مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 30

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
overwrought [صفت]
اجرا کردن

عصبی

Ex: He became overwrought when he could n’t find his lost dog .

وقتی نتوانست سگ گمشده‌اش را پیدا کند بیش از حد ناراحت شد.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

overweening [صفت]
اجرا کردن

مغرور

Ex: His overweening ambition led him to overlook others ' contributions .

جاه‌طلبی بی‌اندازه او باعث شد تا مشارکت‌های دیگران را نادیده بگیرد.

overlord [اسم]
اجرا کردن

مافوق

Ex: The feudal system placed each baron under the rule of an overlord .

سیستم فئودالی هر بارون را تحت حکومت یک ارباب اعلی قرار داد.

to overrun [فعل]
اجرا کردن

مورد تاخت‌وتاز قرار دادن

Ex: In times of war , nations may deploy additional troops to prevent the enemy from overruning their territory .

در زمان جنگ، کشورها ممکن است نیروهای اضافی را مستقر کنند تا از اشغال قلمرو خود توسط دشمن جلوگیری کنند.

ardent [صفت]
اجرا کردن

مشتاق

Ex: She spoke with ardent enthusiasm about her upcoming travel adventure .

او با اشتیاق سوزان درباره ماجراجویی سفر آینده خود صحبت کرد.

ardor [اسم]
اجرا کردن

اشتیاق

Ex: Their reunion was filled with ardor , as if no time had passed at all .

دیدار دوباره‌شان پر از شور بود، گویی هیچ زمانی نگذشته است.

arduous [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: Training for elite-level athletics is an arduous commitment that requires strict discipline and sacrifice .

تمرین برای ورزش‌های سطح نخبه یک تعهد سخت است که نیاز به انضباط سخت و فداکاری دارد.

inedible [صفت]
اجرا کردن

غیرخوراکی

Ex: He received a beautifully decorated cake , but the fondant decorations were inedible .

او یک کیک زیبا و تزئین شده دریافت کرد، اما تزئینات فوندانت غیرقابل خوردن بودند.

ineffable [صفت]
اجرا کردن

وصف‌ناپذیر

Ex: In that silent cathedral , worshippers experienced an ineffable sense of peace .

در آن کلیسای خاموش، عبادت‌کنندگان احساسی ناگفتنی از صلح را تجربه کردند.

اجرا کردن

بی‌فایده

Ex: The communication strategy , intended to enhance collaboration , was deemed inefficacious as misunderstandings persisted among team members .

استراتژی ارتباطی، که به منظور افزایش همکاری طراحی شده بود، به دلیل تداوم سوءتفاهم‌ها بین اعضای تیم، بی‌اثر ارزیابی شد.

inevitable [صفت]
اجرا کردن

اجتناب‌ناپذیر

Ex: The breakup was an inevitable consequence of their constant disagreements .

جدایی نتیجه اجتناب‌ناپذیر اختلافات مداوم آنها بود.

peripatetic [صفت]
اجرا کردن

دوره‌گرد

Ex: The peripatetic nature of the role meant frequent flights and hotel stays .

طبیعت سیار نقش به معنای پروازهای مکرر و اقامت در هتل بود.

peripheral [صفت]
اجرا کردن

محیطی

Ex: The peripheral regions of the country experience different climatic conditions compared to the central areas .

مناطق حاشیه‌ای کشور شرایط آب‌وهوایی متفاوتی را در مقایسه با مناطق مرکزی تجربه می‌کنند.