مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 12

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to conquer [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی غلبه کردن

Ex: Athletes conquer physical limitations through dedicated training and discipline .

ورزشکاران از طریق تمرین و انضباط اختصاصی، محدودیت‌های فیزیکی را پشت سر می‌گذارند.

to hinder [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن

Ex: Procrastination can hinder academic success by delaying important tasks .

تعلل می‌تواند با به تأخیر انداختن کارهای مهم، موفقیت تحصیلی را مختل کند.

to meander [فعل]
اجرا کردن

در مسیری پرپیچ‌وتاب حرکت کردن

Ex: The stream meanders gently through the meadow , providing a soothing backdrop to the surrounding nature .

جویبار به آرامی از میان چمنزار می‌پیچد، و پس‌زمینه‌ای آرامش‌بخش برای طبیعت اطراف فراهم می‌کند.

to engender [فعل]
اجرا کردن

تولید نسل کردن

Ex: In captivity , efforts are made to recreate natural conditions that encourage animals to engender .

در اسارت، تلاش‌هایی برای بازآفرینی شرایط طبیعی که حیوانات را به تولید مثل تشویق می‌کند، انجام می‌شود.

to forswear [فعل]
اجرا کردن

عهد شکستن

Ex: He vowed to forswear violence after years of conflict .

او قسم خورد که پس از سال‌ها درگیری، خشونت را ترک کند.

to canter [فعل]
اجرا کردن

با تاخت ملایم راندن (اسب)

Ex: I cantered the gelding to test his responsiveness .

من اسب را به چهارنعل واداشتم تا پاسخگویی او را آزمایش کنم.

to sunder [فعل]
اجرا کردن

دریدن

Ex: The storm 's powerful winds had the potential to sunder the branches from the trees .

بادهای قدرتمند طوفان توانایی شکستن شاخه‌ها از درختان را داشتند.

to empower [فعل]
اجرا کردن

توانمند کردن

Ex: In leadership , effective communication can empower team members to take initiative and contribute to the goals .

در رهبری، ارتباط مؤثر می‌تواند به اعضای تیم اختیار دهد تا ابتکار عمل به خرج داده و به اهداف کمک کنند.

to confer [فعل]
اجرا کردن

اعطا کردن

Ex: The organization regularly confers certifications on professionals who meet the standards .

سازمان به طور منظم گواهینامه‌هایی را به متخصصانی که استانداردها را رعایت می‌کنند اعطا می‌کند.

to titter [فعل]
اجرا کردن

پوزخند زدن

Ex:

با وجود موضوع جدی، چند نفر از حضار نتوانستند در مقابل رفتارهای عجیب گوینده خنده های آرام و عصبی خود را کنترل کنند.

to deter [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: The new laws were put in place to deter the spread of illegal activities .

قوانین جدید برای بازداشتن از گسترش فعالیت‌های غیرقانونی وضع شدند.

to endanger [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The new predator in the area could endanger the local wildlife population .

شکارچی جدید در منطقه می‌تواند جمعیت محلی حیات وحش را در معرض خطر قرار دهد.

اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: They attempted to filibuster the nomination process .

آن‌ها سعی کردند فرآیند انتصاب را فیلباستر کنند.

to bicker [فعل]
اجرا کردن

بگومگو کردن سر موضوعات کم‌اهمیت

Ex: Team members started to bicker during the project , arguing about small details and slowing down progress .

اعضای تیم در طول پروژه شروع به مشاجره کردند، در مورد جزئیات کوچک بحث کردند و پیشرفت را کند کردند.

to falter [فعل]
اجرا کردن

لنگیدن

Ex: The young child faltered before entering the dark room .