کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه - واحد 11 - 11B

در اینجا واژگان واحد 11 - 11B در کتاب درسی Face2Face Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "قربانی"، "دزدی کردن"، "مظنون"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیش‌متوسطه
to rob [فعل]
اجرا کردن

دزدی کردن

Ex: Law enforcement arrested individuals who were planning to rob a local business .

مقامات قانونی افرادی را که قصد دزدی از یک کسب و کار محلی را داشتند دستگیر کردند.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Last night , someone stole my bicycle from the front yard .

دیشب، کسی دوچرخه‌ام را از حیاط جلو دزدید.

to burgle [فعل]
اجرا کردن

دزدی کردن

Ex: They were horrified to learn that their home had been burgled while they were out for dinner .

آن‌ها وقتی فهمیدند که خانه‌شان در حالی که برای شام بیرون بودند دزدیده شده، وحشت‌زده شدند.

to murder [فعل]
اجرا کردن

به قتل رساندن

Ex: If the crime goes unsolved , the killer will likely murder again .

اگر جرم حل نشود، قاتل احتمالاً دوباره قتل خواهد کرد.

اجرا کردن

به‌زور وارد شدن (برای دزدی)

Ex: Breaking into someone 's car is a serious offense .

شکستن و ورود به ماشین کسی یک جرم جدی است.

bullet [اسم]
اجرا کردن

گلوله

Ex: The detective found a bullet casing at the crime scene , a crucial piece of evidence .

کارآگاه یک پوکه گلوله در صحنه جرم پیدا کرد، یک قطعه شواهد حیاتی.

to shoot [فعل]
اجرا کردن

شلیک کردن

Ex: The police officer had to shoot to defend against the armed suspect .
victim [اسم]
اجرا کردن

قربانی

Ex: Emergency services rushed the victim to the hospital following the car accident .

خدمات اورژانس قربانی را پس از تصادف ماشین به بیمارستان رساندند.

suspect [اسم]
اجرا کردن

فرد مقصر

Ex: When the plants began to wilt , the gardener suspected a lack of water as the likely suspect behind their decline .

وقتی گیاهان شروع به پژمرده شدن کردند، باغبان کمبود آب را به عنوان مظنون احتمالی پشت سر کاهش آنها مشکوک شد.

to arrest [فعل]
اجرا کردن

دستگیر کردن

Ex: Last year , the detective unexpectedly arrested the suspect after a thorough investigation .

سال گذشته، کارآگاه پس از تحقیقات جامع، به طور غیرمنتظره‌ای متهم را دستگیر کرد.

thief [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was horrified when she realized the thief had taken her purse while she was distracted at the café .

او وحشت زده شد وقتی متوجه شد که دزد کیفش را برداشته در حالی که او در کافه حواسش پرت بود.

theft [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The victim reported the theft of her car , which was stolen from the parking lot while she was shopping .

قربانی دزدی ماشینش را گزارش داد، که در حالی که او در حال خرید بود از پارکینگ دزدیده شد.

murderer [اسم]
اجرا کردن

قاتل

Ex: Witnesses provided critical evidence that helped convict the murderer .

شاهدان شواهد حیاتی را ارائه دادند که به محکوم کردن قاتل کمک کرد.

burglar [اسم]
اجرا کردن

دزد

Ex: She was devastated to learn that a burglar had stolen her grandmother ’s heirloom jewelry from the safe .

او وقتی فهمید که یک دزد جواهرات خانوادگی مادربزرگش را از گاوصندوق دزدیده است، ویران شد.

burglary [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: Burglary rates tend to increase during the holiday season as thieves target empty homes .

نرخ سرقت در فصل تعطیلات تمایل به افزایش دارد، زیرا دزدان خانه‌های خالی را هدف قرار می‌دهند.

robber [اسم]
اجرا کردن

سارق

Ex: Witnesses described the robber as wearing a black mask and gloves .

شاهدان سارق را به عنوان فردی که ماسک سیاه و دستکش به تن داشت توصیف کردند.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.