مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 43

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
to peruse [فعل]
اجرا کردن

مطالعه کردن

Ex: Before making a decision , he perused the market research report in detail .

قبل از تصمیم گیری، او گزارش تحقیقات بازار را با دقت بررسی کرد.

vigilant [صفت]
اجرا کردن

هوشیار

Ex: The cybersecurity team remained vigilant against potential cyber threats , monitoring network activity for any signs of intrusion .

تیم امنیت سایبری در برابر تهدیدات سایبری بالقوه هشیار باقی ماند و فعالیت شبکه را برای هرگونه نشانه‌ای از نفوذ تحت نظر داشت.

vignette [اسم]
اجرا کردن

شرح مختصر (ابتدای کتاب)

to amend [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: The artist amended the painting by adding layers of detail to enhance its visual impact .

هنرمند با اضافه کردن لایه‌هایی از جزئیات برای تقویت تأثیر بصری آن، نقاشی را اصلاح کرد.

amenable [صفت]
اجرا کردن

مطیع

Ex: She was amenable to changing the meeting time to accommodate everyone 's schedule .

او موافق بود که زمان جلسه را تغییر دهد تا با برنامه همه هماهنگ شود.

immigrant [اسم]
اجرا کردن

مهاجر

Ex: The city 's diverse population includes many immigrants from various parts of the world .

جمعیت متنوع شهر شامل بسیاری از مهاجران از نقاط مختلف جهان است.

اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The couple decided to immigrate to Germany after receiving job offers in their respective fields .

این زوج پس از دریافت پیشنهادهای شغلی در زمینه‌های مربوطه خود تصمیم گرفتند به آلمان مهاجرت کنند.

outskirts [اسم]
اجرا کردن

حومه

Ex: The outskirts of the town are known for their beautiful landscapes , with rolling hills and open fields that attract nature lovers and outdoor enthusiasts .

حومه شهر به دلیل مناظر زیبای خود شناخته شده است، با تپه‌های موجدار و مزارع باز که عاشقان طبیعت و علاقه‌مندان به فضای باز را جذب می‌کند.

to outstrip [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی پیشی گرفتن

Ex: The demand for the new product outstripped supply , leading to shortages in stores .

تقاضا برای محصول جدید از عرضه پیشی گرفت، که منجر به کمبود در فروشگاه‌ها شد.

to outweigh [فعل]
اجرا کردن

سنگین‌تر بودن از

Ex: In negotiations , finding common ground is essential to ensure that no party 's interests outweigh the others ' .

در مذاکرات، یافتن زمینه مشترک برای اطمینان از اینکه منافع هیچ طرفی برتر از دیگران نباشد، ضروری است.

fertile [صفت]
اجرا کردن

بارور

Ex: The fertile land near the river produces abundant harvests each year .

زمین حاصلخیز نزدیک رودخانه هر سال محصولات فراوانی تولید می‌کند.

اجرا کردن

کود دادن

Ex: He fertilizes his flower beds with aged manure to provide essential nutrients for flowering plants .

او باغچه‌های گل خود را با کود کهنه کوددهی می‌کند تا مواد مغذی ضروری را برای گیاهان گلدار فراهم کند.

to besmirch [فعل]
اجرا کردن

بدنام کردن

Ex: The scandal besmirched the company 's standing in the market .

رسوایی، اعتبار شرکت در بازار را لکه‌دار کرد.