مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 9

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
temperate [صفت]
اجرا کردن

معتدل (در رفتار)

Ex: His temperate approach to food and drink kept him in good health .

رویکرد متعادل او به غذا و نوشیدنی او را در سلامت نگه داشت.

اجرا کردن

دوباره مرتب کردن

Ex: They recently rearranged the layout of the office for better workflow .

آنها اخیراً چیدمان دفتر را برای جریان کار بهتر دوباره مرتب کردند.

to rebuild [فعل]
اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: The school district received funding to rebuild the playground .

منطقه آموزشی بودجه‌ای برای بازسازی زمین بازی دریافت کرد.

اجرا کردن

دوباره تجربه کردن

Ex: Reading her favorite book again , she recaptured the joy of discovering its story for the first time .

با خواندن دوباره کتاب مورد علاقه اش، او دوباره تجربه کرد لذت کشف داستان آن را برای اولین بار.

to recoup [فعل]
اجرا کردن

بازپرداختن

Ex: The insurance company will recoup homeowners for the damages caused by the fire .

شرکت بیمه خسارات ناشی از آتش‌سوزی را به صاحبان خانه جبران خواهد کرد.

miniature [صفت]
اجرا کردن

مینیاتوری

Ex: He sculpted a miniature statue of a famous historical figure , showcasing his talent for detail .

او یک مجسمه مینیاتوری از یک چهره تاریخی معروف تراشید، که استعدادش را در جزئیات نشان می‌داد.

to minimize [فعل]
اجرا کردن

به پایین‌ترین حد ممکن رساندن

Ex: The organization minimized costs by streamlining its operations .

سازمان با ساده‌سازی عملیات خود، هزینه‌ها را به حداقل رساند.

minority [اسم]
اجرا کردن

اقلیت

Ex: She advocates for the rights of minority groups .

او از حقوق گروه‌های اقلیت دفاع می‌کند.

minuscule [صفت]
اجرا کردن

ریز

Ex: They discovered minuscule traces of gold in the riverbed after hours of panning .

آن‌ها پس از ساعت‌ها جستجو، ردپاهای بسیار کوچک طلا را در بستر رودخانه کشف کردند.

minutiae [اسم]
اجرا کردن

جزئیات بی‌اهمیت

Ex: A successful project manager must be attentive to the minutiae of scheduling , ensuring that every small detail is considered to meet deadlines .

یک مدیر پروژه موفق باید به جزئیات ریز زمان‌بندی توجه کند، مطمئن شود که هر جزئیات کوچکی برای رعایت مهلت‌ها در نظر گرفته شده است.

ecstasy [اسم]
اجرا کردن

شادی یا لذت عمیق

Ex: The first bite of the delicious dessert filled her with a momentary ecstasy , savoring the rich flavors .

اولین گاز از دسر خوشمزه او را با یک خلسه لحظه‌ای پر کرد، در حالی که از طعم‌های غنی لذت می‌برد.

ecstatic [صفت]
اجرا کردن

سرخوش

Ex: She was ecstatic to see her favorite band perform live in concert .

او از دیدن گروه مورد علاقه‌اش که در کنسرت زنده اجرا می‌کرد، بسیار هیجان‌زده و خوشحال بود.

to liberate [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: The rescue team liberated the hostages after a daring operation .

تیم نجات پس از یک عملیات جسورانه گروگان‌ها را آزاد کرد.

apostate [اسم]
اجرا کردن

مرتد

Ex: She was called an apostate after defecting to the opposition .

پس از فرار به مخالفان، او را مرتد نامیدند.

apostle [اسم]
اجرا کردن

مبلغ

Ex: She studied the life of an apostle in her theology class .
apostasy [اسم]
اجرا کردن

ترک عقیده

Ex: The novel ’s protagonist struggled with the consequences of his apostasy , navigating both personal and social repercussions .

شخصیت اصلی رمان با پیامدهای ارتداد خود دست و پنجه نرم کرد و با پیامدهای شخصی و اجتماعی روبرو شد.