کتاب 'فیس تو فیس' پیشمتوسطه - واحد 6 - 6C
در اینجا واژگان واحد 6 - 6C در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بی ملاحظه"، "سازمان یافته"، "جذاب" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
able to remain calm, especially in challenging or difficult situations, without becoming annoyed or anxious

صبور
دکتر با بیمار مسنی که سوالات تکراری درباره داروهایش میپرسید، صبور باقی ماند.
thoughtful of others and their feelings

باملاحظه, بافکر
حرکت مهربانانه نگه داشتن در برای بانوی مسن، ملاحظهگری و احترام او را نشان داد.
telling the truth and having no intention of cheating or stealing

صادق, درستکار
علیرغم وسوسه، او صادق باقی ماند و از گرفتن اعتبار برای کار دیگری امتناع کرد.
able to be trusted to perform consistently well and meet expectations

قابل اطمینان
آنها در هر پروژهای که انجام دادهایم، به عنوان شرکای قابل اعتماد ثابت شدهاند.
fully-grown and physically developed

بالغ, عاقل
چهره بالغ بازیگر خطوط تجربه و خرد را حمل میکرد و به اجراهایش روی صفحه عمق میبخشید.
offering assistance or support, making tasks easier or problems more manageable for others

مفید, کمککننده، سودمند, کارآمد
یک نکته مفید میتواند در طول یک پروژه زمان و تلاش را ذخیره کند.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
رفتار خودخواهانه او باعث نارضایتی در میان دوستان و خانوادهاش شد.
unable to wait calmly for something or someone, often feeling irritated or frustrated

بیقرار, کمصبر
مشتری بیصبر شد و خواستار خدمات سریعتر از کارکنان شد.
(of a person) lacking or having no respect or regard for others' feelings or rights

بیملاحظه
باز گذاشتن در در هوای یخبندان حرکت بیملاحظهای بود.
not truthful or trustworthy, often engaging in immoral behavior

ناصادق, فریبکار
تاکتیکهای ناصادقانه فروشنده منجر به بیاعتمادی در میان مشتریان شد.
not deserving of trust or confidence

غیر قابل اعتماد
آن منبع اطلاعات غیرقابل اعتماد است.
without a job and seeking employment

بیکار
کارگران بیکار برای فرصتهای شغلی بهتر و حمایت دولت اعتراض کردند.
not fully developed mentally or emotionally, often resulting in behaviors or reactions that are childish

نابالغ
شرکت تصمیم گرفت به دلیل رفتار نابالغ او در برابر مسئولیت، او را ترفیع ندهد.
not providing any assistance in making a situation better or easier

غیرسودمند, بیفایده، بیهوده
دستورالعملهای بیفایده ما را گمراه کرد و یافتن مکان را دشوارتر ساخت.
showing concern for the needs and happiness of others over one's own interests or benefits

ازخودگذشته, فداکار
او تصمیمی بیغرض گرفت که پساندازش را به خیریه اهدا کند.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
good at learning things, understanding ideas, and thinking clearly

باهوش, هوشمند
سیستمهای هوشمند برای نظارت بر جریان ترافیک در شهر استفاده میشوند.
showing good manners and respectful behavior towards others

مؤدب
علیرغم اختلاف نظر، او مودب باقی ماند و لحنی آرام و محترمانه حفظ کرد.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
او یک کارآفرین بلندپرواز است که دائماً به دنبال فرصتهای جدید برای گسترش امپراتوری تجاری خود است.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
accurate and in accordance with reality or truth

صحیح, درست
او مطمئن شد که از اندازهگیریهای درست برای دستور غذا استفاده کند.
(of a person) feeling confident about something being correct or true

مطمئن
او در مورد پاسخش در طول امتحان مطمئن احساس میکرد.
(of a person) not having physical or mental problems

سالم, تندرست
پدربزرگ من 80 ساله است اما هنوز سالم و تیزهوش است.
experiencing a lack of joy or positive emotions

ناراحت, غمگین
او با وضعیت زندگیاش روز به روز ناراضیتر شد.
lacking the ability to understand, reason, or make good decisions

احمق, نادان
رفتن به پیادهروی بدون نقشه یک اقدام غیر هوشمندانه است.
having bad manners or behavior

بیادب
بیادبانه است که از ظاهر مردم مسخره کنید.
not having a strong desire or motivation to succeed

بیاشتیاق
نگرش بیجاهطلبی تیم به پیشرفت حداقلی منجر شد.
not kind or nice toward other people

نامهربان
راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
حتی برای سریعترین دونده، شکست دادن یک یوزپلنگ در مسابقه غیرممکن خواهد بود.
not pleasing to the eye

زشت
ترکیب رنگهای جذاب نبودن اتاق باعث شده بود که فضای غمگینی داشته باشد.
having mistakes or inaccuracies

اشتباه, نادرست
صندوقدار به او نادرست پول خرد داد و پنج دلار کم گذاشت.
having doubts about or no confidence in someone or something

نامطمئن
او در مورد گرفتن شغل جدید احساس عدم اطمینان میکرد.
