واژگان آیلتس سطح مبتدی - توصیف ظاهر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد توصیف ظاهر، مانند "brunette"، "albino"، "skinny" و غیره که برای آزمون آیلتس لازم است یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
اجرا کردن

قلبی‌شکل

Ex: The heart-shaped pool was the resort 's most romantic feature .

استخر قلبی شکل رمانتیک‌ترین ویژگی مجموعه بود.

pear-shaped [صفت]
اجرا کردن

گلابی‌شکل (اندام)

Ex: The pear-shaped silhouette of the dress accentuated her curves in all the right places .

سیلوئت گلابی شکل لباس منحنی‌های او را در تمام مکان‌های درست برجسته می‌کرد.

curvy [صفت]
اجرا کردن

انحنادار (اندام)

Ex: Her curvy hips swayed seductively as she walked , exuding confidence and allure .

باسن خمیده او هنگام راه رفتن به طور فریبنده‌ای تاب می‌خورد، اعتماد به نفس و جذابیت را منتشر می‌کرد.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: His head became completely bald after years of shaving it clean .

سر او پس از سال‌ها تراشیدن کاملاً طاس شد.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

fair-haired [صفت]
اجرا کردن

موطلایی

Ex: A fair-haired stranger entered the room .

یک غریبه موبلوند وارد اتاق شد.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: The stylish hipster had a perfectly groomed beard .

هیپستر شیک یک ریش کاملاً آراسته داشت.

skinny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: The skinny model walked down the catwalk with confidence .

مدل لاغر با اعتماد به نفس روی راهرو مد راه رفت.

underweight [صفت]
اجرا کردن

لاغر

Ex: Many fashion models face pressure to maintain an underweight appearance to fit industry standards .

بسیاری از مدل‌های مد تحت فشار هستند تا ظاهر کم‌وزن خود را برای مطابقت با استانداردهای صنعت حفظ کنند.

اجرا کردن

جذابیت

Ex: The proposal 's attractiveness convinced the investors .

جذابیت پیشنهاد سرمایه‌گذاران را متقاعد کرد.

muscular [صفت]
اجرا کردن

هیکلی

Ex: The bodybuilder had a muscular physique sculpted from hours spent lifting weights at the gym .

بدنساز بدنی عضلانی داشت که با ساعت‌ها بلند کردن وزنه در باشگاه شکل گرفته بود.

slender [صفت]
اجرا کردن

باریک و ظریف

Ex: The young deer had slender legs that carried it gracefully through the forest .

گوزن جوان پاهای لاغری داشت که او را با ظرافت از میان جنگل می‌برد.

wrinkle [اسم]
اجرا کردن

چروک

Ex: With each passing year , more wrinkles appeared on her face , but she embraced them as a reflection of her life experiences .

با هر سالی که می‌گذشت، چین‌وچروکهای بیشتری روی صورتش ظاهر می‌شد، اما او آنها را به عنوان بازتابی از تجربیات زندگی‌اش پذیرفت.

graceful [صفت]
اجرا کردن

جذاب و دلنشین

Ex: The dancer moved with graceful precision , her every gesture filled with grace and beauty .

رقاصه با دقتی زیبا حرکت می‌کرد، هر حرکتش پر از زیبایی و ظرافت بود.

complexion [اسم]
اجرا کردن

رنگ پوست

Ex: The cold weather had left her complexion pale and dull .

هوای سرد چهره او را رنگ پریده و کدر کرده بود.

freckle [اسم]
اجرا کردن

کک‌ومک

Ex: As a child , she used to count her freckles , finding joy in their irregular patterns .

در کودکی، او کک‌ومکهایش را می‌شمرد، در الگوهای نامنظم آنها شادی می‌یافت.

to grimace [فعل]
اجرا کردن

چهره درهم کشیدن

Ex: The child grimaced in pain as the doctor examined his injured arm .

کودک از درد چهره در هم کشید در حالی که پزشک بازوی آسیب دیده او را معاینه می‌کرد.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

stout [صفت]
اجرا کردن

تنومند

Ex: She waddled down the street , her stout figure swaying from side to side with each step .

او در خیابان راه می‌رفت، اندام تنومند او با هر قدم از این سو به آن سو تاب می‌خورد.

to trim [فعل]
اجرا کردن

موهای کسی را کوتاه کردن

Ex: He decided to trim his beard for a more groomed and tidy appearance .

او تصمیم گرفت ریشش را کوتاه کند تا ظاهری آراسته‌تر و مرتب‌تر داشته باشد.

stubble [اسم]
اجرا کردن

ته‌ریش

Ex: The stubble on his face was starting to turn gray , signaling his years of wisdom and experience .

ریش کوتاه روی صورتش شروع به خاکستری شدن کرده بود، که نشانه سال‌های خرد و تجربه او بود.

posture [اسم]
اجرا کردن

حالت بدن

Ex: Soldiers held a rigid posture during inspection .

سربازان در طول بازرسی حالت سفت و سختی داشتند.

figure [اسم]
اجرا کردن

هیکل

Ex: In some cultures , a fuller figure is celebrated as a sign of health and beauty , while in others , a slim figure is idealized .

در برخی فرهنگ‌ها، یک فیگور پرتر به عنوان نشانه‌ای از سلامت و زیبایی جشن گرفته می‌شود، در حالی که در دیگران، یک فیگور لاغر آرمانی شده است.

plait [اسم]
اجرا کردن

موی بافته

Ex: The long plait swung as she walked down the road .

بافته بلند هنگام راه رفتن او در جاده تاب می‌خورد.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The gentleman 's thick mustache gave him a distinguished look .

سبیل پرپشت آقا به او ظاهری متشخص می‌داد.