واژگان آیلتس سطح مبتدی - زمان

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد زمان، مانند "alternate"، "instant"، "era" و غیره را که برای آزمون آیلتس لازم است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
اجرا کردن

سال تحصیلی

Ex: The calendar for the academic year includes holidays and mid-term breaks .

تقویم سال تحصیلی شامل تعطیلات و استراحت‌های میان‌ترم است.

alternate [صفت]
اجرا کردن

یکی‌درمیان

Ex:

محله ما در تابستان‌های متناوب مهمانی‌های محله‌ای برگزار می‌کند تا سنت را ویژه نگه دارد.

beforehand [قید]
اجرا کردن

از قبل

Ex: He always reads meeting agendas beforehand .

او همیشه دستور جلسه‌ها را از قبل می‌خواند.

اجرا کردن

به‌ترتیب زمان وقوع

Ex: The professor presented the material in the textbook in chronological order to help students understand the progression of events .

استاد مطالب کتاب درسی را به ترتیب تاریخی ارائه کرد تا به دانشجویان در درک پیشرفت وقایع کمک کند.

indefinite [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The instructions were so indefinite that many participants struggled to complete the task correctly .

دستورالعمل‌ها آنقدر نامشخص بودند که بسیاری از شرکت‌کنندگان برای انجام صحیح کار تلاش کردند.

instant [اسم]
اجرا کردن

لحظه

Ex: Come here this instant , or you ’ll miss the surprise !

فوراً اینجا بیا، وگرنه غافلگیرانه را از دست می‌دهی!

latter [صفت]
اجرا کردن

آخری

Ex:

همانطور که به روزهای آخر تابستان رسیدیم، هوا خنک‌تر و دلپذیرتر شد.

occasional [صفت]
اجرا کردن

گاه‌به‌گاه

Ex: His visits to the gym were only occasional , despite his goal of getting fit .

بازدیدهای او از باشگاه فقط گاه به گاه بود، با وجود هدفش برای تناسب اندام.

اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The orchestra and choir performed simultaneous pieces , showcasing their synchronization and skill .

ارکستر و گروه کر قطعات همزمان را اجرا کردند، که هماهنگی و مهارت آنها را به نمایش گذاشت.

yearly [صفت]
اجرا کردن

سالانه

Ex: The museum hosts a yearly exhibit showcasing local artists ' work .

موزه میزبان یک نمایشگاه سالانه است که آثار هنرمندان محلی را به نمایش می‌گذارد.

afterward [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: The family enjoyed a delicious meal , and everyone shared stories afterward .

خانواده از یک وعده غذایی خوشمزه لذت بردند و همه بعداً داستان ها را به اشتراک گذاشتند.

annually [قید]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He reviews his investment portfolio annually .
era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

fortnight [اسم]
اجرا کردن

دو هفته

Ex: The project deadline was set for a fortnight from now to allow for thorough review .
lateness [اسم]
اجرا کردن

دیرکرد

Ex: The train ’s lateness caused inconvenience for many commuters trying to get to work on time .
millennium [اسم]
اجرا کردن

هزاره

Ex: The invention of printing was a pivotal development during the second millennium .

اختراع چاپ یک پیشرفت محوری در هزاره دوم بود.

اجرا کردن

متعاقباً

Ex: He graduated in 2019 and subsequently moved to New York .

او در سال 2019 فارغ‌التحصیل شد و پس از آن به نیویورک نقل مکان کرد.

اجرا کردن

پیوسته

Ex: The software runs continuously , ensuring uninterrupted performance .

نرم‌افزار به طور مداوم اجرا می‌شود، که عملکرد بدون وقفه را تضمین می‌کند.

decade [اسم]
اجرا کردن

دهه

Ex: She 's been living in this city for over a decade .

او بیش از یک دهه است که در این شهر زندگی می‌کند.

eventually [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled to learn the language at first , but eventually , she became fluent through consistent practice .

او در ابتدا برای یادگیری زبان تلاش کرد، اما در نهایت، از طریق تمرین مداوم به تسلط رسید.

immediate [صفت]
اجرا کردن

کنونی

Ex: The government 's immediate response to the disaster was to send relief teams .

پاسخ فوری دولت به فاجعه، ارسال تیم‌های امداد بود.

while [اسم]
اجرا کردن

مدت

Ex: After searching for a while , she finally found her misplaced keys under the sofa .
calendar [اسم]
اجرا کردن

تقویم

Ex: Our teacher uses a big calendar to plan our lessons and assignments .

معلم ما از یک تقویم بزرگ برای برنامه‌ریزی دروس و تکالیف ما استفاده می‌کند.

seasonal [صفت]
اجرا کردن

فصلی

Ex: The clothing store stocked up on seasonal winter coats and scarves .

فروشگاه لباس، کت‌های زمستانی و شال‌های فصلی را انبار کرد.

leap year [اسم]
اجرا کردن

سال کبیسه

Ex: Because it 's a leap year , February will have 29 days instead of 28 .

چون این یک سال کبیسه است، فوریه به جای 28 روز، 29 روز خواهد داشت.

اجرا کردن

فعلاً

Ex: I 'll take care of this task for the time being , but we should discuss a more permanent solution .

من فعلا از این کار مراقبت خواهم کرد، اما باید در مورد یک راه‌حل دائمی‌تر بحث کنیم.

Common Era [قید]
اجرا کردن

عصر حاضر

Ex:

دوره رنسانس در اروپا از قرن 14 تا 17 میلادی شکوفا شد.