مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 29

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
اجرا کردن

نابودنشدنی

Ex: The fortress was built from indestructible stone .
indifferent [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: She felt indifferent towards the new fashion trend , preferring her own style .

او نسبت به روند جدید مد بی‌تفاوت احساس می‌کرد و سبک خود را ترجیح می‌داد.

audit [اسم]
اجرا کردن

حسابرسی

Ex: The audit committee reviewed the auditor 's report and recommended corrective actions .

کمیته حسابرسی گزارش حسابرس را بررسی کرد و اقدامات اصلاحی را توصیه کرد.

audition [اسم]
اجرا کردن

آزمون عملی (خوانندگی، بازیگری و غیره)

Ex: After several rounds of auditions , they finally found the perfect actor to play the villain in the movie . "
اجرا کردن

نامشروع (ازدواج یا فرزند)

Ex:

بسیاری از جوامع زمانی کودکان نامشروع را پایین‌تر از آنهایی که در ازدواج به دنیا آمده بودند می‌دانستند.

illimitable [صفت]
اجرا کردن

نامحدود

Ex: His illimitable enthusiasm for learning made him a standout student in every class .

اشتیاق بی‌حد او برای یادگیری او را به دانش‌آموزی برجسته در هر کلاس تبدیل کرد.

to reassure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان دادن

Ex: Parents often reassure their children by telling them there 's nothing to fear in the dark , helping them sleep peacefully .

والدین اغلب با گفتن اینکه در تاریکی چیزی برای ترسیدن وجود ندارد به کودکان خود اطمینان خاطر می‌دهند و به آنها کمک می‌کنند تا آرام بخوابند.

to recede [فعل]
اجرا کردن

عقب رفتن

Ex: The army decided to recede from the contested territory to avoid further escalation of the conflict .

ارتش تصمیم گرفت از قلمرو مورد مناقشه عقب نشینی کند تا از تشدید بیشتر درگیری جلوگیری شود.

to elude [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The organization found a loophole to elude financial penalties for violations .

سازمان یک خلاء قانونی پیدا کرد تا از جریمه‌های مالی برای تخلفات اجتناب کند.

elusive [صفت]
اجرا کردن

گریزان

Ex: The criminal was elusive , slipping through every attempt to catch him .

مجرم فرار بود، از هر تلاشی برای دستگیری او فرار می‌کرد.

palatable [صفت]
اجرا کردن

خوش‌مزه

Ex: She prepared a palatable vegetarian dish that even meat lovers enjoyed .

او یک غذای گیاهی خوشمزه آماده کرد که حتی گوشت‌خوارها هم از آن لذت بردند.

unpalatable [صفت]
اجرا کردن

بدمزه

Ex: The medicine had an unpalatable taste , making it challenging for the child to swallow .

دارو طعم ناخوشایندی داشت، که بلعیدن آن را برای کودک دشوار می‌کرد.