کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 9 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 9 - واژگان در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "تبلیغات"، "حساس"، "جا شدن در"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
reunion [اسم]
اجرا کردن

اتحاد مجدد

Ex: A military reunion was arranged for veterans to share their experiences .

یک دیدار نظامی برای کهنه‌سربازان ترتیب داده شد تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

sensitive [صفت]
اجرا کردن

دل‌سوز

Ex: Being sensitive to cultural differences allows for better communication and mutual respect .

حساس بودن به تفاوت‌های فرهنگی امکان ارتباط بهتر و احترام متقابل را فراهم می‌کند.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

to fit into [فعل]
اجرا کردن

پذیرفته شدن

Ex: It can take time to fit into a new school , especially if it 's in a different country .

ممکن است زمان ببرد تا در یک مدرسه جدید جای بگیرید، به ویژه اگر در کشوری دیگر باشد.

to suit [فعل]
اجرا کردن

مناسب بودن

Ex:

طراحی مینیمالیستی آپارتمان مناسب ترجیح من برای سادگی است.

possibility [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The company sees the possibility of expanding internationally in the next few years .

شرکت امکان گسترش بین‌المللی را در چند سال آینده می‌بیند.

opportunity [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: The job opening at the company seemed like the perfect opportunity for career advancement .
to prove [فعل]
اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: Right now , the scientist is proving the concept in the laboratory .

هم اکنون، دانشمند در حال اثبات مفهوم در آزمایشگاه است.

to test [فعل]
اجرا کردن

آزمودن

Ex: Engineers need to test the materials for durability and strength .

مهندسان نیاز دارند مواد را برای دوام و استحکام آزمایش کنند.

at the moment [عبارت]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: We are focusing on other tasks at the moment .
actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

propaganda [اسم]
اجرا کردن

پروپاگاندا

Ex: Schools were targeted with propaganda to indoctrinate young minds with the party 's ideology .

مدارس هدف تبلیغات قرار گرفتند تا اذهان جوان را با ایدئولوژی حزب شستشوی مغزی دهند.

advertising [اسم]
اجرا کردن

آگهی بازرگانی

Ex: The advertising on the website was too intrusive for many visitors .

تبلیغات در وب‌سایت برای بسیاری از بازدیدکنندگان بسیار مزاحم بود.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

اتاق خالی

Ex: She called ahead to confirm there was a vacancy for the night .

او زودتر تماس گرفت تا تأیید کند که یک اتاق خالی برای شب وجود دارد.

vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

classic [صفت]
اجرا کردن

قدیمی و محبوب

Ex: They decorated their home with classic furniture that feels both stylish and enduring .

آنها خانه‌شان را با مبلمان کلاسیک تزئین کردند که هم شیک و هم ماندگار به نظر می‌رسد.

classical [صفت]
اجرا کردن

کلاسیک

Ex: Many still admire the classical ideals of honor and virtue .

بسیاری هنوز به آرمان‌های کلاسیک شرافت و فضیلت احترام می‌گذارند.

to assist [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: She assisted the team in completing the project on time .

او به تیم کمک کرد تا پروژه را به موقع تکمیل کند.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

in the end [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: The competition was tough , but in the end , she came out on top .

رقابت سخت بود، اما در نهایت، او برنده شد.