کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد 12 درس D

در اینجا واژگان از واحد 12 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "الهام"، "تقریباً"، "رقابت کننده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 2
dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا (هدف)

Ex: Despite the odds , they never stopped believing in their dream of finding a cure .

علیرغم مشکلات، آنها هرگز از باور به رویای یافتن درمان دست نکشیدند.

inspiration [اسم]
اجرا کردن

الهام

Ex: Her invention stood as an inspiration of persistence and skill .

اختراع او به عنوان یک الهام از پشتکار و مهارت ایستاد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

fan [اسم]
اجرا کردن

هوادار

Ex: My friend is a huge fan of classic literature and reads old novels .

دوستم یک طرفدار بزرگ ادبیات کلاسیک است و رمان‌های قدیمی می‌خواند.

skier [اسم]
اجرا کردن

اسکی باز

Ex: At the ski resort , the skier enjoyed exploring different trails .

در استراحتگاه اسکی، اسکی باز از کاوش در مسیرهای مختلف لذت برد.

ski jumper [اسم]
اجرا کردن

پرشگر اسکی

Ex: He admired the skill and bravery of the ski jumper .

او از مهارت و شجاعت پرش با اسکی تحسین کرد.

almost [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: They were almost ready to leave when they realized they forgot their tickets .

آن‌ها تقریباً آماده رفتن بودند که متوجه شدند بلیط‌هایشان را فراموش کرده‌اند.

team [اسم]
اجرا کردن

تیم

Ex:

تیم نجات بی‌وقفه کار کرد تا به آسیب‌دیدگان از بلایای طبیعی کمک کند.

simple [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Solving the puzzle was simple ; it only required logical thinking and observation .

حل پازل ساده بود؛ فقط نیاز به تفکر منطقی و مشاهده داشت.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

nobody [ضمیر]
اجرا کردن

هیچ‌کس

Ex: Nobody noticed the small , hidden entrance to the secret chamber .

هیچ کس متوجه ورودی کوچک و پنهان اتاق مخفی نشد.

coach [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex:

مربی فوتبال از استراتژی‌های نوآورانه برای بهبود عملکرد تیم استفاده کرد.

equipment [اسم]
اجرا کردن

تجهیزات

Ex: The laboratory is equipped with scientific equipment for conducting experiments .

آزمایشگاه به تجهیزات علمی برای انجام آزمایش‌ها مجهز است.

boot [اسم]
اجرا کردن

پوتین

Ex: The fashionable boots added a trendy touch to her outfit .

چکمه‌های شیک، جلوه‌ای مد روز به لباسش اضافه کرد.

pair [اسم]
اجرا کردن

جفت

Ex: They enjoyed their time at the beach with a new pair of sunglasses .

آنها از وقت خود در ساحل با یک جفت جدید عینک آفتابی لذت بردند.

sock [اسم]
اجرا کردن

جوراب

Ex: She lost one of her socks in the laundry and could n't find it .

او یکی از جوراب‌هایش را در لباس‌شویی گم کرد و نتوانست آن را پیدا کند.

thick [صفت]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The tree trunk was thick , requiring multiple people to wrap their arms around it .

تنه درخت ضخیم بود، به طوری که چند نفر برای در آغوش گرفتن آن نیاز بودند.

glasses [اسم]
اجرا کردن

عینک

Ex: She uses glasses with blue light filters to reduce eye strain while using the computer .

او از عینک با فیلترهای نور آبی برای کاهش خستگی چشم هنگام استفاده از کامپیوتر استفاده می‌کند.

before [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I read that book before .
I am afraid [جمله]
اجرا کردن

متأسفانه

Ex: I 'm afraid I have some bad news to share .
to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The helicopter is landing on the rooftop .

هلیکوپتر در حال فرود آمدن روی پشت بام است.

to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex:

پرنده خیلی نزدیک به پنجره پرواز کرد و به زمین افتاد.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.

performance [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The band 's live performance was better than their recorded music .
to return [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: As the sun sets , the world starts to return to darkness .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، جهان شروع به بازگشت به تاریکی می‌کند.

airport [اسم]
اجرا کردن

فرودگاه

Ex: The airport was crowded with travelers heading home for the holidays .

فرودگاه شلوغ از مسافرانی بود که برای تعطیلات به خانه می‌رفتند.

اجرا کردن

ساخت‌وساز

Ex:

کارگران ساختمان باید همیشه تجهیزات محافظتی بپوشند.

eagle [اسم]
اجرا کردن

عقاب

Ex: We were amazed by the immense wingspan of the eagle as it flew overhead .

ما از طول بال‌های گسترده عقاب وقتی که بالای سرمان پرواز می‌کرد شگفت‌زده شدیم.

competitor [اسم]
اجرا کردن

رقیب

Ex: The young competitor impressed everyone with his skills on the basketball court .

رقابت کننده جوان با مهارت‌هایش در زمین بسکتبال همه را تحت تأثیر قرار داد.

اجرا کردن

روی یخ اسکی کردن

Ex:

سال دیگر در این زمان، من با دوستانم در کانادا اسکیت روی یخ خواهم زد.

medal [اسم]
اجرا کردن

مدال

Ex: He 's aiming for a medal in the next Olympics .

او به دنبال یک مدال در المپیک بعدی است.

gold [اسم]
اجرا کردن

طلا

Ex: The crown jewels of the monarch are encrusted with diamonds and set in gold .

جواهرات تاج پادشاه با الماس تزئین شده و در طلا قرار گرفته‌اند.

in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

at all [قید]
اجرا کردن

اصلاً

Ex: Was the test at all difficult ?

آیا آزمون اصلاً سخت بود؟