قیدهای ارزیابی و احساس - قیدهای احساس مثبت

این قیدها حالات عاطفی مثبتی را توصیف می‌کنند که کسی احساس می‌کند، مانند "با خوشحالی"، "با لذت"، "با اشتیاق"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای ارزیابی و احساس
happily [قید]
اجرا کردن

باخوشحالی

Ex: The dog barked happily as its owner came home .

سگ با خوشحالی پارس کرد وقتی صاحبش به خانه آمد.

merrily [قید]
اجرا کردن

شادمانه

Ex: They greeted each other merrily at the party .

آنها در مهمانی یکدیگر را شادمانه سلام کردند.

اجرا کردن

لذت بخش

Ex: The movie ended delightfully , leaving the audience in good spirits .

فیلم به طرز دلپذیری به پایان رسید و تماشاگران را با روحیه‌ای خوب رها کرد.

blissfully [قید]
اجرا کردن

خوشحالانه

Ex: He lay blissfully on the grass , eyes closed , lost in the moment .

او خوشحالانه روی چمن دراز کشیده بود، چشمانش بسته، گم شده در لحظه.

gleefully [قید]
اجرا کردن

با شادی

Ex: The puppy barked gleefully when it saw its owner .

توله سگ با خوشحالی پارس کرد وقتی صاحبش را دید.

joyfully [قید]
اجرا کردن

باخوشحالی

Ex: She laughed joyfully when she heard the good news .

او با خوشحالی خندید وقتی خبر خوب را شنید.

rapturously [قید]
اجرا کردن

با شور و شوق فراوان

Ex: He listened rapturously to the music , completely absorbed .

او با شور و شوق به موسیقی گوش داد، کاملاً غرق در آن شد.

اجرا کردن

با شادی شدید

Ex: The successful launch of the project was celebrated euphorically by the entire team .

راه‌اندازی موفق پروژه توسط کل تیم با شور و شوق جشن گرفته شد.

heartily [قید]
اجرا کردن

صمیمانه

Ex: The crowd heartily applauded the speaker .

جمعیت صمیمانه برای سخنران کف زدند.

proudly [قید]
اجرا کردن

با افتخار

Ex: The parents proudly watched their child perform on stage .

والدین با افتخار تماشای اجرای فرزندشان روی صحنه بودند.

calmly [قید]
اجرا کردن

به‌آرامی

Ex: The doctor calmly reassured the worried patient .

دکتر با آرامش بیمار نگران را اطمینان داد.

اجرا کردن

با شور و شوق

Ex: They passionately supported the movement for equality .

آنها با اشتیاق از جنبش برابری حمایت کردند.

hotly [قید]
اجرا کردن

با حرارت

Ex: The proposal was hotly defended by its supporters .

پیشنهاد توسط حامیانش به شدت دفاع شد.

اجرا کردن

با محبت

Ex: They hugged affectionately before saying goodbye .

آنها قبل از خداحافظی با محبت همدیگر را در آغوش گرفتند.

excitedly [قید]
اجرا کردن

باهیجان

Ex: He excitedly waved at his friend across the room .

او با هیجان به دوستش آن طرف اتاق دست تکان داد.

اجرا کردن

بااشتیاق

Ex: The crowd applauded enthusiastically as the speaker delivered an inspiring speech .

جمعیت با اشتیاق کف زدند در حالی که سخنران یک سخنرانی الهام‌بخش ایراد می‌کرد.

fervently [قید]
اجرا کردن

با اشتیاق

Ex: The fans supported their team fervently , cheering with unwavering enthusiasm .

طرفداران از تیم خود با اشتیاق حمایت کردند، با شور و اشتیاقی استوار تشویق می‌کردند.

اجرا کردن

با دلسوزی

Ex: The teacher compassionately guided the struggling student through the lesson .

معلم با دلسوزی دانش آموز در حال تقلا را در طول درس راهنمایی کرد.

giddily [قید]
اجرا کردن

با شادی بی‌حد

Ex: He smiled giddily when he heard the good news .

وقتی خبر خوب را شنید با شادی بی‌حد لبخند زد.

اجرا کردن

خوش‌بینانه

Ex: The team entered the competition optimistically , expecting a win .

تیم با خوشبینی وارد مسابقه شد، انتظار پیروزی داشت.

gladly [قید]
اجرا کردن

با خوشحالی

Ex: He gladly acknowledged the support of his colleagues .

او با خوشحالی از حمایت همکارانش قدردانی کرد.