مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 17

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
oblique [صفت]
اجرا کردن

اریب

Ex: The oblique cut of the fabric gave the dress a unique asymmetrical look .

برش مورب پارچه به لباس ظاهری نامتقارن و منحصر به فرد داد.

اجرا کردن

زدودن (از یاد)

Ex: He found it impossible to obliterate the image of the disaster from his mind .

او غیرممکن یافت که تصویر فاجعه را از ذهنش محو کند.

اجرا کردن

مقدس‌نما

Ex: The movie 's portrayal of the sanctimonious character served as a critique of false piety .

به تصویر کشیدن شخصیت متظاهر به تقوا در فیلم به عنوان نقدی بر تقوای دروغین عمل کرد.

sanctity [اسم]
اجرا کردن

قداست

Ex: The sanctity of marriage is emphasized in various cultural and religious traditions .

تقدس ازدواج در سنت‌های فرهنگی و مذهبی مختلف مورد تأکید قرار می‌گیرد.

equivocal [صفت]
اجرا کردن

دوپهلو

Ex: The message was so equivocal that it could be interpreted in several ways .

پیام آنقدر مبهم بود که می‌توانست به چندین روش تفسیر شود.

اجرا کردن

دوپهلو حرف زدن

Ex: They were frustrated by the CEO ’s tendency to equivocate on important issues .

آن‌ها از تمایل مدیرعامل به دوپهلو صحبت کردن در مورد مسائل مهم ناامید شده بودند.

innocuous [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His comment seemed innocuous but sparked controversy .

نظر او بی‌ضرر به نظر می‌رسید اما جنجال به پا کرد.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

اجرا کردن

ویژگی منحصربه‌فرد

Ex: The writer ’s idiosyncrasy of typing with only one finger was well-known among colleagues .

خصوصیت نویسنده در تایپ کردن تنها با یک انگشت در میان همکارانش به خوبی شناخته شده بود.

idiom [اسم]
اجرا کردن

بیان

Ex: In his lectures , the professor ’s idiom was scholarly , incorporating complex terminology and references to classical texts .

در سخنرانی‌هایش، سبک استاد علمی بود، شامل اصطلاحات پیچیده و ارجاع به متون کلاسیک.

اجرا کردن

نفهمیدنی

Ex: Time passed with imperceptible changes in the landscape .

زمان با تغییرات غیرقابل تشخیص در چشم‌انداز گذشت.

impassive [صفت]
اجرا کردن

خونسرد

Ex: Despite the joyous occasion , she remained impassive , not smiling or laughing .

با وجود مناسبت شاد، او بی‌احساس باقی ماند، نه لبخند زد و نه خندید.

impatience [اسم]
اجرا کردن

بی‌صبری

Ex: The teacher noticed the impatience in the students faces .

معلم بی‌حوصلگی را در چهره دانش‌آموزان مشاهده کرد.

immoderate [صفت]
اجرا کردن

نامتعادل

Ex: The company 's immoderate expansion plans caused financial strain .

طرح‌های توسعه بی‌رویه شرکت باعث فشار مالی شد.

impalpable [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: The impalpable qualities of happiness make it challenging to measure or quantify .

کیفیت‌های غیرقابل لمس خوشبختی، اندازه‌گیری یا کمّی کردن آن را چالش‌برانگیز می‌کند.