emotionally distressed and worked up

عصبی, هیجانزده
واکنش بیش از حد او به شکست کوچک تعجبآور بود.
weighing more than what is considered healthy or desirable for one's body size and build

چاق, دارای اضافهوزن
پزشک به مری توصیه کرد که از تنقلات شیرین کمتری استفاده کند تا از اضافه وزن جلوگیری کند.
having too much pride or confidence in oneself

مغرور, خودسر، بسیار مغرور
نگرش مغرورانه مدیر کار کردن با او را دشوار میکرد.
someone who is in a position of power, especially in the past

مافوق, ارباب
پادشاه به عنوان ارباب کل پادشاهی دیده میشد.
to invade or overwhelm with a large number, surpassing defenses

مورد تاختوتاز قرار دادن, هجوم آوردن
در طول حمله غافلگیرانه، مهاجمان به دنبال اشغال شهر استراتژیک مهم بودند.
showing a great amount of eagerness

مشتاق, پرتبوتاب، آتشین، دو آتشه
علاقه سوزان او به موسیقی کلاسیک از مجموعه گسترده وینیل او آشکار بود.
deep and passionate love or affection for someone

اشتیاق, شوق، عشق سوزان
او با چنین شور و اشتیاقی درباره همسر مرحومش صحبت کرد که اشک به چشمانم آورد.
requiring a lot of mental effort and hard work

طاقتفرسا, دشوار، پرزحمت، مشقتبار
ساختن یک کسب و کار موفق از پایه یک تلاش سخت است که شامل غلبه بر موانع و شکستهای متعدد میشود.
not capable of being eaten or is not safe for consumption

غیرخوراکی
ما یک گیاه غیرقابل خوردن در باغ پیدا کردیم و به دلایل ایمنی تصمیم به حذف آن گرفتیم.
so intense that it cannot be adequately expressed in words

وصفناپذیر
ایستاده بر فراز یخچال، او در برابر عظمت دشتهای یخی، حسی از ترس ناگفتنی را احساس کرد.
not effective in achieving the intended purpose

بیفایده
محصول تمیزکننده، که به عنوان لکهبر به بازار عرضه شده بود، در از بین بردن لکههای سرسخت از سطوح مختلف بیاثر بود.
the quality of happening again and again with a certain pattern

تناوب, نوبت، حالت تناوبی
unable to be prevented

اجتنابناپذیر
با ابرهای بارانی سنگینی که در بالای سرمان در حال تجمع بودند، به نظر میرسید که به زودی باران ببارد اجتناب ناپذیر است.
constantly traveling to different locations, particularly due to work

دورهگرد
حرفهی سیار او به عنوان یک روزنامهنگار سفر، او را به مکانهای عجیب و غریب بسیاری برد.
relating or belonging to the edge or outer section of something

محیطی, پیرامونی
محلههای حاشیهای شهر اغلب امکانات و منابع کمتری نسبت به مرکز شهر دارند.
