to overcome a challenge or obstacle

بر چیزی غلبه کردن
جوامع برای غلبه بر بحرانها و بازسازی پس از بلایای طبیعی متحد میشوند.
to create obstacles or difficulties that prevent progress, movement, or success

مانع شدن, باز ایستاندن
ساخت و ساز در جاده به طور موقت جریان ترافیک را مختل کرد.
a British title placed in front of the name of a person with no titles out of respect

ارباب, آقا
(of a river, trail, etc.) to follow along a curvy or indirect path

در مسیری پرپیچوتاب حرکت کردن
مسیر پیادهروی به سمت کوه میپیچد، و در هر پیچ منظرهای نفسگیر ارائه میدهد.
to shrink or curl up in fear

لرزیدن از ترس, جمع شدن از ترس
او از ترس خم شد در حالی که بحث تشدید شد.
to produce or bring forth offspring through the process of reproduction

تولید نسل کردن, بچه پس انداختن
بقای برخی از گونههای در معرض خطر به توانایی آنها در تولید مثل بستگی دارد.
to formally reject something, often a belief, behavior, or allegiance

عهد شکستن, با سوگند انکار کردن
شاهد از شهادت دروغ دست کشید و موافقت کرد که حقیقت را بگوید.
to cause a horse to move at a moderate, three-beat gait between a trot and a gallop

با تاخت ملایم راندن (اسب)
آنها اسبها را در حین تمرین رژه به صورت منظم آهستهرو کردند.
to forcefully break or separate something

دریدن, پاره کردن، گسستن
در یک لحظه خشم، او تلاش کرد تا قرارداد را بشکند و مشارکت را به پایان برساند.
to give someone the power or authorization to do something particular

توانمند کردن, قدرت دادن
مدیر به تیم خود اختیار داد تا تصمیمات مستقل بگیرند.
to give an official degree, title, right, etc. to someone

اعطا کردن
دانشگاه به دانشجویان فارغالتحصیل مدرک لیسانس اعطا کرد.
to laugh quietly in a restrained or nervous manner, often with short, high-pitched sounds

پوزخند زدن, ترتر خندیدن، خندیدن
نوجوان خجالتی وقتی که به استعداد پنهانش تعریف شد، خنده ای آرام و عصبی کرد.
to stop something from happening

منصرف کردن, بازداشتن
پاسخ سریع پلیس مانع خشونت بیشتر شد.
to expose someone or something to potential harm or risk

به خطر انداختن
استفاده از تجهیزات منسوخ میتواند کارایی و ایمنی عملیات را به خطر بیاندازد.
(in a legislature) to prevent imposing the required procedures by making long speeches

به تعویق انداختن
او فیلباستر کرد تا جلسه از زمان خارج شد.
to argue over unimportant things in an ongoing and repetitive way

بگومگو کردن سر موضوعات کماهمیت, جروبحث کردن
همسایهها اغلب درباره جای پارک بحث میکردند، که باعث تنش در جامعه میشد.
