واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - جنبشها
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکات را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to run at a steady, slow pace, especially for exercise

آهسته دویدن
برای حفظ تناسب اندام، او هر روز سه مایل میدود.
to move to a new position by raising one's foot and then putting it down in a different spot

قدم برداشتن, گام برداشتن
در حال حاضر، اجرا کننده فعالانه با موسیقی قدم میزند.
to move or act very quickly

عجله کردن
برای رسیدن به آخرین اتوبوس، مسافران مجبور شدند به ایستگاه اتوبوس عجله کنند.
to move quietly and stealthily, often with the intention of avoiding detection or being unnoticed

یواشکی حرکت کردن
فردا، بچهها احتمالاً برای تنقلات نیمهشب به آشپزخانه خزیده میروند.
to move slowly and quietly while staying close to the ground or other surface

خزیدن
کرم ابریشم، در مرحله اولیه دگردیسی خود، قبل از تبدیل شدن به پروانه روی برگ میخزید.
to walk slowly and carefully on one's toes

روی نوک پا راه رفتن
در تلاش برای فرار از خانه بدون اینکه دیده شود، نوجوان روی پنجه پا راه رفت و از پلهها پایین آمد.
to move in a relaxed or casual manner

بیهدف راه رفتن, پرسه زدن
همانطور که نسیم عصر شدت گرفت، آنها در امتداد ساحل رودخانه پرسه میزدند، بیهدف گپ میزدند و از هوای خنک لذت میبردند.
to take a long walk in the countryside or mountains for exercise or pleasure

پیادهگردی کردن
ما سه ساعت پیادهروی کردهایم.
to go for a long walk or journey, particularly in the mountains, forests, etc. as an adventure

به سفری سخت و طولانی رفتن
با الهام از داستانهای ماجراجویی، دوستان برنامه ریزی کردند که از میان جنگل انبوه پیادهروی کنند.
to run very fast for a short distance, typically as a form of exercise

بهسرعت دویدن
با صدای ناگهانی وحشت زده شد، گوزن برای ایمنی به سمت جنگل دوید.
to jump very high or over a long distance

پریدن, جهیدن
در مسابقه پرش طول، ورزشکار با تمام توان خود پرید.
to leap or spring over an obstacle with the aid of hands or a pole

از روی مانع پریدن
در روال پارکور، تراسور با اطمینان از روی دیوارها و نردهها پرید.
to jump over obstacles while running

از روی مانع پریدن
سوارکار به مهارت از روی درخت افتاده پرید در حالی که در مسیر جنگل میتاخت.
to suddenly move or cause someone or something move downward, forward, or into something

سقوط کردن
پرشگر بانجی برای لحظهای درنگ کرد قبل از اینکه تصمیم بگیرد به پرتاب شدن به دره عمیق.
to perform a backward somersault, typically in the air

سالتو به عقب رفتن
ورزشکار توانست با دقت باورنکردنی پشتک وارو را بر روی میز پرش انجام دهد.
to move with a rapid up-and-down motion

بال زدن, تکان خوردن
در طول طوفان، پرچم بیرون پنجره دائماً در باد تند تکان میخورد.
to move or flap rapidly and lightly, typically referring to the motion of wings, leaves, or other flexible objects

*بال زدن
پردهها در پنجره باز تکان میخوردند، هوای تازه را به داخل میآوردند.
to move or make something move from one side to another while suspended

تاب خوردن
بندباز با مهارت تراپز را تاب داد، و با حرکات هوایی نفسگیر تماشاگران را به وجد آورد.
to spin or rotate quickly with a graceful motion

چرخیدن, چرخ زدن
در چمنزار، گلبرگهای گل نسیم را گرفتند و شروع به چرخیدن در هوا کردند.
to run or move quickly and suddenly, often with great force or urgency

با سرعت دویدن, حمله کردن
ابرقهرمان قهرمانانه در سراسر شهر دوید تا شهروندان در مضیقه را نجات دهد.
to move quickly and with small, rapid steps, often in a hurried or nervous manner

عجله کردن, با قدم های کوچک و سریع دویدن
با شنیدن زنگ در، گربه با عجله دور شد، به دنبال مکانی آرام برای پنهان شدن.
to slide or move sideways, often unintentionally

لیز خوردن, سر خوردن
در طول اجرای رقص، یکی از اجراکنندگان به طور تصادفی روی یک نوشیدنی ریخته شده لغزید.
to move toward a lower level

پایین آمدن
خورشید شروع به فرود آمدن بر افق کرد و نوری گرم بر منظرۀ اطراف افکند.
to slope or incline upward

بالا رفتن, صعود کردن
جاده به تدریج بالا میرود، منظرهای پانوراما از دره زیرین ارائه میدهد.
to go from one place to another with no specific destination or purpose in mind

پرسه زدن
گربه کنجکاو دوست دارد در محله پرسه بزند، هر گوشه و کناری را بررسی کند.
to walk ostentatiously or confidently

رژه رفتن, خودنمایی کردن
بازیگران به سمت صحنه رژه رفتند، آماده تا فیلمنامه را زنده کنند.
to move with speed and intensity

شتابیدن
رودخانه خروشان از روی آبشار با سرعت گذشت و یک آبشار قدرتمند از آب ایجاد کرد.
to lower the head or body quickly as a gesture of avoidance or to avoid being hit

خم شدن, سریع سر را پایین آوردن
کمدین تظاهر به پرتاب یک شیء خیالی به سمت تماشاگران کرد، که باعث شد همه از تعجب خم شوند.
to pull with a quick, forceful movement

کشیدن, با شدت کشیدن
با وزش ناگهانی باد، بادبادک در دستانش ریسمان را میکشد.
to accidentally hit something with one's foot and almost fall

تلوتلو خوردن
پیادهرو یخی باعث شد لغزیدن آسان شود، بهویژه بدون کفش مناسب.
to go across or to the other side of something

عبور کردن, رد شدن، گذشتن
گربه از جاده گذشت و در بوته ها ناپدید شد.
to drive, push, or cause to move forward or onward

به جلو راندن
پرتاب بازیکن توپ بیسبال را به سمت باتر رانش داد، آن را به سرعت در هوا حرکت داد.
to step heavily or crush underfoot with force

لگدکوب کردن, زیر پا له کردن
در طول اعتراض، جمعیت تهدید کردند که لگدکوب بنرها و علائم پراکنده روی زمین شوند.
