کتاب 'فور کرنرز' 2 - واحد ۱۲ درس D
در اینجا واژگان از واحد 12 درس D در کتاب درسی Four Corners 2 را پیدا خواهید کرد، مانند "الهام"، "تقریباً"، "رقابت کننده"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a wish or a cherished desire, particularly one that is difficult to fulfill

رؤیا (هدف)
او بیوقفه کار کرد تا رویای مالکیت یک کسبوکار را محقق کند.
something created through original thought and effort

الهام
آخرین نقاشی او به الهام احساسات عمیق تبدیل شد.
to become the most successful, the luckiest, or the best in a game, race, fight, etc.

برنده شدن
علیرغم چالشها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.
to make an effort or attempt to do or have something

تلاش کردن, سعی کردن
من قصد دارم برای امتحانم تلاش کنم.
someone who greatly admires or is interested in someone or something

هوادار, طرفدار
او یک فن متعهد از آن خواننده معروف است و تمام آهنگهایش را میشناسد.
a person who participates in the sport of skiing, which involves sliding downhill on snow using skis attached to boots

اسکی باز, اسکیرو
در طول مسابقه، اسکی باز سرعت بالا را در پیچها حفظ کرد.
an athlete who competes in the sport of ski jumping, where they glide down a ramp and leap into the air to achieve distance and style points

پرشگر اسکی, اسکی باز پرشی
او پس از سالها تمرین به یک پرشزن اسکی حرفهای تبدیل شد.
used to say that something is nearly the case but not completely

تقریباً
معما چالش برانگیز بود، اما او تقریباً آن را قبل از تسلیم شدن حل کرد.
a group of people who compete against another group in a sport or game

تیم
به عنوان یک تیم منسجم، آنها با موفقیت پروژه را زودتر از برنامه تکمیل کردند.
not involving difficulty in doing or understanding

ساده, آسان
مفهوم ساده بود برای درک؛ فقط نیاز به درک اولیه از موضوع داشت.
something that explains an action or event

دلیل
کمبود شواهد تردید در مورد دلیل ناپدید شدن ناگهانی او ایجاد کرد.
not even one person

هیچکس
علیرغم بوفه خوشمزه، به نظر میرسید هیچ کس علاقهای به خوردن ندارد.
someone who trains a person or team in sport

مربی
مربی بسکتبال سارا تیمش را به قهرمانی شهر هدایت کرد.
the necessary things that you need for doing a particular activity or job

تجهیزات, ابزار، وسیله
سرآشپز از انواع تجهیزات آشپزخانه از جمله چاقوها و تابهها استفاده میکند.
a type of strong shoe that covers the foot and ankle and often the lower part of the leg

پوتین, چکمه
من چکمههایم را پوشیدم تا در پارک برفی قدم بزنم.
a set of two matching items that are designed to be used together or regarded as one

جفت, لنگه
او نتوانست یک جفت جوراب همسان در سبد لباسها پیدا کند.
a soft item of clothing we wear on our feet

جوراب
من هر صبح یک جفت جوراب تمیز میپوشم.
having a long distance between opposite sides

ضخیم, قطور
جلد کتاب از مقوایی به ضخامت نیم اینچ ساخته شده است که به آن دوام میبخشد.
a pair of lenses set in a frame that rests on the nose and ears, which we wear to see more clearly

عینک
من باید عینک جدید بخرم چون که عینک قدیمی ام شکسته است.
at an earlier point in time

قبلاً
او قبلاً در آن بخش کار کرده بود.
the act of springing or leaping into the air

پرش
کودکان عاشق انجام یک پرش روی ترامپولین هستند.
used to indicate a sense of hesitancy, concern, or regret when communicating with others

متأسفانه
to join in a contest or game

مسابقه دادن
من قصد دارم در مسابقه عکاسی شهر شرکت کنم.
to arrive and rest on the ground or another surface after being in the air

فرود آمدن, به زمین نشستن
پرنده روی شاخه فرود میآید تا استراحت کند.
to quickly move from a higher place toward the ground

افتادن
من به طور تصادفی تلفنم را انداختم، و آن به زمین افتاد.
anything that takes place, particularly something important

اتفاق, رخداد
شرکت در جشنواره موسیقی سالانه رویداد برجسته تابستان بود.
the quality to face danger or hardship without giving in to fear

شهامت, جرات
او شجاعت درخواست کمک را زمانی که بیشتر به آن نیاز داشت پیدا کرد.
the act of presenting something such as a play, piece of music, etc. for entertainment

اجرا
اجرای او روی پیانو نفسگیر بود.
to go or come back to a person or place

برگشتن, بازگشتن
پرندگان مهاجر هر بهار به محل لانهسازی خود برمیگردند.
a large place where planes take off and land, with buildings and facilities for passengers to wait for their flights

فرودگاه
خانوادهام هنگام رسیدن من از فرودگاه به دنبالم میآیند.
the process of building or creating something, such as structures, machines, or infrastructure

ساختوساز
سر و صدای محل construction ساخت و ساز محله را آزار داد.
a large bird of prey with a sharp beak, long broad wings, and very good sight

عقاب
عقاب در آسمان بالا پرواز کرد، در حالی که چشم انداز را برای وعده غذایی بعدی خود میکاوید.
someone who competes with others in a sport event

رقیب, حریف
او سالها تمرین کرد تا به یک رقابتکننده برتر در بازیهای المپیک تبدیل شود.
to move on ice using special boots with metal blades attached to them

روی یخ اسکی کردن
زوج از یک شب رمانتیک لذت بردند در حالی که با هم اسکیت روی یخ میکردند.
a flat piece of metal, typically of the size and shape of a large coin, given to the winner of a competition or to someone who has done an act of bravery in war, etc.

مدال
هر شرکت کننده در پایان مسابقه یک مدال دریافت کرد.
a valuable yellow-colored metal that is used for making jewelry

طلا
حلقههای عروسی از طلای خالص ساخته شده بودند.
used to introduce a statement that provides additional information or emphasizes the truth or reality of a situation

در واقع, در حقیقت
پروژه ساده به نظر میرسید، اما در واقع، نیاز به تحقیق و برنامهریزی گسترده داشت.
| کتاب 'فور کرنرز' 2 | |||
|---|---|---|---|
| واحد 11 درس الف | واحد 11 درس ب | واحد 11 درس C | واحد 11 درس D |
| واحد 12 درس A | واحد ۱۲ درس ب | واحد ۱۲ درس C | واحد ۱۲ درس D |
