کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 3 - 3F

در اینجا واژگان واحد 3 - 3F در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "record"، "level"، "homonym" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
homonym [اسم]
اجرا کردن

هم‌نام (زبان‌شناسی)

Ex: " Lead " and " lead " are the same homonym , but one refers to a soft metal , and the other means to guide or direct .

همنام و 'سرب' یک همنام هستند، اما یکی به یک فلز نرم اشاره دارد و دیگری به معنای هدایت یا راهنمایی است.

arm [اسم]
اجرا کردن

دست (از مچ به بالا)

Ex: She felt a sense of protection as her father placed his arm around her .

وقتی پدرش بازوی خود را دور او انداخت، او احساس محافظت کرد.

chest [اسم]
اجرا کردن

سینه

Ex: She placed her hand over her chest and felt her heartbeat .

او دستش را روی سینه‌اش گذاشت و ضربان قلبش را احساس کرد.

clock arm [اسم]
اجرا کردن

عقربه ساعت

Ex: She watched the clock arm tick closer to midnight .

او تماشا کرد که عقربه ساعت به نیمه‌شب نزدیک می‌شود.

foot [اسم]
اجرا کردن

پا (از انگشت‌ها تا مچ)

Ex: He rested his foot on the ottoman to relax .

او پای خود را روی عثمانی گذاشت تا استراحت کند.

hand [اسم]
اجرا کردن

دست

Ex: She raised her hand to ask a question in class .

او دستش را بلند کرد تا در کلاس سوالی بپرسد.

head [اسم]
اجرا کردن

سر

Ex: She held her head high as she walked confidently into the room .

او سرش را بالا نگه داشت در حالی که با اطمینان به اتاق وارد می‌شد.

to head [فعل]
اجرا کردن

به‌سمت جایی رفتن

Ex: The team headed back to the locker room after the game .

تیم پس از بازی به سمت رختکن حرکت کرد.

nail [اسم]
اجرا کردن

ناخن

Ex: He had a habit of biting his nails , especially when he was feeling nervous or anxious .

او عادت داشت که ناخنهایش را بجود، مخصوصاً وقتی احساس عصبی یا مضطرب می‌کرد.

exercise [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex: We learned a new exercise in our English class today .

ما امروز یک تمرین جدید در کلاس انگلیسی‌مان یاد گرفتیم.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She takes pride in her work as a teacher , shaping young minds every day .

او به کار خود به عنوان یک معلم افتخار می کند، هر روز ذهن های جوان را شکل می دهد.

to show [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: They were shown a documentary about wildlife conservation .

به آنها یک مستند درباره حفاظت از حیات وحش نشان داده شد.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

record [اسم]
اجرا کردن

رکورد

Ex: Her marathon time set a new record for the fastest female runner in the race 's history .

زمان ماراتن او یک رکورد جدید برای سریع‌ترین دونده زن در تاریخ مسابقه ثبت کرد.

light [اسم]
اجرا کردن

نور

Ex: The light from the window warmed the room .

نور از پنجره اتاق را گرم کرد.

level [اسم]
اجرا کردن

میزان

Ex: They adjusted the volume level to avoid disturbing others .

آنها سطح صدا را تنظیم کردند تا مزاحم دیگران نشوند.

rest [اسم]
اجرا کردن

آرامش خاطر

Ex: The weekend was a time for rest and relaxation .

آخر هفته زمان استراحت و آرامش بود.