کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 3 - بخش 3
در اینجا واژگان از واحد 3 - بخش 3 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "گواهی"، "پریز"، "جذاب"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a set of two matching items that are designed to be used together or regarded as one

جفت, لنگه
او نتوانست یک جفت جوراب همسان در سبد لباسها پیدا کند.
a stated amount of money offered to purchase something, often in competitive settings

پیشنهاد (قیمت)
حراجدار درخواست پیشنهادهای بالاتر کرد.
used to show uncertainty or hesitation

شاید
من در مورد مهمانی مطمئن نیستم؛ ممکن است برنامههای دیگری داشته باشم، شاید یک دورهمی خانوادگی.
known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
رمانهای نویسنده معروف به چندین زبان ترجمه شدهاند.
an animal such as a dog or cat that we keep and care for at home

حیوان خانگی
حیوان خانگی جین یک گلدن رتریور پشمالو و بازیگوش است.
with little or no noise

ساکت, بیسروصدا
نوزاد در اتاق آرام به آرامی خوابید.
to tightly fill or block a hole with something

درپوش گذاشتن, مسدود کردن
آنها در حال حاضر برای ایمنی، ترکهای پیادهرو را میبندند.
at all times, without any exceptions

همیشه
ساعت همیشه به طور یکنواخت تیک تاک میکند.
used to politely answer someone who thanks us

خواهش میکنم, قابلی نداشت
to want or choose one person or thing instead of another because of liking them more

ترجیح دادن
بسیاری از مردم ترجیح میدهند غذاهای خانگی را به جای فست فود بخورند.
to feel that someone or something is good, enjoyable, or interesting

دوست داشتن, خوش آمدن (از چیزی)
با وجود همه چیزهایی که برایش انجام دادم، فکر نمیکنم من را دوست داشته باشد.
having more of a good quality

بهتر
ویرایش تجدید نظر شده کتاب بهتر است، بینشها و اطلاعات اضافی ارائه میدهد.
providing pleasure and enjoyment

خوب, دلپذیر
او یک ژاکت خوشگل از چرم با کیفیت بالا خرید.
having a low price

ارزان
فروشگاه لباسهایی میفروشد که شیک اما ارزان هستند.
visually pleasing in a charming way

زیبا, خوشگل
چشمهای زیبای دختر مهربانی و گرمای او را منعکس میکند.
having features or characteristics that are pleasing

جذاب, زیبا
او یک لباس جذاب میپوشد که توجه همه را در مهمانی جلب میکند.
liked or preferred the most among the rest that are from the same category

موردعلاقه, مطلوب، محبوب
ژانر کمدی رمانتیک مورد علاقه او وقتی صحبت از فیلم ها می شود.
remarkable or very unusual, often in a positive way

فوقالعاده
استعداد فوقالعاده هنرمند به آنها اجازه داد تا آثار هنری خیرهکنندهای خلق کنند.
to have something as for ourselves

داشتن, صاحب بودن، مالک بودن
شرکت مالک چندین حق اختراع برای فناوری نوآورانه خود بود.
the earth's surface where it is not under water

خشکی
آنها خانهشان را روی زمین حاصلخیز نزدیک رودخانه ساختند.
a part of an object, broken or cut from a larger one

تکه, قطعه
خیاط پارچه را به دقت به تکههای کوچک برید قبل از اینکه آنها را به هم بدوزد تا یک لباس خیرهکننده ایجاد کند.
to require a particular amount of money

قیمت داشتن, هزینه داشتن
نگهداری منظم خودرو معمولاً حدود 100 دلار در ماه هزینه دارد.
used to introduce a statement that provides additional information or emphasizes the truth or reality of a situation

در واقع, در حقیقت
پروژه ساده به نظر میرسید، اما در واقع، نیاز به تحقیق و برنامهریزی گسترده داشت.
an area that is empty or unoccupied and therefore available for use

فضا
در پارکینگ دیگر جایی باقی نمانده بود.
a unit used in North America and Britain for measuring land area that equals 4047 square meters or 4840 square yards

جریب (واحد اندازه گیری سطح)
بسیاری از کشاورزان چندین جریب زمین برای کشت محصولات دارند.
to make or have an image of something in our mind

تصور کردن
به عنوان یک کودک، او عادت داشت که تصور کند یک ابرقهرمان است و روز را نجات میدهد.
to feel upset and nervous because we think about bad things that might happen to us or our problems

نگران شدن, نگران بودن
نگران نباش، من در غیاب تو از همه چیز مراقبت میکنم.
an official document that states one has successfully passed an exam or completed a course of study

مدرک (تحصیلی)
او گواهینامه خود را قاب گرفت و آن را به دیوار دفترش آویزان کرد.
each of the twenty-four time periods that exist in a day and each time period is made up of sixty minutes

ساعت (شصت دقیقه)
من دوست دارم طلوع آفتاب را در ساعتهای اولیه صبح تماشا کنم.
in a calm and tolerant way, without becoming annoyed

صبورانه
سگ با صبر کنار در نشست، منتظر صاحبش بود.
a piece of paper or card that shows you can do or get something, like ride on a bus or attend an event

بلیت
من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.
a protected area of land where wild animals can live without being hunted or disturbed by human activities

ذخیرهگاه طبیعی
شکار در منطقه حفاظت شده حیات وحش به شدت ممنوع است.
no more or no other than what is stated

تنها, فقط
او فقط به چند دقیقه نیاز داشت تا کار را تمام کند.
