کتاب 'تاپ ناچ' 3A - واحد 2 - درس 4

در اینجا واژگان از واحد 2 - درس 4 در کتاب درسی Top Notch 3A را پیدا خواهید کرد، مانند "اسپری بینی"، "دارو"، "پماد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' 3A
medication [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The pharmacist explained how to take the medication correctly .

داروساز توضیح داد که چگونه دارو را به درستی مصرف کنید.

painkiller [اسم]
اجرا کردن

مسکن (دارو)

Ex: They discussed the possible side effects of the painkiller with the pharmacist .

آنها در مورد عوارض جانبی احتمالی مسکن با داروساز بحث کردند.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

tablet [اسم]
اجرا کردن

قرص

Ex: He forgot to take his tablet before breakfast .

او فراموش کرد که قرص خود را قبل از صبحانه بخورد.

nasal spray [اسم]
اجرا کردن

اسپری بینی

Ex: He felt immediate relief after using the nasal spray .

او پس از استفاده از اسپری بینی احساس آرامش فوری کرد.

اجرا کردن

داروی ضداحتقان (بینی)

Ex:

برخی از داروهای ضد احتقان حاوی سودوافدرین هستند که ممکن است باعث خواب‌آلودگی به عنوان عارضه جانبی شود.

eye drops [اسم]
اجرا کردن

قطره چشمی

Ex: Eye drops can help reduce redness caused by allergies .

قطره‌های چشمی می‌توانند به کاهش قرمزی ناشی از آلرژی کمک کنند.

اجرا کردن

آنتی‌هیستامین

Ex: She felt better after taking an antihistamine for her hay fever .

او پس از مصرف آنتی‌هیستامین برای تب یونجه احساس بهتری داشت.

اجرا کردن

شربت سرفه

Ex: She gave her child a dose of cough medicine before bed .

او قبل از خواب به کودکش یک دوز شربت سرفه داد.

antacid [اسم]
اجرا کردن

دارو ضد اسید

Ex: Some antacids can cause constipation if taken too frequently .

برخی از آنتی‌اسیدها در صورت مصرف بیش از حد می‌توانند باعث یبوست شوند.

ointment [اسم]
اجرا کردن

پماد

Ex: The burn victim received a specialized ointment to promote healing and reduce scarring .

قربانی سوختگی یک پماد تخصصی برای تسریع بهبودی و کاهش جای زخم دریافت کرد.

vitamin [اسم]
اجرا کردن

ویتامین

Ex: I forgot to take my vitamin today .

من امروز ویتامینم را فراموش کردم بخورم.