صفات برانگیختن احساس خاص - صفت‌های واکنش منفی

این صفات، پاسخ‌های عاطفی منفی را که هنگام مواجهه با چیزی که با خواسته‌ها و ترجیحات ما در تضاد است، به تصویر می‌کشند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات برانگیختن احساس خاص
depressed [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: She felt depressed after receiving the disappointing news .
scared [صفت]
اجرا کردن

ترسیده

Ex: She was scared to walk alone in the dark .

او از راه رفتن به تنهایی در تاریکی می‌ترسید.

concerned [صفت]
اجرا کردن

دلواپس

Ex: The concerned parents waited anxiously for news about their missing child .

والدین نگران با اضطراب اخبار مربوط به فرزند گمشده خود را انتظار می‌کشیدند.

confused [صفت]
اجرا کردن

گیج

Ex: She felt confused about her feelings towards her friend .

او درباره احساساتش نسبت به دوستش سردرگم بود.

overwhelmed [صفت]
اجرا کردن

عمیقاًمتاثر

Ex: She felt overwhelmed by the amount of work piled up on her desk .

او از حجم کارهای روی میزش احساس تحت فشار بودن می‌کرد.

embarrassed [صفت]
اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: Embarrassed faces filled the room after the awkward joke .

چهره‌های خجالت‌زده پس از شوخی ناجور اتاق را پر کردند.

bored [صفت]
اجرا کردن

خسته و بی‌حوصله

Ex: He 's bored because he has nothing to do at home .

او حوصله‌اش سر رفته چون در خانه کاری برای انجام دادن ندارد.

frustrated [صفت]
اجرا کردن

درمانده

Ex: He grew frustrated with his slow progress in learning a new language .

ناامید، او با پیشرفت کند خود در یادگیری یک زبان جدید بزرگ شد.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

addicted [صفت]
اجرا کردن

معتاد

Ex: She felt addicted to exercise , feeling anxious if she missed a day at the gym .

او احساس می‌کرد به ورزش معتاد شده است، اگر یک روز در باشگاه حاضر نمی‌شد احساس اضطراب می‌کرد.

frightened [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: She felt frightened when she heard strange noises outside her window .

وقتی صداهای عجیبی بیرون پنجره شنید، احساس ترس کرد.

troubled [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: She appeared troubled by the news of her friend's illness.

او به نظر نگران از خبر بیماری دوستش می‌رسید.

terrified [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: Her terrified expression betrayed her fear of the dark .

چهره وحشت‌زده او ترسش از تاریکی را فاش کرد.

annoyed [صفت]
اجرا کردن

آزرده

Ex: I 'm annoyed that they canceled at the last minute .
outraged [صفت]
اجرا کردن

شدیدا عصبانی

Ex: He felt outraged when he heard about the government 's decision to cut funding for education .

وقتی از تصمیم دولت برای کاهش بودجه آموزش مطلع شد، احساس خشم کرد.

horrified [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: The horrified expression on her face revealed her shock at the gruesome discovery .

حالت وحشت‌زده روی چهره‌اش شوک او را از کشف هولناک نشان داد.

stunned [صفت]
اجرا کردن

بهت زده

Ex: He felt stunned by the realization that he had won the lottery .

او با درک این که در قرعه‌کشی برنده شده است، مبهوت شد.

distressed [صفت]
اجرا کردن

آشفته

Ex:

آنها از دیدن ویرانی‌های ناشی از بلای طبیعی ناراحت بودند.

discouraged [صفت]
اجرا کردن

دلسرد

Ex: The discouraged athlete contemplated giving up after a string of losses .

ورزشکار دلسرد پس از یک سری شکست به فکر تسلیم شدن افتاد.

disgusted [صفت]
اجرا کردن

منزجرشده

Ex: The disgusted customers left the restaurant after finding a cockroach in their food .

مشتریان منزجر پس از پیدا کردن سوسک در غذایشان رستوران را ترک کردند.

اجرا کردن

ناراضی

Ex: The dissatisfied students voiced their concerns about the course material to the professor .

دانشجویان ناراضی نگرانی‌های خود را درباره مطالب درسی به استاد بیان کردند.

disturbed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex:

آنها از خبر جنایت اخیر در محله‌شان آشفته شدند.

alarmed [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She felt alarmed when she heard the sound of glass breaking downstairs .

وقتی صدای شکستن شیشه را از پایین شنید، احساس نگرانی کرد.

startled [صفت]
اجرا کردن

وحشت زده

Ex:

آنها از صدای ناگهانی آژیر خطر آتش وحشت زده شدند.

اجرا کردن

ناامید

Ex:

آنها از کیفیت محصولی که خریداری کرده بودند ناراضی بودند.