کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 6 - بخش 1

اینجا شما واژگان از واحد ۶ - بخش ۱ در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سوسو زن", "مصرف کردن", "آستر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
temperature [اسم]
اجرا کردن

دما

Ex:

دماسنج یک دما بالا را نشان داد که نشان‌دهنده یک موج گرما بود.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

cupboard [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The cleaning supplies were stored in a cupboard under the sink .

وسایل نظافت در یک کمد زیر سینک نگهداری می‌شدند.

fire alarm [اسم]
اجرا کردن

دستگاه اعلام حریق

Ex: They tested the fire alarm system to ensure it was working correctly .

آنها سیستم هشدار دهنده آتش را آزمایش کردند تا مطمئن شوند که به درستی کار می‌کند.

light [اسم]
اجرا کردن

نور

Ex: The light from the window warmed the room .

نور از پنجره اتاق را گرم کرد.

plant [اسم]
اجرا کردن

گیاه

Ex: The rose is a popular plant known for its beautiful flowers .

گل رز یک گیاه محبوب است که به خاطر گل‌های زیبایش شناخته می‌شود.

oven [اسم]
اجرا کردن

فر

Ex: The oven 's temperature knob can be adjusted for precise cooking .

دکمه دمای فر را می‌توان برای پخت دقیق تنظیم کرد.

ceiling [اسم]
اجرا کردن

سقف (درون ساختمان)

Ex: He used a long brush to paint the high ceiling of the living room .

او از یک قلم موی بلند برای رنگ آمیزی سقف بلند اتاق نشیمن استفاده کرد.

window [اسم]
اجرا کردن

پنجره

Ex: She waved to her friend from the window as they walked by .

او از پنجره به دوستش دست تکان داد در حالی که آنها رد می‌شدند.

switch [اسم]
اجرا کردن

کلید (روشن و خاموش)

Ex:

آن‌ها یک سوئیچ دیمر نصب کردند تا روشنایی چراغ‌های اتاق نشیمن را تنظیم کنند.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to replace [فعل]
اجرا کردن

جایگزین شدن

Ex: With the rise of online streaming services , cable television is slowly being replaced by digital alternatives .

با ظهور سرویس‌های استریمینگ آنلاین، تلویزیون کابلی به آرامی توسط جایگزین‌های دیجیتالی جایگزین می‌شود.

to fix [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: She successfully fixed the malfunctioning computer .

او با موفقیت کامپیوتر خراب را تعمیر کرد.

to paint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: He painted the old wooden chair black to give it a fresh look .

او صندلی چوبی قدیمی را سیاه رنگ کرد تا به آن ظاهری تازه بدهد.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.

to change [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: We changed our travel plans and decided to do something different this year .

ما برنامه‌های سفرمان را تغییر دادیم و تصمیم گرفتیم امسال کار متفاوتی انجام دهیم.

flickering [صفت]
اجرا کردن

چشمک‌زنان

Ex: The flickering streetlights created an eerie atmosphere in the abandoned alley.

چراغ‌های خیابانی سوسو زن فضایی عجیب در کوچه‌ی متروکه ایجاد کردند.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

complaint [اسم]
اجرا کردن

شکایت

Ex: The company takes customer complaints seriously and has a dedicated team to address any issues that arise .

شرکت به شکایات مشتریان اهمیت می‌دهد و تیمی اختصاصی برای رسیدگی به هرگونه مشکل پیش‌آمده دارد.

bank [اسم]
اجرا کردن

بانک

Ex: They visited the bank to apply for a loan to purchase a car .

آنها به بانک مراجعه کردند تا برای خرید ماشین وام بگیرند.

reliable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ اطمینان

Ex: The car is old but still reliable for long drives .

ماشین قدیمی است اما هنوز هم برای سفرهای طولانی قابل اعتماد است.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

server [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت

Ex: Our server was very friendly and fast .

پیشخدمت بسیار خوش برخورد و سریع بود.

to rush [فعل]
اجرا کردن

عجله کردن

Ex: Seeing the approaching storm , the beachgoers decided to rush back to their cars .

با دیدن طوفانی که نزدیک می‌شد، مسافران ساحل تصمیم گرفتند به سمت ماشین‌هایشان عجله کنند.

to consume [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: Electric vehicles are designed to be more efficient , consuming less energy compared to traditional gasoline-powered cars .

وسایل نقلیه الکتریکی طراحی شده‌اند تا کارآمدتر باشند، مصرف انرژی کمتری در مقایسه با خودروهای سنتی بنزینی دارند.

to repair [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: The mechanic will repair my car 's engine tomorrow .

مکانیک فردا موتور ماشین من را تعمیر خواهد کرد.

to damage [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: The vandals intentionally damaged the public property with graffiti .

خرابکاران عمداً اموال عمومی را با گرافیتی آسیب زدند.

lining [اسم]
اجرا کردن

آستر

Ex: The old leather briefcase needed a new lining to prevent further wear and tear .

کیف چرمی قدیمی به یک آستر جدید نیاز داشت تا از فرسودگی بیشتر جلوگیری کند.

اجرا کردن

پس گرفتن

Ex: They took back the control of the company from the previous management .

آنها کنترل شرکت را از مدیریت قبلی پس گرفتند.

to contact [فعل]
اجرا کردن

تماس گرفتن

Ex: If you have any questions , feel free to contact me via email .

اگر سوالی دارید، از طریق ایمیل با من تماس بگیرید.

to stain [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: She stained the plain white curtains with a vibrant blue dye for a pop of color .

او پرده‌های سفید ساده را با رنگ آبی پررنگ لکه‌دار کرد برای یک جلوه رنگ.

to leak [فعل]
اجرا کردن

چکه کردن

Ex: The old faucet in the kitchen started to leak , dripping water continuously .

شیر قدیمی آشپزخانه شروع به نشت کرد و آب به طور مداوم چکه می‌کرد.

refund [اسم]
اجرا کردن

بازپرداخت

Ex: The store ’s policy guarantees a refund within 30 days of purchase .

سیاست فروشگاه تضمین عودت وجه را تا 30 روز پس از خرید می‌دهد.