کتاب 'تاپ ناچ' 3A - واحد 3 - درس 4

در اینجا واژگان از واحد 3 - درس 4 در کتاب درسی Top Notch 3A را پیدا خواهید کرد، مانند "اعلامیه"، "سکو"، "دستی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' 3A
to plan [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: We made sure to plan our meals for the week , saving both time and money .

ما مطمئن شدیم که وعده‌های غذایی هفته را برنامه‌ریزی کنیم، که هم زمان و هم پول صرفه‌جویی کرد.

to run [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Employees hope for changes in how the company is run .

کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

to send out [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: The department head sent out a memo to inform the entire team about the new project .

رئیس بخش یک یادداشت فرستاد تا تمام تیم را درباره پروژه جدید مطلع کند.

اجرا کردن

اطلاعیه

Ex: He gave a brief announcement before the meeting started .

او قبل از شروع جلسه یک اعلامیه کوتاه داد.

to set up [فعل]
اجرا کردن

راه اندازی کردن

Ex: She set the room up for the important business presentation.

او اتاق را برای ارائه مهم کسب و کار آماده کرد.

room [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: I have a big room with a window .

من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.

projector [اسم]
اجرا کردن

پروژکتور

Ex: He brought his portable projector to the camping trip , turning the side of the tent into a makeshift movie theater under the stars .

او پروژکتور قابل حمل خود را به سفر کمپینگ آورد، کنار چادر را به یک سینمای موقت زیر ستاره‌ها تبدیل کرد.

to put up [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: I 'll put up a banner to welcome guests to the party .

من یک بنر نصب می‌کنم تا از مهمانان در مهمانی استقبال کنم.

sign [اسم]
اجرا کردن

تابلو

Ex: She saw a sign advertising the sale on the storefront .

او یک تابلو تبلیغاتی فروش روی نمای فروشگاه دید.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

اجرا کردن

سیستم صوتی

Ex: The band used a professional sound system to amplify their performance during the festival .

گروه از یک سیستم صوتی حرفه‌ای برای تقویت اجرای خود در جشنواره استفاده کرد.

microphone [اسم]
اجرا کردن

میکروفن

Ex: During the interview , he leaned closer to the microphone to make sure his responses were audible and clear .

در طول مصاحبه، او به میکروفون نزدیکتر شد تا مطمئن شود پاسخ‌هایش قابل شنیدن و واضح هستند.

handheld [صفت]
اجرا کردن

دستی

Ex: The technician carried a handheld tool to make small adjustments .

تکنسین یک ابزار دستی برای انجام تنظیمات کوچک حمل می‌کرد.

lapel [اسم]
اجرا کردن

یقه‌ برگردان

Ex: The lapel of his coat was decorated with a small pin .

لبه کت او با یک سنجاق کوچک تزئین شده بود.

to hand out [فعل]
اجرا کردن

توزیع کردن

Ex: He handed out flyers in the neighborhood last week .

او هفته گذشته در محله پخش کرد.

agenda [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: The meeting ’s agenda includes budget planning and project updates .

دستور جلسه شامل برنامه‌ریزی بودجه و به‌روزرسانی‌های پروژه می‌شود.

handout [اسم]
اجرا کردن

جزوه

Ex: The handout included a summary of the session ’s main points .

جزوه شامل خلاصه‌ای از نکات اصلی جلسه بود.

اجرا کردن

معرفی کردن

Ex: I would like to introduce you to our team members , John and Sarah .

من می‌خواهم اعضای تیممان، جان و سارا را به شما معرفی کنم.

speaker [اسم]
اجرا کردن

سخنران

Ex: A new speaker was elected to lead the assembly .
guest [اسم]
اجرا کردن

مهمان

Ex: She treated every guest at the party with warmth and kindness .

او با هر مهمان در مهمانی با گرمی و مهربانی رفتار کرد.

podium [اسم]
اجرا کردن

سکو

Ex: She moved to the podium after being introduced as the keynote speaker .

او پس از معرفی شدن به عنوان سخنران اصلی به سکو رفت.