کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 9 درس ج

در اینجا واژگان از واحد 9 درس C در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "به ندرت"، "تکیه کردن به"، "قابل اعتماد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to count on [فعل]
اجرا کردن

روی کسی یا چیزی حساب کردن

Ex: Clients need to count on the quality of our services for long-term satisfaction .

مشتریان باید بتوانند روی کیفیت خدمات ما برای رضایت بلندمدت حساب کنند.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

اجرا کردن

باهم ماندن

Ex: The band members agreed to stay together and continue making music .
to drop by [فعل]
اجرا کردن

ناگهان به ملاقات کسی رفتن

Ex: I 'll be in the area later ; can I drop by your place for a quick chat ?

بعداً در آن حوالی خواهم بود؛ می‌توانم برای یک گفتگوی سریع به شما سر بزنم؟

اجرا کردن

رابطه خوبی باهم داشتن

Ex:

من با همکارانم در شغل قبلی‌ام خوب کنار می‌آمدم.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex:

بعد از کار، دوست داریم در بار محلی دور هم جمع شویم تا نوشیدنی بخوریم.

teenager [اسم]
اجرا کردن

نوجوان

Ex: He was a shy teenager but grew more confident over time .

او یک نوجوان خجالتی بود اما با گذشت زمان اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

immature [صفت]
اجرا کردن

نابالغ

Ex: The teenager 's immature decision-making caused concern among their parents .

تصمیم‌گیری نابالغ نوجوان باعث نگرانی والدینش شد.

to pick on [فعل]
اجرا کردن

با کسی ناعادلانه برخورد کردن

Ex: Why do you always pick on him during team meetings ?

چرا همیشه در جلسات تیم به او گیر می‌دهی؟ او دارد نهایت تلاشش را می‌کند.

mean [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: He regretted his mean behavior towards his younger sibling , realizing it was unfair .

او از رفتار زشت خود نسبت به خواهر یا برادر کوچکترش پشیمان شد، متوجه شد که این رفتار ناعادلانه بوده است.

to run into [فعل]
اجرا کردن

اتفاقی کسی را دیدن

Ex: We ran into our former teacher while on vacation in another country .

ما در تعطیلات در کشور دیگری به طور اتفاقی با معلم سابقمان برخورد کردیم.

اجرا کردن

به کسی رفتن

Ex: The family members take after each other in their distinctive smiles .

اعضای خانواده در لبخندهای متمایزشان به هم شباهت دارند.

must [فعل]
اجرا کردن

احتمالا باید

Ex: This must be the place we were looking for .
can [فعل]
اجرا کردن

امکان داشتن

Ex: Mistakes can happen when you 're tired .

اشتباهات می‌توانند رخ دهند وقتی خسته هستید.

may [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He may have left his keys on the kitchen counter .

او ممکن است کلیدهایش را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته باشد.

might [فعل]
اجرا کردن

ممکن بودن

Ex: He might be able to help you with your project .

او ممکن است بتواند در پروژه شما به شما کمک کند.