کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه - واحد 8 - 8G

در اینجا واژگان واحد 8 - 8G در کتاب دوره Solutions Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خم شدن"، "بافت"، "تم" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیش‌متوسطه
car window [اسم]
اجرا کردن

شیشه ماشین

Ex: The child pressed their face against the car window during the drive .

کودک صورتش را به شیشه ماشین چسباند در طول رانندگی.

balaclava [اسم]
اجرا کردن

کلاه صورت‌پوش

Ex: The mountaineer packed a balaclava for the expedition .

کوهنورد یک بالاکلاوا برای سفر بسته‌بندی کرد.

glass [اسم]
اجرا کردن

لیوان

Ex:

بچه‌ها آبمیوه خود را از لیوانهای رنگارنگ نوشیدند.

handbag [اسم]
اجرا کردن

کیف‌دستی

Ex: The handbag she chose for the day was a spacious tote that held everything she needed .

کیف دستی که او برای آن روز انتخاب کرد یک کیف بزرگ بود که همه چیز مورد نیازش را در خود جای می‌داد.

phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

اجرا کردن

فرمان ماشین

Ex: She noticed a problem with the steering wheel when it became difficult to turn while driving .

او متوجه مشکلی در فرمان شد وقتی که در حین رانندگی چرخاندن آن سخت شد.

strap [اسم]
اجرا کردن

بند

Ex: The sandals had adjustable straps , allowing her to customize the fit for maximum comfort .

صندل‌ها دارای بندهای قابل تنظیم بودند، که به او اجازه می‌داد برای حداکثر راحتی، اندازه را سفارشی کند.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex:

ایستگاه مترو در ساعت شلوغی شلوغ است.

to grab [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: In a fit of anger , he grabbed his coworker by the shoulders and shook him forcefully .

در یک لحظه خشم، او همکارش را از شانه‌ها گرفت و با شدت تکان داد.

to hold on [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: The teacher told the students to hold on while she checked their answers .

معلم به دانش‌آموزان گفت صبر کنند تا او پاسخ‌هایشان را بررسی کند.

to lean [فعل]
اجرا کردن

تکیه دادن

Ex:

کارگر ساختمانی استراحت کرد و به داربست تکیه داد، پیشرفت ساختمان را بررسی می‌کرد.

to pull [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: She pulled the door handle to open the entrance .

او دستگیره در را کشید تا ورودی را باز کند.

to run away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The frightened child wanted to run away from the haunted house during the tour .

کودک ترسیده می‌خواست از خانه جن‌زده در طول تور فرار کند.

to smash [فعل]
اجرا کردن

محکم (ضربه) زدن

Ex: The truck driver smashed his vehicle into the back of the stationary car at the traffic light .

راننده کامیون وسیله نقلیه خود را به پشت ماشین متوقف در چراغ راهنمایی کوبید.

to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

people [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: People from all walks of life came together to support the charitable cause .

مردم از تمام اقشار جامعه برای حمایت از هدف خیریه گرد هم آمدند.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: The stylish hipster had a perfectly groomed beard .

هیپستر شیک یک ریش کاملاً آراسته داشت.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

straight [صفت]
اجرا کردن

(مو) لخت

Ex:

پس از درمان، موهای او برای هفته‌ها صاف باقی ماند.

wavy [صفت]
اجرا کردن

موج‌دار (مو)

Ex: The little girl 's wavy hair danced in the breeze as she played outside .

موهای موجدار دختر کوچک در نسیم میرقصید در حالی که بیرون بازی میکرد.

earring [اسم]
اجرا کردن

گوشواره

Ex: She wore a pair of beautiful diamond earrings to the party .

او یک جفت گوشواره الماس زیبا به مهمانی پوشید.

eyebrow [اسم]
اجرا کردن

ابرو

Ex: He raised his eyebrows in surprise when he heard the unexpected news .

وقتی خبر غیرمنتظره را شنید از تعجب ابروهایش را بالا برد.

necklace [اسم]
اجرا کردن

گردن‌بند

Ex: The necklace had a beautiful pearl hanging from the chain .

گردنبند مرواریدی زیبا داشت که از زنجیر آویزان بود.

plait [اسم]
اجرا کردن

موی بافته

Ex: The long plait swung as she walked down the road .

بافته بلند هنگام راه رفتن او در جاده تاب می‌خورد.

ponytail [اسم]
اجرا کردن

مدل موی دم‌اسبی

Ex: Her ponytail swayed as she walked down the street .

دم اسبی او هنگام راه رفتن در خیابان تاب می خورد.

sunglasses [اسم]
اجرا کردن

عینک آفتابی

Ex: She wore her sunglasses to protect her eyes from the bright sun .

او عینک آفتابی خود را زد تا چشمانش را از نور خورشید درخشان محافظت کند.

scarf [اسم]
اجرا کردن

شال

Ex: She tied the scarf in a triangle shape around her head .

او شال را به شکل مثلث دور سرش بست.

hair [اسم]
اجرا کردن

مو

Ex: I need a haircut because my hair is getting too long .

من نیاز به کوتاهی مو دارم چون موهایم خیلی بلند شده‌اند.

accessory [اسم]
اجرا کردن

اکسسوری

Ex: Sunglasses are a popular accessory for protecting your eyes from the sun .

عینک‌های آفتابی یک اکسسوری محبوب برای محافظت از چشم‌ها در برابر آفتاب هستند.

both [صفت]
اجرا کردن

هر دو

Ex:

هر دو, کتاب و اقتباس سینمایی، نقدهای مثبتی از منتقدان دریافت کردند.

difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

to show [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: They were shown a documentary about wildlife conservation .

به آنها یک مستند درباره حفاظت از حیات وحش نشان داده شد.

theme [اسم]
اجرا کردن

موضوع بحث

Ex: The theme of the meeting was to improve workplace communication .

موضوع جلسه بهبود ارتباط در محیط کار بود.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The gentleman 's thick mustache gave him a distinguished look .

سبیل پرپشت آقا به او ظاهری متشخص می‌داد.