کتاب 'سلوشنز' پیشمتوسطه - واحد 1 - 1A
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "چمدان"، "نتیجه"، "شرمنده"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
a competition in which two players or teams compete against one another such as soccer, boxing, etc.

مسابقه
او برای تماشای مسابقه بوکس بین دو قهرمان جهان این آخر هفته هیجان زده بود.
a group of people who compete against another group in a sport or game

تیم
به عنوان یک تیم منسجم، آنها با موفقیت پروژه را زودتر از برنامه تکمیل کردند.
to not win in a race, fight, game, etc.

باختن
آنها بازی فوتبال را در وقت اضافه باختند.
a way of testing how much someone knows about a subject

امتحان, آزمون
دانشآموزان مجاز به استفاده از تلفنهای خود در طول امتحان نیستند.
something that is caused by something else

نتیجه
کار سخت تیم نتایج عالی در مسابقه به همراه داشت.
to get the necessary grades in an exam, test, course, etc.

قبول شدن, پاس کردن
او هنوز امتحان رانندگی خود را نپذیرفته است.
a letter or number given by a teacher to show how good a student's performance is; a point given for a correct answer in an exam or competition

نمره
معلم به ازای هر پاسخ درست در آزمون یک نمره داد.
a winged flying vehicle driven by one or more engines

هواپیما
ما بلیطهای یک هواپیما به پاریس برای هفته آینده رزرو کردیم.
doing or happening after the time that is usual or expected

دیر
پاسخ دیر هنگام مشتری، زمانبندی پروژه را به تأخیر انداخت.
suitcases, bags, etc. to keep one's clothes and other belongings while traveling

چمدان, باروبنه
شرکت هواپیمایی چمدان او را گم کرد و این باعث کمی تأخیر شد.
the academic tasks, assignments, or activities assigned to students by teachers or educational institutions

تکالیف مدرسه, کار مدرسه
تکالیف مدرسهای او شامل خواندن فصلها و تکمیل تمرینها میشود.
needing a lot of work or skill to do, understand, or deal with

سخت, مشکل، دشوار
یادگیری دوچرخه سواری بدون چرخ های کمکی می تواند برای کودکان خردسال دشوار باشد.
making us feel tired and unsatisfied because of not being interesting

خستهکننده, کسالتآور، حوصلهسربر
کلاس خستهکننده بود چون معلم فقط از کتاب درسی میخواند.
to give details about someone or something to say what they are like

توصیف کردن
او احساسات هیجان خود را قبل از رویداد بزرگ توصیف کرد.
an emotional state or sensation that one experiences such as happiness, guilt, sadness, etc.

احساس
پس از دریافت هدیه غیرمنتظره، یک احساس قدردانی بر او غلبه کرد.
(of a person) feeling worried because of thinking something unpleasant might happen

مضطرب
او درباره ارائه آینده خود مضطرب بود و میترسید خطوط خود را فراموش کند.
feeling embarrassed or sorry about one's actions, characteristics, or circumstances

شرمنده, خجالتزده
او از دروغ گفتن به والدینش درباره نمراتش شرمنده شد، با این آگاهی که اعتماد آنها را خیانت کرده است.
tired and unhappy because there is nothing to do or because we are no longer interested in something

خسته و بیحوصله, کسل
او در طول سخنرانی طولانی و کند احساس کسلشدگی کرد.
feeling uncertain or not confident about something because it is not clear or easy to understand

گیج, سردرگم
به نظر میرسید او دربارهی اینکه چه مسیری را در حرفهاش انتخاب کند سردرگم است.
feeling annoyed or angry

آزردهخاطر, بهمریخته
وقتی برنامههایش به دلیل تأخیرهای غیرمنتظره مختل شد، عصبانی بود.
filled with great pleasure or joy

راضی, شادمان
آنها از منظره خیرهکننده از قله کوه خوشحال شدند.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
والدین او به وضوح ناامید بودند که او امتحان را قبول نشد.
feeling ashamed and uncomfortable because of something that happened or was said

خجالتزده, شرمنده
نوجوان خجالتزده وقتی والدینش در مقابل دوستانش او را مسخره کردند، سرخ شد.
feeling unhappy or resentful because someone has something one wants

حسود
نگاههای حسودانه او به ارتقای همکارش سخت نادیده گرفته میشد.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situation

تسکین یافته (از درد یا غم)
او با شنیدن این که نتایج آزمایش پزشکیاش منفی شده بود، آسوده خاطر شد.
very surprised or upset because of something unexpected or unpleasant

حیرتزده, شوکهشده
وقتی خبر نقل مکان ناگهانی دوستش به خارج را شنید، شوکه شد.
doubtful about the honesty of what someone has done and having no trust in them

مشکوک, بدگمان
من به معاملاتی که خیلی خوب به نظر میرسند مشکوک هستم.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
achieving success or progress

مفید
ورزش منظم تأثیر مثبت بر سلامت کلی و رفاه دارد.
having an unpleasant or harmful effect on someone or something

مضر
تصویر منفی از برخی جوامع در رسانهها میتواند کلیشههای مضر را تداوم بخشد.
to a small extent or degree

کمی
من باید کمی بیشتر سند را بررسی کنم قبل از اینکه بازخوردم را نهایی کنم.
below average in size

کوچک, کم
گل کوچک در ترکهای پیادهرو شکوفه زد و جلوهای از زیبایی به منظر شهری افزود.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
بسیار مهم است که در هوای گرم هیدراته بمانید.
