در آسمان ظاهر شد.

heavily [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They are heavily influenced by traditional values .

آن‌ها به شدت تحت تأثیر ارزش‌های سنتی هستند.

to dress [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: The child learned to dress independently , choosing their own clothes each morning .

کودک یاد گرفت که به تنهایی لباس بپوشد، هر صبح لباس‌های خود را انتخاب کند.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

fluently [قید]
اجرا کردن

به‌طور روان

Ex: Even under pressure , he responded fluently and thoughtfully .

حتی تحت فشار، او به روانی و با تأمل پاسخ داد.

to breathe [فعل]
اجرا کردن

نفس کشیدن

Ex: The scuba diver is breathing through the oxygen tank underwater .

غواص از طریق مخزن اکسیژن زیر آب نفس می‌کشد.

deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

loud [قید]
اجرا کردن

بلند

Ex:

جمعیت با صدای بلند و واضح تشویق کردند.

wrong [قید]
اجرا کردن

به‌اشتباه

Ex: The calculation was done wrong , producing an incorrect result .

محاسبه اشتباه انجام شد و نتیجه نادرستی به دست آمد.

fast [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The wind blew fast , causing the leaves to scatter across the yard .

باد سریع وزید و باعث پراکنده شدن برگ‌ها در حیاط شد.

close [قید]
اجرا کردن

در نزدیکیِ

Ex: The chairs are arranged close , fostering an intimate conversation atmosphere .

صندلی‌ها نزدیک به هم چیده شده‌اند، که فضایی صمیمی برای گفت‌وگو ایجاد می‌کند.

fine [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The team is communicating fine , ensuring a smooth workflow .

تیم در حال ارتباط خوب است، که یک گردش کار روان را تضمین می‌کند.

right [قید]
اجرا کردن

به درستی

Ex:

معلم از دانش آموز به خاطر پاسخ درست به سوال چالش برانگیز تقدیر کرد.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: The arrow shot straight through the target .

تیر مستقیم از هدف عبور کرد.

forward [قید]
اجرا کردن

به‌سمت جلو

Ex: He leaned forward to get a closer look at the intricate details .

او به جلو خم شد تا نگاه دقیق‌تری به جزئیات پیچیده بیندازد.

late [قید]
اجرا کردن

دیر

Ex: She stayed late at the office to finish the project .

او برای تمام کردن پروژه در دفتر دیر ماند.

shortage [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: Farmers are worried about a fertilizer shortage affecting their crops .
alarming [صفت]
اجرا کردن

هشداردهنده

Ex: The alarming increase in pollution levels raised concerns among environmentalists .

افزایش نگران‌کننده سطح آلودگی نگرانی‌هایی را در میان محیط‌بانان برانگیخت.

اجرا کردن

تنها

Ex: She faced the complex problem single-handedly and found a solution without help .

او با مشکل پیچیده به تنهایی روبرو شد و بدون کمک راه حلی پیدا کرد.

to shelter [فعل]
اجرا کردن

پناه بردن

Ex: After the fire broke out , the workers sheltered in a safe area away from the building .

پس از آتش‌سوزی، کارگران در یک منطقه امن دور از ساختمان پناه گرفتند.

to weep [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: The heartbreaking news caused her to weep uncontrollably .

خبر دلخراش باعث شد که او به طور کنترل‌ناپذیری بگرید.

barren [صفت]
اجرا کردن

بایر (زمین)

Ex:

زمستان‌های سخت و کیفیت پایین خاک منطقه را بی‌حاصل کرد، که رشد درختان را دشوار ساخت.

to drip [فعل]
اجرا کردن

(آب) چکیدن

Ex: Paint dripped from the brush onto the canvas as the artist worked on their masterpiece .

رنگ از قلم مو روی بوم چکه می‌کرد در حالی که هنرمند روی شاهکارش کار می‌کرد.

logger [اسم]
اجرا کردن

چوب بر

Ex: He learned the trade from his father , a seasoned logger with decades of experience .

او این حرفه را از پدرش یاد گرفت، یک چوب‌بُر با تجربه با دهه‌ها سابقه.

crop [اسم]
اجرا کردن

برداشت کشاورزی

Ex: A sudden frost can ruin an entire crop if it occurs at the wrong time .

یخبندان ناگهانی می‌تواند یک محصول کامل را نابود کند اگر در زمان نامناسب رخ دهد.

اجرا کردن

به سختی به دست آوردن

Ex: Through hard work and perseverance , she accomplished her dream of starting her own business .

با کار سخت و پشتکار، او رویای شروع کسب و کار خود را محقق کرد.